مریم طاهری‌مجد از بازنویسی داستان‌های عاشقانه شاهنامه در قالب کتابی با عنوان «اساطیر دلشده» خبر داد.

مریم طاهری مجد در گفتگو با مهر از انتشار اثر تازه‌ای از خود باعنوان «اساطیر دلشده» خبر داد و گفت: این کتاب بازنویسی چهار داستان عاشقانه از شاهنامه فردوسی برای مخاطبان امروزی را در خود جای داده است که به ترتیب شامل داستان‌های «زال و رودابه»، «تهمینه و رستم»، «سودابه و سیاووش» و «بیژن و منیژه» می‌شود. میراث فرهنگی ایران آنقدر غنی هست که همواره تعابیر متفاوتی نسبت به زمان و مکان ارائه آن قابل طرح شدن در داستان باشد. این موضوع در مورد شاهنامه هم صدق می‌کند به ویژه با توجه به زبان آن باید در هر دوره‌ای شیوه‌ای متفاوت برای خوانش آن به کار گرفت.

- برخی عنوان می‌کنند که باید شاهنامه را با زبانی ساده برای کودکان و نوجوانان بازنویسی کرد اما به نظر من برای اینکه آنها بتوانند شاهنامه را بخوانند، قبل از هر چیز لازم است که پدران و مادرانشان بتوانند این کتاب را درست و کامل بخوانند. رویکرد من بازنویسی موضوعات عاطفی منحصر به فرد موجود در شاهنامه بود که بر این اساس چهار داستان عاشقانه در شاهنامه را انتخاب و با حفظ اصل داستان آن را به زبان امروز بازنویسی کردم. در این کتاب در کنار متن بازنویسی شده، متن اصلی داستان بر اساس شاهنامه نیز برای استفاده مخاطب درج شده است و اسامی نیز در این بازنویسی دچار کمترین تغییرات شد‌ه‌اند.

کتاب «اساطیر دلشده» را نشر قطره در 220 صفحه و قیمت 7500 تومان منتشر کرده است.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...