کتاب «کدام شبح گناه، بی‌آوا و بی‌زبان» نوشته سودابه فضایلی توسط نشر نقره منتشر شد.

کدام شبح گناه، بی‌آوا و بی‌زبان سودابه فضایلی

به گزارش کتاب نیوز، «کدام شبح گناه، بی‌آوا و بی‌زبان» جستاری در باب آغازگاه‌های شعر مدرن، از ۱۸۵۰ تا ۱۹۵۰ است.

سودابه فضائلی (متولد ۱۳۲۶) نویسنده، مترجم و پژوهشگر ایرانی است. فضایلی بیشتر با آثارش در اسطوره‌شناسی و نمادشناسی شناخته می‌شود. وی در طول بیش از چهار دهه فعالیت بیش از ۴۰ کتاب تالیف کرده که بعضی از مراجع اصلی در فارسی محسوب می‌شوند. فضائلی در کمبریج و لندن به تحصیل ادبیات انگلیسی پرداخته و در دانشگاه سوربون-پاریس رشته‌های زبان پهلوی (۱۳۵۵) و زبان و ادبیات تطبیقی (۱۳۵۶–۱۳۵۲) را خوانده است.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

این جستار نه نقد است و نه تاریخ‌نگاری، که رفتن به دوره‌ای است خاص و برتن کردن جامه‌ی هنرمندان آن دوره و لمس کردن دغدغه‌ی آنها و به‌گونه‌ای شاید به این زیروروییِ دل‌نشین تن دادن . . .
سفری‌به‌شعرسال‌های ۱۸۵۰ تا ۱۹۵۰ اروپا و امریکا، و واکاوی ذهن سمبولیست‌ها و ایماژیست‌ها و دیگر مدرنیست‌ها و نگاهی کوتاه به تاریخی تلخ میان دو جنگ بزرگ، و آنچه کرد با هنر و ادبیات. هنر در این محدوده‌ی زمانی صدساله، همراه با صدای ضمنی انقلاب‌ها، خاستگاهی عینی برای رنسانسی جدید پیدا کرد. . . . شاخصه‌ی این دوره، برهم‌کنش شعر و ادب بود با هنرهای تجسمی، خاصه کوبیسم و فوتوریسم، و با موسیقی نو و تئاتر و باله‌ی نو. می‌توان از این پدیده‌ی خاص در هنرها نشانه‌ای را در تفکر جدید، و فیزیک نوین، عدم قطعیت و احتمالات دید.

«کدام شبح گناه، بی‌آوا و بی‌زبان» نوشته سودابه فضایلی در 603 صفحه و با قیمت 250 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...