دیو ضدقهرمان همیشگی در اسطوره‌ها و افسانه‌های دنیا است... در افسانه‌های ایرانی دیوها، سیاه، سفید، قرمز یا زرد هستند. به‌طور مثال در افسانه «احمد لمتی» دیوسفید و دیوسیاه با هم دعوا دارند و یا در افسانه «شاهرخ و نازپری» به سه‌‌برادر دیو که اولی قرمز، دومی زرد و سومی سیاه است، اشاره می‌شود... نقاشی‌های ژاپنی که بر اساس عقاید آیین بودایی ترسیم شده‌اند، جهنم را نشان می‌دهند که دیوهایی با بدن سرخ، کبود (آبی)، سبز و زردرنگ، مردگان بدکاره را شکنجه می‌دهند

«... در همه داستان‌های آن روزگاران دور، موجودی عجیب به‌نام دیو وجود دارد که با خصوصیاتی غریب خواب شب را بر خوانندگان آثار کلاسیک آشفته می‌کند. دیوهای هراسناک نعره‌کشان با زوری بسیار به‌ آدمیان حمله‌ور می‌شوند و در غارهای مه‌آلودشان از اشیای جادویی و باارزش نگهداری می‌کنند، اما راز این دیوهای هراسناک چیست؟» ناهوکو تاواراتانی که حدود دودهه است در ایران زندگی کرده و پژوهشگر ادبیات فارسی و ژاپنی است، با تسلط به متون کهن و ادبیات امروز ایران و ژاپن به دریافت‌هایی جدید و نو دراین‌باره می‌پردازد.

دیو، از افسانه تا واقعیت | جواد لگزیان ناهوکو تاواراتانی [Tawaratani,Nahoko]،

ناهوکو تاواراتانی [Tawaratani,Nahoko]، پژوهشگر ژاپنی در کتاب جدید خود به سراغ این دیوها رفته و از آنها می‌گوید. او می‌نویسد که «از دوران کودکی همیشه برای من سوال‌برانگیز بوده است که چرا اشیای جادویی و یا گنج‌ها نزد دیوان نگه‌داشته می‌شوند؟ وقتی بزرگ‌تر شدم و به اطلاعات بیشتری دست یافتم، متوجه شدم که در فرهنگ ژاپن «دیو» ویژگی‌ای نیک هم دارد و نباید همیشه آن را موجود شوم و مظهر بدی انگاشت، اما این ویژگی از کجا می‌آید؟ از آن زمان نزدیک به نیم‌قرن می‌گذرد و بالاخره فرصتی به من دست داد تا دنبال جواب سوال دیرین بروم. ابزار کارم، افسانه‌ها و حکایت‌ها هستند که از دوران کودکی با آنها آشنا بوده‌ام و یا بعدها آشنا شده‌ام.»
شعری از فردوسی چراغ راه تاواراتانی می‌شود: «تو این را دروغ و فسانه مدان/ ازو چـند انـدر خورد با خِـرَد/ به یک سان، روشن زمانه مدان/ دگـر بر ره رمـز معنی بَـرَد»

تاواراتانی تعریف دیو را اینطور ‌آغاز می‌کند که دیو ضدقهرمان همیشگی در اسطوره‌ها و افسانه‌های دنیا است. این موجود از بزرگ‌ترین مشکلاتی است که سد راه قهرمان می‌شود. قهرمان با مغلوب‌کردن او، که نشانگر توانایی‌اش است، به موفقیت و آرزوی خویش می‌رسد. به‌طور مثال، در شاهنامه فردوسی، رستم از هفت‌خان عبور می‌کند تا به ماموریتی که به او محول شده (نجات کی‌کاووس و ارتش ایران) جامه عمل بپوشاند. در این گذر هفت‌مرحله‌ای، نه شیر، نه اژدها، بلکه دیوان مشکل‌آفرین اصلی هستند. در بسیاری از متون ادبی و آیینی، از دیو سخن رفته است. به‌خصوص در افسانه‌ها دیو به اتفاق موجودات خطرآفرین دیگر مثل شیر، گرگ، اژدها و... نقش مهمی ایفا می‌کند. قصه‌هایی که به دیو مربوط می‌شود، در ایران بسیار است.

اما این دیوها چه شکلی هستند. در پژوهش تاواراتانی می‌خوانیم: در توصیف شکل و شمایل دیو به رنگ پوست صورت، بدن یا موی‌سر توجه بیشتری شده است. در افسانه‌های ایرانی دیوها، سیاه، سفید، قرمز یا زرد هستند. به‌طور مثال در افسانه «احمد لمتی» دیوسفید و دیوسیاه با هم دعوا دارند و یا در افسانه «شاهرخ و نازپری» به سه‌‌برادر دیو که اولی قرمز، دومی زرد و سومی سیاه است، اشاره می‌شود. همچنان در افسانه «دیو باد هند» به برادران دیوسفید، سیاه و قرمز اشاره رفته است که رنگ دارایی‌شان نظیر اسبان، گوسفندان و قصرشان هم با نامشان مطابقت دارد. میان متون ادبی از همه مشهورتر، «دیو سپید مازندران» در شاهنامه است. فردوسی «دیو سپید»[دیو سفید] را به «کوهی سیاه» تشبیه می‌کند؛ یعنی بدنش سیاه است، اما موی سرش مانند رنگ شیر سفید است.  به نظر تاواراتانی، حکیم ‌ابوالقاسم فردوسی برای اینکه دیو سیاه را متمایز کند، رییس دیوان مازندران را «دیو سپید» خوانده باشند: به‌هرحال داشتن بدن سیاه و موی سر سفید، احساس شومی بیشتری به آدمیان دست می‌دهد. رنگ سیاه، در متون ایرانی، مثل «اوستا»، به‌عنوان نماد بدی و اهریمنی معرفی شده است. در «تیریشت» آمده است که تیر به پیکر اسب سپید درآمد و با دیوی که به شکل اسب سیاه مبدل شد، جنگ کرد.  حال به تصویر دیو در ژاپن می‌پردازیم: نقاشی‌های ژاپنی که بر اساس عقاید آیین بودایی ترسیم شده‌اند، جهنم را نشان می‌دهند که دیوهایی با بدن سرخ، کبود (آبی)، سبز و زردرنگ، مردگان بدکاره را شکنجه می‌دهند. هرکدام از رنگ‌های بدن دیوان برای آدمیزاد عجیب‌وغریب است. به‌نظر ژاپنی‌ها معمولی‌ترین رنگ بدن دیوان، سرخ یا کبود (آبی) است و آنها را با نام‌های «آکائونی akaoni: دیو قرمز» و «آئوئونی aooni: دیو کبود» می‌شناسند.

از نگاه تاواراتانی دیو نماد غیر، در اکثر موارد دشمن قَدَری است که انسان با او دست‌و‌پنجه نرم می‌کند. او گاهی شکست می‌خورد و گاهی هم پیروز می‌شود. انسان وقتی بر دیو فایق آمد، از او استفاده می‌برد. گنج دیو، می‌تواند هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی زندگی انسان پیروز را مطلوب‌تر و غنی‌تر سازد.
در نهایت تاواراتانی می‌نویسد: وقایع تاریخی‌ای که تاریخ‌دانان با استفاده از اسناد تاریخی استخراج کرده‌اند، به‌طوریقین درصد کمی از آنها واقعی است و حتی می‌تواند بعضی موارد دور از حقایق هم باشد زیرا بسیاری از اتفاقات عمدا و یا سهوا به فراموشی سپرده می‌شود. ما ناگزیریم لابه‌لای اسناد تاریخی را بخوانیم تا بتوانیم برداشت نه‌چندان غلط از آن را به‌دست بیاوریم. افسانه و اسطوره هم بی‌شک در گذر زمان دستکاری شده است، اما به‌هرحال این دو مقوله با ذهن و روان انسان هم مرتبط است و توانسته اشاراتی ارزنده را حفظ کند. و این هم جمع‌بندی تاواراتانی از مطالعه درباره دیو: «بررسی «دیو» در این کتاب بر اسطوره و افسانه تکیه کرده است اما سعی کردم «دیو» را از محدوده اسطوره و افسانه برهانم و جامه ملموس‌تری برآن بپوشانم. از طریق تحقیق حاضر به چنین نکته‌هایی دست یافته‌ام: احساس ترس و نفرت از دیگران و دشمنی با ایشان یعنی دگرستیزی، موجودی به نام دیو به‌وجود آورد. پس از غلبه بر دیوان یعنی دیگران، انسان (برنده) از نعمت‌های ایشان برخوردار می‌شود و در بعضی از فرهنگ‌ها، دیوان، هم منشأ هراس و مصیبت، هم سرچشمه موهبت هستند.»

در بخش‌های مختلف کتاب آمده است: فصل اول، ویژگی‌های دیوان در متون ادبی و مذهبی: دیوان شکل و شمایل عجیب و ترسناکی دارند، اعمال دیوان، دیوان گنج دارند، محل پدیدارشدن دیوان، دیوان تغییر شکل می‌دهند، دیوها خرابی هوا به‌وجود می‌آورند، کار دیوها وارونه است، دیوها کودن و ساده‌لوح هستند، دیوها گروهی کار می‌کنند، شیشه عمر دیو، دیوهای خوب و دیوهای بد و دیو با انسان ازدواج می‌کند، فصل دوم، نمای واقعی دیوان: شکل و شمایل عجیب دیوان، جنگ میان دیو با آدم یا جنگ میان دیوها، تغییر شکل دیوان به آدم‌های خاصی در جامعه، آیین‌های کهن یعنی دیوپرستی، اقوام عقب‌افتاده و یا غیرقابل درک هستند، محل سکونت یا ظاهرشدن دیوان و رابطه زن با دیو و فصل سوم چندنکته درباره دیوان؛ دیوان یعنی ارواح اجدادی و کلمه دیو (ئونی oni) در اصطلاحات زبان ژاپنی. «دیو، از افسانه تا واقعیت» نوشته ناهوکو تاواراتانی را انتشارات بهجت در 216صفحه منتشر کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...