«طفلی به نام شادی» به کتابفروشی‌ها رسید.

اشعار شفیعی کدکنی با طفلی به نام شادی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، «طفلی به نام شادی»، تازه‌ترین اثر محمدرضا شفیعی کدکنی، در حوزه شعر است که به تازگی از سوی نشر سخن در دسترس علاقه‌مندان به شعر و آثار او قرار داده شده است.

کتاب حاضر شامل پنج دفتر شعری شفیعی کدکنی با عناوین «زیر همین آسمان و روی همین خاک»، «هنگامه شکفتن و گفتن»، «از همیشه تا جاودان»، «شیپور اطلسی‌ها» و «در شب سردی که سرودی نداشت» است. عنوان کتاب از نام یکی از سروده‌های شفیعی کدکنی انتخاب شده است:

طفلی به نام شادی، دیری است گم شده است
با چشم‌های روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هر کس ازو نشانی دارد ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر

این اولین مجموعه شعری شفیعی کدکنی است که پس از 23 سال منتشر شده است. علاقه‌مندان به آثار شفیعی کدکنی در این سال‌ها عمدتاً مخاطب آثار او در حوزه تصحیح و شرح آثار کلاسیک ادبی مانند «تذکرة‌الاولیا» و «این کیمیای هستی» بوده‌اند.

دفتر «طفلی به نام شادی»، مجموعه اشعار 1376 به بعد شفیعی کدکنی است. قبلاً نشر سخن دو مجموعه «آیینه‌ای برای صداها» (هفت دفتر شعر منتشر در سال‌های پیش از انقلاب) و «هزاره‌ی دوم آهوی کوهی» (اشعار 56 تا 76) را از او منتشر کرده بود.

در مقدمه‌‌ای از این کتاب می‌خوانیم: نخستین شعر مجموعه «زمزمه‌ها» در کتاب «آیینه‌ای برای صداها» محصول 1337 است. همان که امروز در میان جوانان شهرت بسیار یافته است:

تمام آرزوهای منی، کاش،
یکی از آرزوهای تو باشم

و آخرین شعرهایی که درین مجموعه تاریخ دارند، مربوط به همین چند سال اخیرند. بعضی از این شعرها محل سروده شدن‌شان در زیر شعر تعیین شده است؛ مثلاً آکسفورد یا پرینستون یا لیدن یا توکیو. ولی بسیاری از آنها محل سروده شدن ندارند و احتمالاً مربوط به همان سرزمین‌ها است. فضای شعر و اقلیم طبیعی و درخت‌ها و گل‌هایش گواه است برین امر.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...