مجموعه شعر طنز «آش شله قلمکار» اثر اسماعیل امینی از سوی انتشارات چرخ فلک منتشر شد.

آش شله قلمکار اسماعیل امینی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، این مجموعه شعر طنز که ویژه نوجوانان است با طرح‌های خلاقانه‌ای از لاله ضیایی و طرح جلدی از فرشید خالقی وارد بازار کتاب شده است.

در پشت جلد این کتاب آمده است: «اگر اشیا اطراف ما شعر بگویند و از در و دیوار و گیاهان و جانوران، شعر بشنویم آن هم شعری که می‌خندد و می‌خنداند، نتیجه‌اش می‌شود همین کتاب «آش شله قلمکار» که الان در دست شماست. بخوری پاته! نخوری پاته!

سوت داورم گاهی
کله‌ام پر از باد است
کله‌ای که پر با دست
اهل داد و فریاد است

بر سر خطاکاران
داد می‌زنم گاهی
داد می‌زنم، اما
لحظه‌های کوتاهی...».

اسماعیل امینی شاعرطنزپرداز، نویسنده، پژوهشگر، منتقد، مدرس و داور جشنواره‌های ادبی است. «خندمین‌تر افسانه» (طنز در مثنوی معنوی)، «تبسم دوست» (لطایف و مطایبات در کلام امام خمینی)، «لبخند سعدی» (طنز در غزل‌های سعدی)، «لبخند غیرمجاز» (مجموعه نثرهای طنز)، «نشر اکاذیب» (مجموعه شعر طنز)، «دکتربازی» (مجموعه شعر طنز)، «دلقک و شاعر دربار» (مجموعه شعر)، «عمو زورگیر» (مجموعه شعر طنز)، «لبخند بر لب شعر» (گزیده شعر طنز برای نوجوانان)، «بوستان بی‌درخت» (مجموعه شعر طنز)، «ببر در کوزه» (مجموعه شعر طنز)، «بوستان بی‌درخت» (مجموعه شعر طنز) تعدادی از تالیفات این شاعر در حوزه شعر طنز هستند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...