به گزارش ایبنا، «سگ نجس است» مجموعه داستانی با 10داستان کوتاه مستقل است. درونمایه مشترک این داستان‌ها مفاهیمی مانند مرگ، تنهایی انسان مدرن و پیچیدگی روابط بین آنهاست. داستان کوتاه «سگ نجس است» در دومین دوره جایزه ادبی بهرام صادقی مورد تقدیر قرار گرفت.

اشکان اختیاری درباره این کتاب به ایبنا گفت: داستان‌ها در بازه زمانی طولانی نوشته شده‌اند، از همین رو تحت تأثیر گستردگی وضعیت تاریخی پر تنش جامعه ایرانی شکل گرفته‌اند. داستان‌ها برای رسیدن به معنای اتفاقات اطراف، ریشه‌ها و سطح وقایع را در هم می‌آمیزند و با کشف ریزوم‌های مرتبط‌کننده این جنگل سعی می‌کنند واقعیتی دیگر پدید آورند که قابل‌فهم‌تر از حوادث وقوع‌یافته باشد.

این نویسنده جوان کرمانشاهی خاطرنشان کرد: در این کتاب استعاره‌هایی که نقش متون و اسطوره‌ها را برای جامعه مدرن ایرانی بازی کرده‌اند، به زبان داستان و روایت ترجمه شده‌اند تا شخصیت‌ها مجبور به خروج از بعد استعاری گردند و به اندیشه در وضعیت خود بپردازند.

وی افزود: دو داستان «کایفابه: چند روایت واقعی» و «راه پرخون» مجموعه‌ای از داستانک‌های کوتاه‌اند که به‌نوعی دنباله یکدیگرند و در عین حال مجموعه‌ای از روایت‌ها که در کنار هم به پایان می‌رسند یا مفهوم تکرار می‌گیرند.

اختیاری در پایان با اشاره به تنوع مکانی در فضاسازی داستان‌هایش گفت: داستان «سگ نجس است» در کرمانشاه می‌گذرد، داستان «باغ ایرانی» درباره تهران است و داستان «سوکوشینباتسا» ماجرای جنایتی در ژاپن را روایت می‌کند.

مجموعه داستان کوتاه «سگ نجس است» نوشته اشکان اختیاری در 161صفحه و به بهای 22هزارتومان توسط نشر روزنه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...