مجموعه شعر سه‌زبانه‌ «قصیده‌ی اندوهِ تار» [Romancero gitano] سروده‌ فدریکو گارسیا لورکا [Federico García Lorca] با ترجمه‌ فانوس بهادروند منتشر شد.

قصیده‌ی اندوهِ تار» [Romancero gitano]  فدریکو گارسیا لورکا [Federico García Lorca

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این مجموعه در ۱۳۶ صفحه و با قیمت ۴۰ هزار تومان توسط انتشارات دوات معاصر منتشر شده است.

براساس آن‌چه در معرفی مجموعه «قصیده‌ی اندوهِ تار» می‌خوانیم، این سروده‌ها با نام اصلی «قصاید یا آوازهای کولی»، در میان سال‌های ۱۹۲۰- ۱۹۲۸ سروده شد. «فدریکو گارسیا لورکا» در نامه‌ای به دوست خود چنین می‌نویسد: «می‌خواهم پیوندی اساطیری میان زندگی کولیان و زندگی مدرن بیافرینم. این اثر توانمندی خود را در منشوری عمیق از دریافت‌های حسی، فیزیکی و احساس-انسانی به رخ می‌کشد. دید و دقت عمیق لورکا به زندگی پُررمز و راز، و از سویی بی‌پیرایه‌ کولیانی بود که در حاشیه‌ شهرها به سر می‌بردند. فضا و طبیعت زیبای سرزمین اندلس، فرهنگ بومی‌شان، زبان رازگونه، موسیقی فلامنکو، خرافه‌پرستی، افسانه‌های مذهبی-سنتی‌شان، تاریخ مسیحیت اروپا و زندگی مدرن در شهرهای بزرگ اسپانیا و معماری شهرها عناصری بودند که آوازهای کولی را شکل می‌دادند و مضمون‌هایی مانند سرنوشت، عشق و مرگ شعر وی را غنا می‌بخشید.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...