کتاب «پسر صیاد» که افسانه اسطوره‌ای مردم کرد است، توسط رضا موزونی نویسنده کرمانشاهی برای مخاطبان کودک و نوجوان به چاپ رسید.

پسر صیاد افسانه اسطوره‌ای مردم کرد رضا موزونی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «پسر صیاد» که 40 صفحه دارد، در شمارگان 500 نسخه و ازسوی انتشارات «مدرسه» منتشر شده است. تصویرگری این مجموعه را میترا عبداللهی انجام داده است.

قلم روان و پرداخت مناسب موضوع، از مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب «پسر صیاد» به‌حساب می‌آید.

این افسانه که بخشی از هویت فرهنگی مردم کُردزبان کرمانشاه و ایلام است، به داستانی جذاب تعلق دارد که پسر صیاد در زمستانی سخت و سنگین برای نبرد با برف و سرما به کوه می‌رود و با نهادن یک سنگ بزرگ بر شانه و راه رفتن با آن از سرمای زمستان و منجمد شدن خونش رهایی یافته و درنهایت با زدن سنگ بر زمین جان زمستان را گرفته و بهار را از خواب بیدار می‌کند.

کُردها بر این باورند که آب شدن برف‌ها در نیمه دوم بهمن‌ماه هر سال و خیزش بخار از زمین، در نتیجه‌ی برخورد سنگِ پسر صیاد بر زمین است.

ترانه‌های سرزمین مادری‏، گذری بر ترانه‌های عامیانه کرمانشاه، تاتی (شعر کودک به زبان گویش کردی کرمانشاهی)، مورچه و گلوله کاموا‏، میمگه جارو برقی، یخی که عاشق خورشید شد، رمان «عشق و رنج و بلوط‏» (برای نوجوانان) و مجموعه «چل تاق چل نیم طاق‏»‏ (مجموعه‌ای از چیستان‌های محلی کرمانشاه) از جمله آثار چاپ‌شده موزونی در بخش ادبیات کودک و نوجوان ازسوی این انتشارات است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...