گزیده رباعی معاصر شامل ۴۰۰ رباعی از ۱۰۰۰ رباعی‌سرای معاصر با مقدمه میرجلال‌الدین کزازی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این مجموعه با نام «روزگار و رباعی» در نشر شانی عرضه شده است.

در این مجموعه رباعی‌هایی از بهروز آورزمان، آرش آذرپیک، حامد ابراهیم‌پور، منوچهر ابراهیمی، سیدمهدی ابوالقاسمی، نبی احمدی، بیژن ارژن، وحید اشجع، احسان افشاری، اسلام انصاری‌فر، مهرداد انتظاری، حسین احمدی محجوب، سعید بیابانکی، مریم‌جلالوند، سیداحمد حسینی، مجتبی حیدری، مرتضی خدمتی، حنیف خورشیدی، آیدا دانشمندی، بنیامین دیلم کتولی، محمدرهام، ایرج زبردست، عقیل زورک، عادل سالم، سجاد سعیدنژاد، پیمان سلیمانی، غلامرضا سلیمانی، حمیدرضا شکارسری، امین شیرزادی، عباس صادقی‌زرینی، امید صباغ نو، پویا صداقت، جلیل صفربیگی، ناصر عاشقی، میلاد عرفان‌پور، علی عطری، اصغر عظیمی مهر، فاطمه غلامی جام، علی فردوسی، محمود فروتن، مرضیه فریدونی، سمیه فلاحی، محمدحسین‌قمری، یاسر قنبرلو، حمزه کریم تباح‌فر، علی‌کریمی کلایه، سیامک کیهانی، مجید محبعلی، مصطفی محدثی خراسانی، فاطمه معماریان، داوود ملک‌زاده، شهلا منصورزاده، سیدمهدی موسوی، شهرام میرزایی، سیدمحمد نظاری، جواد نعمتی، مهدی نقبایی، جواد نوروزی چاپ شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...