اسماعیل سعادت، عضو پیوسته فقید فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در سن ۹۵سالگی درگذشت.

اسماعیل سعادت درگذشت

به گزارش ایبنا، فرهنگستان زبان و ادب فارسی با اعلام این خبر نوشت:

استاد اسماعیل سعادت در سال ۱۳۰۴ در خوانسار متولد شد. در سال ۱۳۲۲ راهى گلپايگان و سپس عازم تهران شد. در سال ۱۳۲۴، پس از فارغ‌التحصيل شدن از دانش‌سراى مقدماتى، به شغل آموزگارى در تهران مشغول شد. در سال ۱۳۳۰ در رشتۀ زبان فرانسه و انگليسى از دانشكدۀ ادبيات دانشگاه تهران مدرک کارشناسی گرفت و در سال ۱۳۳۱ كه تحصيلات دانشگاهى را به پايان رسانيد، از آموزگارى به دبيرى ارتقا يافت و در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران مدرک كارشناسى ارشد زبان‌شناسى گرفت.

وی همچنین نویسنده، زبان‌شناس و مترجم آثار فلسفی، عضو شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مدیر گروه دانشنامۀ تحقیقات ادبی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود.

برخی از آثار ایشان عبارت‌اند از:
زندگی میکل آنژ، رومن رولان (ترجمه)؛ تلخ‌کامی‌های سوفی، کنتس دوسگور (ترجمه)؛ ایزابل، آندره ژید (ترجمه)؛ کشفیات نوین در روان‌پزشکی، کلیفورد آلن (ترجمه)؛ شیر و جادوگر، سی‌. اس‌. لویس (ترجمه از متن انگلیسی)؛ عصر بدگمانی، ناتالی ساروت (ترجمه)؛ اخلاق، جورج ادوارد مور (ترجمه از متن انگلیسی)؛ بخشی از سیر فلسفه در جهان اسلام، ماجد فخری (ترجمه از متن انگلیسی)؛ از وولف تا کانت، بخش اول از جلد ششم تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون (ترجمه از متن انگلیسی)؛ کتاب تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، پل لویا (ترجمه)؛مونتنی، پیتر برک (ترجمه از متن انگلیسی)؛ سرود نیبلونگن (ترجمه)؛ رساله در اصلاح فاهمه، اسپینوزا (ترجمه)؛ اسپینوزا، راجر اسکروتن (ترجمه)؛ در کون و فساد، ارسطو (ترجمه)؛ در آسمان، ارسطو (ترجمه)؛ ژان غرغرو و ژان خنده‌رو، کنتس دوسگور (ترجمه)؛ مسئلۀ اختیار در تفکر اسلامی و پاسخ معتزله به آن، شیخ بوعمران (ترجمه)؛ تاریخ فلسفۀ قرن هجدهم، امیل بریه (ترجمه)؛ خطابه، ارسطو (ترجمه)؛ گفتارهایی دربارۀ رسالت دانشمند، یوهان گوتلیب فیشته (ترجمه)؛ آثار علْوی، ارسطو (ترجمه)؛ دانشنامۀ زبان و ادب فارسی در ۷ مجلد (طرح، مقدمه، ویرایش نهایی، سرپرستی).

................ هر روز با کتاب ...............

جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...