کتاب «هیران و بیگاه دلتنگی» شامل کوتاه ترین اشعار شفاهی ایران، با انتخاب و ترجمه احمد دادخداپور توسط نشر نونوشت منتشر شد.

هیران و بیگاه دلتنگی احمد دادخداپور

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، در جنوب کرمان، منطقه بلوچستان و شرق هرمزگان، این اشعار را هر کدام با نامی اما با فرم و محتوایی تقریبا واحد می‌شناسند. این اشعار در منطقه بشکرد دیهو نام دارند. برخی به اشتباه آواز و مقامی دیگر در بشکرد به نام «کُردی» را با دیهوها شریک می‌دانند، اما ساختار و محتوای دیهو با کردی از هم جدا است، کردی آوازی است که آوازخوانان بخصوصی دارد و اشعار آن منتخب از دیوان حافظ، ترانه‌های فایز دشتستانی و دیگر اشعار معروف است، کردی‌ها مضمونی صرفاً عاشقانه دارند.

دیهو شعر و آواز دسته جمعی نیست؛ در محافل به ندرت خوانده می‌شود، همچنان که از محتوای دیهوها گویا است این اشعار برآمده از رنج و آرزوی منحصر به فرد سرایندگان است، هر دیهو متنی بسیار کوتاه و محتوایی کمتر بزمی دارد به این دلیل مناسب اجرا با ساز نیست.

البته بعضی از آوازخوانان محلی و دوره گرد (پهلوان _ چنگی) دیهو را با ساز قیچک (سُروز_ سُرود) به نوایی غمگین اجرا می‌کنند. همچنین بنابر مطالعه لیکوی بلوچی و رودباری که چند دفتر از آن منتشر شده، گردآورندگان آن را شعری همراه با ساز معرفی کرده‌اند.

دیهو شعری توضیح ناپذیر و تلنگری همه فهم است، در این اشعار سپیدخوانی خوانی و سکوت مطرح است، اصلاً شعر تعامل متقابل برای تداعی احساس‌های مشترک است که قسمتی از آن توسط خواننده سروده می‌شود.
دیهو یک لایه و ساده، اما ماندگار است، عکس برداری محض نیست، آنچه با ادراک پنجگانه می‌بیند به مخاطب می‌رساند، در قالبی مختصر به صورت اشاره اثرش را می‌گذارد، نه در وصف و ارائه گسترده است.
سابقه ضبط و پرداخت نوع اشعار در ایران توسط منصور مؤمنی برای لیکوی بلوچی و منصور علیملردی برای لیکوی رودباری است.

دیهو معادل اشعار شفاهی دیگر فرهنگ‌های مناطق ایران است، ترانه‌ها و اشعاری با سادگی تمام که از هر نوع عبارت پردازی و تصنع به دور اند.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...