برگزیدگان هفدهمین‌جشنواره شعر فجر در آئین اختتامیه این‌رویداد معرفی شدند.

هشت رود محمدکاظم کاظمی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، آئین اختتامیه هفدهمین جشنواره شعر فجر با معرفی برگزیدگان این جشنواره در سالن همایش‌های صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران برگزار شد. برگزیدگان 5 بخش این جشنواره به ترتیب عبارتند از:

بخش درباره شعر
«قرن‌های بی‌زمان»، نوشته مهدی محبتی (نشر هرمس)
همچنین کتاب «هشت رود» اثر محمدکاظم کاظمی (شهرستان ادب)؛ به عنوان اثر شایسته تقدیر این بخش معرفی شد.

بخش کودک و نوجوان
در این بخش اثر برگزیده‌ای وجود نداشت و هیئت داوران تنها دو اثر را به عنوان آثار شایسته تقدیر انتخاب کردند:
«دلتنگتم و می‌دانی» از مریم زندی (سروش).
«قلب کوه از سنگ نیست» سروده غلامرضا بکتاش (سروش).

بخش شعر محاوره
در این بخش اثری برگزیده نشد و کتاب «نسخه مجنون من» سروده پریسا صفاریان (فصل پنجم)؛ به عنوان اثر شایسته تحسین برگزیده شد.

بخش شعر نو
در این بخش نیز اثری برگزیده نشد و «میان جیوه و اندوه» از لیلا کردبچه (نگاه)؛ به عنوان اثر شایسته تقدیر معرفی شد.

بخش شعر کلاسیک
در این بخش نیز اثری برگزیده نشد و تنها دو اثر به عنوان شایسته تقدیر انتخاب شدند:
«زیر ساعت حرم» از مریم سقلاطونی (سوره مهر)
«مرتد» سروده مهدی جهاندار (شهرستان ادب)

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...