«مجموع پریشانی» مجموعه غزل‌های قربان ولیئی از سوی انتشارات نیستان منتشر شد.

مجموع پریشانی» مجموعه غزل‌های قربان ولیئی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ دفتر شعر «مجموع پریشانی» مجموعه غزل‌های قربان ولیئی از سال 1382 تا 1393 را در بر می‌گیرد،‌ این غزل‌ها پیش از این در 4 کتاب «ترنم داوودی سکوت»‌، «باید نوشت نام تو را با پرنده‌ها»، «جوان شدن جاودانگی» و «لحظه جهان» در کنار سایر اشعار ولیئی منتشر شده‌اند و حالا در قالب یک مجموعه مجزا منتشر شده‌اند.

قربان ولیئی متولد 1349 در شهرستان صحنه کرمانشاه است. او دکترای زبان و ادبیات فارسی دارد و هم‌اکنون به عنوان دانشیار در دانشگاه زنجان مشغول به تدریس است. در سال 1379 اولین کتاب وی در مجموعه «گزیده ادبیات معاصر» منتشر شد و از آن موقع تاکنون سعی کرده خود را به عنوان شاعری با دغدغه‌های جدی در حوزه عرفان و اندیشه به مخاطب معرفی کند.

اشعار ولیئی به باور بسیاری از منتقدان نمایی است از یک حس کاملا ممتاز. او در مقام شاعر خود را در تمامی سبک‌های و شیوه‌های روایت گسترش داده است، اگر غزل می‌سراید غزلش در میان صدها غزل دیگر خود را نشان می‌دهد و اگر نیمایی می‌سراید نیز. دشعر او شاخصه‌های خاصی در بیان معرفت در خود دارد و شوریدگی خاص و متفاوتی هم. ولیئی و شعرش اهل تکلف نیستند و همین مساله بسیاری از اشعار او را با وجود تم عرفانی آن بسیار منحصر به فرد و قابل توجه کرده است.

عالمی که در شعرهای قربان ولیئی است داخل دایره خاصی است، به این معنی که شاعر دایره‌ای به دور خود کشیده است که دلیل‌اش را باید با خواندن اشعارش دریافت. اشعار ولیئی از یک حس کاملاً ممتاز است، یعنی غزلش در میان صدها غزل دیگر خود را نشان می‌دهد، چون همان عالم خواص عرفانی شاعر را در اشعارش می‌بینیم، اما مرتبت خاصی را در معرفت بیان نمی‌کند و شوریدگی هم به اقتضای شعر معاصر کنترل‌شده است

انتشارات نیستان کتاب «مجموع پریشانی» را در 266 صفحه به قیمت 320 هزار تومان منتشر و روانه بازار نشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...