وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به سعید بیابانکی گواهی درجه یک هنری اعطا کرد.

سعید بیابانکی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، شورای ارزشیابی هنرمندان، نویسندگان و شاعران کشور در جلسه ۴۸۲ خود که در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۳ تشکیل شد به آثار سعید بیابانکی گواهینامه درجه یک اعطا کرد.

در معرفی این شاعر عنوان شده است: سعید بیابانکی متولد چهارم مهرماه ۱۳۴۷ و زادگاه او خمینی‌شهر (سده) از توابع استان اصفهان است. او فارغ‌التحصیل مهندسی کامپیوتر از دانشگاه اصفهان بوده است و بالغ بر سه دهه در حوزه شعر و ادبیات فعالیت جدی دارد. پیش‌تر هم دانشگاه اصفهان به این دانش‌آموخته خود نشان درجه یک طلایی اعطا کرده بود. بیابانکی برگزیده دوره دوم جشنواره شعر فجر بوده و هشت سال هم در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی عضویت داشته است.

«ردپایی بر برف» (سوره مهر)، «نیمی از خورشید» (همسایه)، «سنگچین» (سوره مهر)، «نه ترنجی نه اناری» (نقش مانا)، «نامه‌های کوفی» (سوره مهر)، «جامه‌دران» (فصل پنجم)، «یلدا» (سوره مهر)، «لبخندهای مستند» (سوره مهر)، «هی شعر تر انگیزد» (سپیده‌باوران)، «سکته ملیح» (شهرستان ادب)، «چقدر پنجره» (شهرستان ادب)، «ضدحالات» (مروارید)، «پنج داستان از شاهنامه» (سوره مهر)، «سجده بر محراب» (امیرکبیر)، «هزار دست دعا» (امیرکبیر) و «تن پوش بی‌آستین» (امیرکبیر) از جمله آثار او هستند.

سعید بیابانکی در حوزه کارشناسی ادبی هم در صدا و سیما برنامه نقد شعر را سال‌های ۹۴ و ۹۵ در شبکه چهار و راه شب رادیو ایران را از سال ۱۳۹۸ در کارنامه خود دارد. همچین یک دوره دبیر علمی جشنواره شعر فجر و دو دوره دبیر علمی جشنواره شعر و داستان جوان سوره بوده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...