به گزارش ایسنا، «عالمی دیگر بباید ساخت» (گذاری به فرهنگ و تاریخ به بهانه «گمشده لب دریا»؛ تاملی در معنی و صورت شعر حافظ نوشته دکتر پورنامداریان) نوشته عزت‌الله فولادونددورودی در ۲۳۵ صفحه با شمارگان ۵۰۰ نسخه وقیمت ۳۵ هزار تومان توسط نشر ترنگ منتشر شد. 

در پشت‌ جلد کتاب این آمده است: این گوهر ارجمند یادگاری است گرانبها از زبان‌های: اوستایی، فارسی باستانی، پارتی (پهلوانیک یا پهلوی اشکانی)، فارسی میانه، یا پهلوی که مانند زبان‌های دیگر ملت‌های باستانی، افزون بر فلسفه وجودی خرد - ایجاد پیوند میان کاربران و گویندگان، برای انتقال خواست‌های درونی و رفع نیازهای روزانه آنان - بایگانی و حافظه جمعی و تاریخی و همچنین تاریخ جهان‌نما و آینه زلال گذشته، اکنون و آینده مردم میهن ما به شمار می‌آید. 

نویسنده این کتاب در میان شیفتگان زبان، فرهنگ و ادب فارسی و در کنار کسانی که به بزرگان و پدیدآورندگان آثار ماندگار این زبان مهر می‌ورزند، با وجود لنگی و لکنت بسیار در قلم و بیان، قصد دارد، پژوهنده‌ای منتقد و دانشور را قدر بشناسد و سپاس بگزارد که در زمینه نقد، شناخت و رمزگشایی از ذهن و زبان بلندبالایانی چون: مولوی، حافظ، نیما و شاملو با نگاهی دیگر، کتاب‌هایی نوشته است که سر آخر موجب بارآوری، استواری و گسترش زبان فارسی شده است و هر یک در نوع خود نادر، شگفت‌انگیز و راهگشایند و در نقد و نظر نقش موثر دارند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...