محبوبه عظیم‌زاده | شهرآرا


در جهانی که خبرها و بحران‌ها با سرعتی سرسام‌آور از کنار ما عبور می‌کنند، طنز هنوز یکی از جدی‌ترین ابزارها برای فهم و نقد واقعیت است؛ ابزاری که می‌تواند هم بخنداند و هم هشدار بدهد. گفت‌وگویی که پیش‌رو دارید، حاصل گفت‌وگو با مجید رحمانی‌صانع، شاعر طنزپردازی است که سال‌هاست طنز را به‌عنوان یک کنش آگاهانه اجتماعی دنبال می‌کند. او تاکنون سه مجموعه شعر طنز با عناوین «دست انداز»، «اشعار ۲۰:۳۰»، و «اشعار لسان‌العیب» منتشر کرده است.

اشعار لسان‌العیب! گفت‌وگو با مجید رحمانی صانع

آخرین و تازه‌ترین آن، یعنی «اشعار لسان‌العیب»، کتابی است که مجموعه‌ای از اشعار طنز خبری را دربرمی‌گیرد و به طیف متنوعی از موضوع‌های اقتصادی و اجتماعی و سوژه‌های بومی می‌پردازد. رحمانی‌صانع، در این گفت‌وگو، علاوه‌بر صحبت درباره کتاب تازه‌اش، درباره چیستی و کارکرد شعر طنز در زمانه امروز سخن می‌گوید:

مخاطب در کتاب «اشعار لسان‌العیب» با چه اشعاری روبه‌رو است؟
کتاب، در کل، از چهار بخش تشکیل شده. بخش اول، شامل شعرهایی است که در دو بیت و در اوزان دوبیتی و رباعی یا ترانه سروده شده. بخش دوم، اشعار بلند است و بخش سوم، شعرهای نو که عمدتا نقیضه آثار معروفی از سهراب سپهری یا دیگر شاعران نوسراست. و سرانجام بخش آخر، آن دسته از اشعار من است که در برنامه‌های سیما مثل «قندپهلو» یا «بگوبخند» خوانده شده است.

و همه این سروده‌ها طنز خبری هستند؟ روی جلد کتاب می‌خوانیم: «اشعار طنز خبری».
هرکدام از شعرهای کتاب «لسان‌العیب» بر مبنای یک خبر سروده شده است. خبرهایی که ما هر روز با آن‌ها سروکار داریم و از کانال‌های مختلف می‌شنویم. قبل از هر شعر هم، عین خبر آورده شده، چه اشعار کوتاه و چه اشعار بلند. من از دید طنز و با عینک انتقاد به آن‌ها نگاه کرده‌ام و در قالبی منظوم برای دیگران تفسیر کرده‌ام.

آیا هر خبری برای شما این قابلیت را دارد که در قالب شعر و با زبان طنز بیانش کنید؟ سوژه‌ها را معمولا چطور پیدا و انتخاب می‌کنید؟
من در ویژه‌نامه طنز «پلخمون» که شنبه‌ها در روزنامه «شهرآرا» منتشر می‌شود قلم می‌زنم. معمولا، سردبیر و دیگر اعضای هیئت‌تحریریه از جمله خود من، در کانالی که همه عضو آن هستیم خبرهایی را که احساس می‌شود قابلیت پرداختن دارد، به‌طور متناوب و لحظه‌ای قرار می‌دهیم. خبرها را هم از خبرگزاری‌های معتبر رصد می‌کنیم که مشکلی پیش نیاید. بعد، هر یک از نویسندگان بسته به فرمی که کار می‌کند، مثلا نثر یا فتوکاتور، آن‌ها را انتخاب و بر مبنای آن اثری را خلق می‌کند.
اینکه آیا هر اثری قابلیت شعر شدن یا طنز نوشتن را دارد یا نه، چیزی است که نویسنده بر اساس ذوق هنری و استعداد طنز خود تشخیص می‌دهد و کشف می‌کند. نگاه‌ها هم قطعا متفاوت است. همچنین اینکه در چه قالبی به آن پرداخته شود.

یعنی «لسان‌العیب» صرفا اشعار چاپ‌شده شما در مطبوعات است یا سوژه‌های آزاد را هم شامل می‌شود؟
سوژه‌های آزاد را بیشتر در کتاب‌های قبل من، مخصوصا در «دست‌انداز» می‌بینید. اینجا، به‌جز بخش آخر، همه خبری هستند.

نوشتن شعر طنز یا شوخی با مضامین مختلف در روزگار کنونی، باتوجه به اینکه معضلات جامعه بیشتر شده و دامنه این معضلات طیف کثیری از مشکلات بنیادین- از تورم تا هوای آلوده- را شامل می‌شود، اصلا ممکن است؟
چرا ممکن نباشد؟ اصلا کار طنزپرداز همین است که در شرایط سخت کاستی‌ها و معایب را گوشزد کند وگرنه وقتی که همه چیز گل‌و‌بلبل است کمتر سوژه‌ای پیدا می‌کند. کتاب «لسان‌العیب» اتفاقا به همین مسائل و مشکلات می‌پردازد. شما از هر مشکلی که نام ببرید، من، شعری از این کتاب برای شما خواهم خواند. اتفاقا یکی از ویژگی‌های این کتاب کثرت و تنوع خبرهاست که ناشی از مشکلات گوناگون این روزهاست. هر چند شاید بعضی خبرها و شعرها تاریخ مصرف داشته باشند، اما به نظرم نوعی تاریخ‌نگاری از اوضاع و احوال جامعه در تاریخ مشخصی هستند.

در روزهایی که مشکلات افسارگسیخته‌اند، شعر طنز سرودن با خبرها و سوژه‌هایی که برای مردم به‌غایت تلخ و ناراحت‌کننده است، قرار است چه اتفاقی را رقم بزند؟ رسالت طنز در این دوره‌وزمانه چیست؟ همان چیزی که در گذشته بوده است؟ 10سال پیش با تورم شوخی می‌کردیم، با تورمِ الان هم باید شوخی کنیم؟ یا این انتظار از اساس بیجاست و طنز اتفاقا همیشه یک هدف و یک رسالت دارد؟
مخاطب طنز انتقادی در چنین دورانی مدیران هستند نه مردم. طنزپرداز قرار است این مشکلات را با بیانی ملیح بازگو کند تا شاید به اصطلاح کارگر بیفتد! شاید تلنگری باشد به آن‌هایی که سرجای خودشان نیستند! من با تورم شوخی نمی‌کنم بلکه آن را یادآوری می‌کنم. آن هم نه با بیانی صریح که با گوشه و کنایه. در حقیقت زبان حال مردم را به گوش مسئولان می‌رسانم.

می‌توانیم بگوییم در دوره‌هایی که فشارهای اجتماعی و اقتصادی بیشتر می‌شود، انتظار از طنز و طنزپرداز و شعر طنز تغییر می‌کند؟
مردم انتظار دارند طنزپردازان حرف دل آن‌ها را بزنند. قاعدتا وقتی مشکلات بیشتر می‌شود درد‌دل‌ها هم بیشتر می‌شود. شاید این مشکلات به گوش مسئولان برسد و راه‌حل که هیچ، جلوی بیشتر شدن آن را بگیرند! همین الان که من با شما مصاحبه می‌کنم تا فردا صبح که این مصاحبه چاپ می‌شود خدا می‌داند دلار و طلا چقدر بالاتر رفته است!؟

اصلا مخاطب شعر طنز امروز آیا تفاوتی با مخاطب دهه‌های قبل دارد؟ می‌توانیم بگوییم او، مثلا، امروز بیشتر به طنز صریح تمایل دارد یا طنز ظریف؟
مخاطب امروز قدری کم‌حوصله‌تر شده. آن هم به‌خاطر هجوم و کثرت شبکه‌های مجازی. اگر مطلبی باب میلش نباشد یا دیر آن را دریابد فورا آن را رد می‌کند. امروز در دست هر نفر یک رسانه هست و در حال تولید محتواست. علت دیگر، این است که آن‌قدر از هر طرف فشارهایی که گفته‌اید او را احاطه کرده و در منگنه قرار داده است که دیگر حوصله شنیدن یا خواندن آثار فاخر را ندارد. یک نفر دیگر دارد برایش شعر یا کلیپ نازلی می‌سازد که راحت‌تر خنده را به لبش می‌آورد. درست مثل عادت‌های غذایی‌مان که به سمت فست‌فودها رفته‌. خوشمزه اما پرضرر!

«۶دهک جامعه توان خرید خانه را ندارد»، «گرانی گوشت در بازار شب عید»، «افزایش فاصله طبقاتی منجر به پیامدهای منفی بسیاری در جامعه شده است.» و «انتخابات و وعده‌های تکراری و انجام‌نشدنی»، بخشی از موضوع‌های رایجی است که شما در اشعارتان به آن‌ها پرداخته‌اید. برای شعر طنز، به‌جز شوخی با معضلات رایج و زدن تلنگرهای جدی، چه رسالت‌های دیگری می‌توان قائل شد؟
این‌هایی که نام بردید اغلب موضوع‌های اقتصادی هستند و فقط بخشی از سوژه‌های کتاب. شاعر می‌تواند و باید مثلا به موضوع‌های سیاسی و آزادی‌خواهی در چارچوب‌های خودش ورود پیدا کند. کاری که اغلب نویسندگان در هر زمانی انجام داده‌اند و موجب خلق آثار فاخری شده‌اند. در همین کتاب، شما با نقیضه‌ای بر «موش‌وگربه» عبید زاکانی برمی‌خورید که اتفاقا موضوعش مشکلات روزمره ما نیست. یا شعری که در جواب گزافه‌گویی‌های بعضی از شیوخ عرب درباره تنب کوچک و بزرگ می‌خوانید.

«روز ۱۰ دی روز ملی مشهد نام گرفت.» یا «پرونده کشت سبزیجات آلوده در کشف‌رود مشهد قطورتر شد.» نیز بخش دیگری از موضوع‌هایی است که شما در اشعارتان به آن پرداخته‌اید. شاید در وهله اول بومی‌نویسی یا تمرکز بر مسائل هویتی در شعر طنز، کمی سخت به نظر برسد. اما در اشعار شما اتفاق افتاده است و خوب هم اتفاق افتاده. کمی درباره این مسئله توضیح می‌دهید. سخت است یا ساده؟ چه ظرافت‌ها و پیچیدگی‌هایی دارد؟
طبعا ظرافت‌های خاص خودش را دارد. از این جهت که هر هنرمندی قاعدتا عِرق خاصی به شهر خودش دارد. یا لااقل این انتظار را از او داریم. از این منظر مشکلات و کاستی‌های زادگاهش برایش در اولویت قرار می‌گیرد. اما پرداختن به آن باید به‌گونه‌ای باشد که به‌اصطلاح خدشه‌ای هم به اعتبار و شأن زادبومش وارد نشود. بلکه به آن بیفزاید و توجه بیشتری به آن شود. در این مورد خاص شما را دعوت می‌کنم به خوانش شعر "زبان ملی مشهد" از همین کتاب که نقیضه‌ای است بر شعر معروف ایرج: «برادر جان خراسان است اینجا».

مرز بین طنز و هزل یا نقد و توهین در شعر طنز کجاست؟ شوخی با شاهنامه فردوسی اتفاق بزرگی بود که حدود دو ماه پیش جنجال‌های زیادی را بین مردم ایجاد کرد. علت هجمه ایجادشده را به نظر شما باید در کجا جست‌وجو کرد؟ و در ادامه لطفا بگویید آیا در کتاب تازه شما یا در اشعار پیشین، بوده است مضمون یا سوژه‌ای که بخواهید با آن شوخی کنید اما به دلایلی قید آن را بزنید؟
اشاره کردم که امروز در دست هر کس یک رسانه هست. مهم‌ترین هدف آن شخص هم دیده شدن است. متأسفانه اغلب این افراد برای این دیده شدن دست به هر کاری می‌زنند. از توهین به دیگران گرفته تا انواع کارهای غیرمتعارف. این دوستان دریافته‌اند که هرچه غیرمتعارف‌تر باشی بیشتر دیده می‌شوی. فرقی هم برایشان نمی‌کند شخصی که تو داری به آن توهین می‌کنی جزئی از همان هویت ایرانی توست. درواقع نوعی خودزنی است. اما مهم نیست! من که دیده می‌شوم. این مهم است.
من معمولا قید چیزی را نمی‌زنم و حرف‌های خودم را می‌گویم. این را می‌گذارم به عهده دوستان ممیزی که زحمتش را بکشند و قید آن‌ها را بزنند. نمی‌شود که آن‌ها بیکار باشند!

بزرگ‌ترین چالش یا خطای شعر طنز امروز را چه می‌دانید؟
ساده‌انگاری، همان چیزی که به آن اشاره کردم. این شعرها در کوتاه‌مدت شاید مخاطب داشته باشند، اما جایگاه هنری ندارند. درست مثل اغلب فیلم‌های ژانر -به‌اصطلاح- کمدی که این روزها روی پرده می‌رود. شاید آدم در لحظه کمی خنده‌اش بگیرد، اما هیچ ارزش سینمایی ندارد. حتی نامشان سال بعد در حافظه بیننده باقی نمی‌ماند. این آثار را بگذارید در کنار آثار فاخر طنز دهه‌های قبل که همه ما با آن‌ها خاطره داریم و از آن‌ها با تحسین یاد می‌کنیم.

خلاقیت در شعر طنزی که در قالب‌های کلاسیک می‌نشیند، چگونه اتفاق می‌افتد؟ آیا به لحاظ فرم و زبان می‌توان در آن خلاقیتی ایجاد کرد یا بار این قضیه صرفا بر دوش محتوای آن است؟
جواب سؤال شما را با یک مثال می‌دهم. محتوا یا سوژه‌ای را به دست چند شاعر بدهید و از آن‌ها بخواهید شعری درباره آن بگویند. محتوا که یکی است. آیا همگی اشعاری در یک سطح خواهند گفت؟ قطعا این‌چنین نیست. هرکدام چیره‌دست‌تر و نکته‌دان‌تر باشد، شعر پخته‌تری از او خواهید شنید. پس قالب و پرداخت به آن خیلی مهم است. من وقتی سمت خبری می‌روم و می‌خواهم درباره آن شعری بگویم باید تشخیص بدهم که به آن در قالب یک دوبیتی بپردازم یا قابلیت آن را دارد که مثلا در قالب یک غزل یا قصیده گفته شود. می‌توان از آثار شاعران بنام در قالب نقیضه استفاده کنم یا نه، اگر می‌شود کدام شعر؟ سرسری از کنار ابیات نگذرم و از انواع صنایع ادبی استفاده کنم. این مختص شعر نیست و شامل تمام آثار فاخر می‌شود و به‌نظرم همین وجه تمایز بین یک اثر نازل و یک کار فاخر هست.

***

سبزیجات مفید
الا ای دل، کشف‌رود است اینجا
به کل بهداشت، نابود است اینجا
اگرچه هست سرسبز و دل‌انگیز
پر از سبزی آلوده است اینجا
چه گویم من؟ که حال من خراب است
دلم از خوردنش در پیچ‌وتاب است
نصیب دیگران سبزی باغ و
ز ما سبزیِ جوی فاضلاب است

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...