سامان اصفهانی | سازندگی


مهدی‌اخوان ثالث به‌قول دکتر شفیعی‌کدکنی بزرگ‌ترین شاعر معاصر ایران است. شاعری که نامش با خراسانِ بزرگ و فردوسی عجین شده است. از همین منظر است که می‌توان او را بزرگ‌ترین شاعر حماسی معاصر به‌شمار آورد. اخوان‌ثالث در طول حیاتش شعرهای بسیاری در سبک کلاسیک و نیمایی سرود که بسیاری از آنها به لایه‌های مختلف جامعه راه یافته و وردِ زبان‌ها شده است. از این زاویه می‌توان او را شاعر مردمی و ملی نامید. آنچه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگو با زردشت اخوان‌ثالث پسر مهدی‌ اخوان‌ثالث و ناشر آثار اوست که درباره وضعیت آثار او پس از درگذشت پدر سخن می‌گوید.

 زردشت اخوان‌ثالث

نخستین‌بار چه اتفاقی سبب شد که شما پی ببرید فرزند کسی که به‌نام مهدی اخوان‌ثالث در جایگاه یکی از بزرگ‌ترین شاعران معاصر هستید؟
اینطور نبود که به‌ناگاه اتفاقی افتاده باشد تا من دریابم پدرم شاعر و ادیب‌اند. از خردسالی، رفته‌رفته، به این درک رسیدم که پدر چنین شخصیتی دارند. محیط کار ایشان در خانه بود. به همین دلیل ما شاهد و ناظر کار ایشان در زمینه شعر و پژوهش در ادبیات بودیم و همچنین کسانی که به خانه ما رفت‌وآمد داشتند، اعم از دوستان و دوستداران، در این امر موثر بودند. برای نمونه، می‌شنیدیم که برای مصاحبه درباره کارنامه شعری ایشان یا گرفتن شعر به خانه ما می‌آمدند و غیرمستقیم در جریان فعالیت‌های پدر قرار می‌گرفتیم. گذشته از این، من از اواخر دبستان شعرهای پدر را حفظ می‌کردم. نخستین شعری هم که از ایشان حفظ کردم شعر «دریچه‌ها» بود.

درباره شعر «دریچه‌ها» خاطره‌ای با پدر دارید؟
وقتی شعر «دریچه‌ها» یا «زمستان» را در کودکی حفظ می‌کردم و برایش می‌خواندم. با زبانی در حد سن‌وسالم، از من می‌پرسید که از این شعرها چه می‌فهمی؟ من در حد ذهن کودکی‌ام جوابش را می‌دادم و از بازتابِ بدِ روزگار برایش می‌گفتم... خیلی خوشحال می‌شد وقتی می‌دید که فرزندش هم از این شعرها درک درستی دارد. این را هم بگویم که لاله، خواهر مرحومم زودتر از همه ما به این درک رسیده بود و در دانشگاه هم رشته ادبیات فارسی را انتخاب کرده بود.

نخستین‌بار پدر به شما در شعرِ «آن بالا» تحت‌عنوان «زردشتِ صلیب» اشاره کرده. ماجرای زردشت صلیب چه بود؟
پدر معمولا روی تشکچه‌ای می‌نشست و سرگرم کتاب‌هایش مشغول کار می‌شد. ما کتابخانه چندطبقه بلندی با قفسه‌های آهنی داشتیم. من عادت داشتم به او کمک می‌کردم. از قفسه‌های آهنی بالا می‌رفتم و هر کتابی که ‌می‌خواست با راهنماییِ او برایش می‌آوردم پایین. گاهی از روی بازیگوشی همان بالا می‌ماندم و پدر هرچه می‌گفت بیا پایین، نمی‌آمدم و صلیب‌وار می‌ایستادم. این شیطنت من را پدر دستمایه‌ای برای سرودن شعرِ «آن بالا» کرد.

به‌نظر می‌رسد هرچه سن شما بالاتر رفت، بیشتر در کنار پدر قرار گرفته‌اید و با کارهایش درگیر شده‌اید.
بله، همین‌طور بود. این اواخر مزدک هم کنار پدر بود و به او کمک می‌کرد که شوربختانه او را زود از دست دادیم و مجال لازم را برای خدمت به او نیافتیم. او برای ما حکم کوه را داشت؛ نادانسته به او تکیه کرده بودیم و تکیه‌گاه بزرگی بود؛ گاهی فقط نام او کافی بود تا جایی با عزت و احترام گرهی از کار ما گشوده شود یا پشتیبانی بشویم.

بیشتر کتاب‌های اخوان‌ثالث را نشر مروارید منتشر می‌کرد. چه شد که پس از درگذشت پدر به تاسیس انتشارات زمستان اقدام کردید و بیشتر روی انتشار کتاب‌های ایشان متمرکز شدید؟
حقیقت این بود که بعد از درگذشت پدر دیدم که هجومی از سوی تعدادی ناشران اتفاق افتاد که حالا که صاحب اثر نیست پی‌در‌پی کتاب‌ها را چاپ کنیم. اول شروع کردم به یکی‌دو نفر اعتراض‌کردن و دیدم پاسخ درستی نمی‌دهند و طفره می‌روند. بعد اقدام به شکایت قانونی کردم از یکی‌دو ناشر. بعد این پرسش پیش آمد که حالا پس چه کسی کتاب‌ها را چاپ کند؟ اینجا بود که تصمیم گرفتم خودم ناشر کتاب‌های پدر بشوم. با همکاری تعدادی از دوستان موفق شدم پروانه نشر بگیرم و دیگر متمرکز شدم روی نشر آثار ایشان. اوایل کارم بیشتر و الان هم بیشتر از آن اوایل گرفتار به‌اصطلاح ناشرانی هستم که بدون اجازه خانواده اخوان اقدام به چاپ آثار او می کنند.

ماجرای کتاب «شهریار شهر سنگستان» که انتشارات سخن منتشر کرد، چه بود که شما به آن اعتراض کرده بودید؟
می‌دانید که چندی پس از درگذشت اخوان‌ثالث، ما کتابی در نشر زمستان منتشر کردیم به نام «باغ بی‌برگی» که در حد یادنامه باقی نماند و به دلیل اینکه مرجع خوبی برای شناخت اخوان از کار درآمد، چندین‌بار تجدید چاپ شد. چندوقت پیش در انتشارات سخن، آقای اصغر علمی کتابی با عنوان «شهریار شهر سنگستان» به تألیف شهریار شاهین‌دژی منتشر کرد که موردتایید من نیست و این کار به‌نظرم دزدی است. ایشان کتاب «باغ بی‌برگی»‌ را برداشته، تمامِ شاه‌مقالههای آن را گزینش کرده و چاپ کرده و اسم خودش را مولف گذاشته است. برای هیچ‌کدام از شعرهایی که از گزینه اشعار «باغ بی‌برگی» برداشته اجازه‌ای از خانواده اخوان نگرفته! به ناشر هم اعتراض می‌کنیم فقط می‌خندد؛ چراکه خوب می‌داند که کسی نیست جلوی کارش را بگیرد. این دوستان در حضور خانواده شاعر دزدی می‌کنند و هیچ کس هم نمی‌خواهد جلوی این دزدی را بگیرد. این آقای شهریار شاهین‌دژی حتی سالشمار اخوان را که در کتاب «باغ بی‌برگی» آمده در کتابش کپی کرده و زیر آن نوشته به کوشش شهریار شاهین‌دژی. درحالی که آن سالشمار را من با کمک مادرم تنظیم کرده بودیم. واقعا تأسف می‌خورم که کار دیگر از شرم و حیا گذشته! چراکه این دوستان حیا را خورده‌اند و آبرو را قی کرده‌اند.

در طول سال‌های اخیر از سوی انتشارات زمستان دو مجموعه شعر دیگر از اخوان منتشر شده. برخی خرده گرفته‌اند که اگر اخوان‌ثالث خود می‌خواست این‌ شعرها را کتاب کند در زمان حیاتش این کار را انجام می‌داد.
کتاب منظومه بلند «سواحلی و خوزیات»، همان‌طور که از نامش پیداست؛ یعنی اشعاری که اخوان در خوزستان و با حال‌وهوای آنجا سروده؛ یعنی مجموعه‌ای از شعرهاست در حال‌وهوا و فضایی مشترک و پیوسته. گذشته از این، شعرهایی از این‌گونه، به‌ترتیب در مجله‌ها و روزنامه‌های آن روزگار منتشر شده. خب ما چه‌کار باید می‌کردیم؟ تردید نکنید اگر شعرها را در کلیات اخوان نمی‌آوردیم، عده‌ای هم از سویی دیگر، اعتراض می‌کردند که چرا این اشعاری که ما سند داریم از اخوان قبلا منتشر شده در فلان‌جا، در کلیات نیامده است! حالا چون خودِ اخوان شوربختانه فرصت نکرده اینها را کتاب کند دلیل نمی‌شود که ما آن را در کارنامه شعری‌اش نیاوریم. از کجا معلوم اگر بیشتر عمر می‌کرد اینها را هم کتاب نمی‌کرد؟! مورد دیگری هم که مطرح می‌کنند این است که شعرهای این کتاب‌ها به قدر و منزلت اخوان چیزی نیفزوده! خب، می‌توان این پاسخ را داد که از قدر و منزلت اخوان چیزی هم نکاسته است! ولی در پرونده شعرهای سروده‌شده اخوان هست. نمی‌شود که انکار و فراموشش کرد. ضمن اینکه شعرهای درخشانی هم در این کتاب‌ها هست که نمی‌توان از آنها چشم‌پوشی کرد. شما می‌توانید از شعری همچون «شوش را دیدم» چشم‌پوشی کنید؟

اتفاقا ویژگی چشمگیری در این شعر وجود دارد و آن پرداختن به «اسطوره-شهر» است که به این صورت سابقه چندانی در شعر معاصر نداشته.
بله، دقیقا. حالا شما فکر کنید این شعر را من در کتابی مجزا منتشر نمی‌کردم. شاید دانشجویی دنبال همین یک شعر یا شعرهای در حال‌وهوای خوزیات باشد. آیا باید برود فقط به‌خاطر این تیپ شعرها، کلیات شعر اخوان را بخرد؟ خب، برای او هم لازم و بهتر است که در کتابی مجزا این شعرها را تهیه کند. پس در مجموع، کسی اگر خرده بگیرد که «اگر اخوان می‌خواست خودش این شعرها را کتاب می‌کرد و...» این خرده را همان آدم زمانی که ما کتاب نمی‌کردیم به‌گونه‌ای دیگر می‌گرفت که چرا این شعرها که قبلا در روزنامه‌ای یا مجله‌ای چاپ شده، اکنون در کلیات اخوان یا کتابی مجزا منتشر نشده است. یا برای نمونه، کتاب «سال دیگر، ای دوست، ای همسایه...» مجموعه شعرهایی است که به علت‌های گوناگون از جمله سانسور و... در کتابی نیامده یا خودش مجال پیدا نکرده منتشر کند. همچنین شعرهایی که با مشورت محمد قهرمان تایید شده برای چاپ و سیر تحول روحی و نگاه اخوان به زندگی را نشان می‌دهد.

خودِ شعر «سال دیگر، ای دوست، ای همسایه...» از دید تاریخی مهم است؛ چون در ده شب گوته سال 56 توسط اخوان خوانده شده و در هیچ‌یک از کتاب‌هایش هم نبوده.
بله، شما تصور کنید اخوان چنین شعری را در ده شب گوته خوانده است. آن‌وقت من بیایم این شعر را حذف کنم؟! لابد برای او به دلایلی اهمیت داشته که این کار را خوانده...

از آثار شعری یا پژوهشیِ اخوان چه کارهایی در دست انتشار است؟
در آینده ممکن است در میانِ سیاه‌مشق‌های اخوان تک‌بیت‌ها، بندها یا سطرهای درخشان را در مجموعه‌ای گردآوری کنیم. گذشته از این، نیمی از کارهای پژوهشیِ اخوان به سبک و سیاق و سلیقه خودِ ایشان تاکنون منتشر شده: دو جلد مقالات؛ نقیضه و نقیضه‌سازان؛ بدعتها و بدایع نیما؛ عطا‌ولقای نیما. اما جلد سوم مقالات اخوان حروفچینی شده و به‌زودی همراه دو جلد قبلی در یک مجموعه منتشر خواهد شد به‌نام «مقالات مهدی اخوان‌ثالث.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...
جهل به ماهیت درد باعث انواع نظریه‌پردازی‌ها و حتی گمانه‌زنی‌ها شده... دوگانه‌انگاری باعث شده آثار مربوط به درد غالباً یا صرفاً به جنبه‌ی فیزیکی بدن بپردازند یا فقط به بعد ذهنی-روانی... درد حتی سویه‌های فرهنگی هم دارد و فرهنگ‌های مختلف در تجربه‌ی درد و شدت و ضعف آن تأثیرگذارند... انسان فقط با درد خودش سروکار ندارد. او با درد دیگران هم مواجه می‌شود... سازوکار درمان نیز به همان اندازه اهمیت دارد؛ یعنی بررسی این مسئله که چگونه سازوکار درد متوقف می‌شود ...