«مزن بر سر ناتوان حرف مفت
که حرمت نگه داشت چیزی نگفت!
شنیدم طبیبی تو را دید و گفت:
زبانت دراز است و گردن کلفت»

این ابیات اگرچه از دل فرهنگ و ادب کهن ما الهام گرفته، اما گوینده‌اش کسی نیست جز رضا رفیع، طنزپرداز خوش‌ذوق معاصر. رفیع در «زر مفت» نشان می‌دهد که این شعرها و مطایبه‌ها فقط مرور گذشته نیست، بلکه نسخه‌ای تازه برای امروز ماست؛ امروز که جامعه بیش از هر زمان دیگری از «حرف مفت» می‌نالد: از وعده‌های توخالی گرفته تا شعارهای رنگارنگ. او با زبان شیرین اما گزنده‌اش ثابت می‌کند که «زر مفت» مثل یک بیماری مسری در سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حتی زندگی روزمره خانه کرده است. کتاب او هم‌زمان آینه‌ای برای جامعه و لبخندی برای مخاطب است؛ لبخندی که البته گاهی ته‌اش طعمی تلخ دارد.

رضا رفیع، زر مفت»

رفیع در یکی از شعرهای طنزش می‌گوید در طول تاریخ همیشه کسانی بوده‌اند که ــ بلانسبت شما ــ فقط زر زده‌اند؛ انگار چانه‌شان از اول زر بافته شده! این جماعت برداشت‌شان از سخن کلیم کاشانی که گفت: «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم»، کمی کج و معوج است؛ چرا که آنها تا زر نزنند، آرام نمی‌گیرند، حتی اگر زِر مفت باشد!

او سپس به نکته‌ای نیشدار اشاره می‌کند: در تاریخ کسانی هم بوده‌اند که برای زِر زدن، زَر گرفته‌اند. یعنی مواجب‌شان دقیقاً در ازای «حرف مفت» بوده است. طنز قدیمی مجله «توفیق» هم همین معنا را خوش‌نمک بیان کرده بود: فرق وکیل دادگستری با وکیل مجلس این است که اولی پول می‌گیرد تا حرف بزند، دومی پول می‌گیرد تا حرف نزند! خلاصه اینکه به قول رضا رفیع، هیچ‌کس مفت حرف نمی‌زند؛ «حرف مفت» می‌زند.

رضا رفیع کیست؟
محمدرضا رفیع‌زاده، یا همان رضا رفیع، در مرداد ۱۳۴۷ در تربت حیدریه به دنیا آمد. خانواده‌ای فرهنگی داشت و برادری نویسنده به نام جلال رفیع، که خود از طنزپردازان شناخته‌شده است. همین بستر خانوادگی باعث شد طنز برای او نه یک انتخاب دیرهنگام، بلکه جزیی از زیست روزانه باشد؛ همان‌طور که نمک در غذا حضوری ضروری دارد. او طی دهه‌های اخیر در جشنواره‌های مختلف طنز، چه در قالب نظم و چه در نثر، پیشرو بوده و با حضور در رسانه‌ها، مطبوعات و کتاب‌ها جایگاهش را تثبیت کرده است. رفیع از آن دست طنزپردازانی است که معتقدند طنز، علاوه بر خنداندن، باید فکر را هم به کار بیندازد.

از مثلث شریعتی تا مربع رفیع
دکتر علی شریعتی سال‌ها پیش هشدار داده بود که تاریخ بشر اسیر مثلث شوم زر و زور و تزویر است. رفیع با نگاهی بومی و طنزآمیز، این هندسه‌ی سیاسی ـ اجتماعی را بازتعریف کرده و ضلع چهارمی به آن افزوده است: «زر مفت». این چهارضلعی تازه، تصویری تمام‌نما از زندگی ماست؛ جایی که زر و زور و تزویر بدون «زر مفت» معنایی ندارند. درواقع «زر مفت» همان ملات پنهانی است که این سازه‌ی نامیمون را سرپا نگه داشته. چه در وعده‌های انتخاباتی، چه در ادبیات بازاری، چه در سخنرانی‌های کلیشه‌ای و چه در قصه‌های کودکانه، ردپای «زر مفت» را می‌توان یافت.

طنز در آینه‌ی اجتماع
رضا رفیع در کتاب «زر مفت» نشان می‌دهد که این معضل، تنها به عرصه‌ی سیاست محدود نیست. برای مثال:
• در سیاست، کافی است در آستانه‌ی انتخابات سری به سخنرانی‌ها بزنید؛ وعده‌ی وصل کردن خزر به خلیج فارس و ایجاد رفاه «آن سرش ناپیدا» همان «زر مفت»ی است که گوش مردم را سال‌ها آزرده است.
• در ادبیات، برخی نویسندگان با قلمی پرطمطراق چنان نسخه‌های اخلاقی و انگیزشی می‌پیچند که گویی خودشان تا امروز کوهی از موفقیت بوده‌اند؛ حال آنکه یک سوم کتابشان چیزی جز «زر مفت» نیست.
• در فرهنگ عامه، قصه‌ی لاک‌پشت و مرغابی‌ها یادمان می‌دهد که پرحرفی بی‌جا نه‌تنها به درد کسی نمی‌خورد، بلکه می‌تواند جان لاک‌پشت بیچاره را هم بگیرد.
رفیع با تکیه بر همین نمونه‌ها نشان می‌دهد که «زر مفت» همان سم پنهانی است که هم فرد را گرفتار می‌کند و هم جمع را.

از کاغذ تا صدا؛ سفر «زر مفت»
راه «زر مفت» اما فقط به چاپ کاغذی ختم نشد. ابتدا نشر گویا در سال ۱۴۰۲ این کتاب را به زیور طبع آراست و نسخه‌ی چاپی آن را منتشر کرد. سپس در سال ۱۴۰۴، نشر صوتی موج کتاب با ابتکاری تازه نسخه‌ی شنیداری را تهیه کرد و با صدای خود رضا رفیع و خانم فاطمه صداقتی در «کتابراه» عرضه نمود. این تغییر مسیر از کاغذ به صدا، خود نشانی است از تحولی در فرهنگ کتاب‌خوانی: برای کسانی که خرید کتاب یا حتی ورق زدنش دشوار است، شنیدن صدای نویسنده فرصتی تازه به حساب می‌آید. و مگر نه اینکه صدا ماندگارتر از کاغذ است؟ طنز رفیع وقتی با لحن او همراه شود، درست مثل ضرب‌المثلی قدیمی در ذهن می‌نشیند و ماندگار می‌شود.

چرا باید «زر مفت» را شنید؟
طنز در صفحه کاغذ خواندنی است، اما وقتی از زبان طنزپرداز جاری شود، اثرش دوچندان خواهد بود. رفیع در این کتاب نه‌تنها نویسنده که بازیگر کلمات خویش است. او با بازی‌های صوتی، تأکیدها و مکث‌های به‌جا، به متن جان تازه‌ای می‌دهد. همراهی صدای گرم فاطمه صداقتی نیز باعث می‌شود روایت متنوع‌تر و گوش‌نوازتر شود. نتیجه، تجربه‌ای است که خواننده‌ی صرف به آن دسترسی ندارد: شنیدن طنز به شکل زنده و شنیداری.

«زر مفت» چیزی فراتر از یک کتاب طنز است؛ این اثر در حکم واکسنی فرهنگی است که ما را نسبت به حرف‌های بیهوده و شعارهای توخالی حساس می‌کند. رفیع نشان می‌دهد که «زر مفت»، اگرچه رایگان و بی‌ارزش به نظر می‌رسد، در عمل بیشترین هزینه را روی دوش جامعه می‌گذارد. او با زبان شوخ و نیش‌دارش می‌گوید: «زر مفت» فقط بیماری فردی نیست، بلکه در سطح اجتماعی همچون ویروسی همه‌گیر عمل می‌کند. وظیفه‌ی ما، دست‌کم، این است که از آلوده نشدن به آن پرهیز کنیم و اگر هم شنیدیم، با خنده‌ای عاقلانه و نگاهی انتقادی، از کنار آن بگذریم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...