«شرح شوق؛ شرحی بر غزلیات حافظ» عنوان مجموعه‌ای پنج جلدی از سعید حمیدیان است که به زودی جلد نخست آن منتشر می‌شود.

سعید حمیدیان، پژوهشگر و استاد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی(ره) به فارس گفت: من در حدود 25 سال است که به شرح اشعار حافظ اشتغال دارم اما در چهار پنج ساله اخیر به صورت متمرکز روی نگارش آن کار می‌کنم و تاکنون جلد اول و دوم آن به پایان رسیده و جلد سوم نیز طی پنج ماهه آتی به پایان می‌رسد.

وی با بیان این که نسخه اساس من در این پژوهش طبع مرحوم خانلری است، تصریح کرد: البته به دشواری می‌توان میان این نسخه و نسخه مرحوم قزوینی دست به انتخاب زد و یکی را بر دیگری ارجح دانست اما من ناگزیر از انتخاب بودم اگرچه اختلافات مهم نسخه قزوینی را هم لحاظ کرده و هر دوی آنها را شرح کرده‌ام.

مترجم کتاب «دنیای قشنگ نو» نوشته آلدوس هاکسلی همچنین اضافه کرد: طرح اولیه این کتاب را بر اساس مجموعه‌ای پنج جلدی ریختم اما حالا در نظر دارم که آن را در چهار مجلد به پایان برسانم و تلاش می‌کنم که این اتفاق بیفتد.

وی با بیان اینکه جلد نخست «شرح شوق» در حال حروفچینی است، عنوان کرد: در حقیقت این مجلد مدخلی برای ورود به شرح اشعار است و عمدتا به بررسی‌های موضوعی درباره شخص شاعر و شعر و شیوه او می‌پردازد.

انتشارات قطره به زودی جلد اول و دوم این مجموعه را راهی بازار کتاب می‌کند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...