کتاب «یک حرف نامکرر» شامل گزیده شعر عاشقانه جهان با ترجمه احمد پوری توسط نشر مرکز منتشر و راهی بازار نشر شد.

یک حرف نامکرر گزیده شعر عاشقانه جهان با ترجمه احمد پوری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، احمد پوری داستان‌نویس و شاعر، به ترجمه شعر نیز مبادرات دارد و درباره کتاب پیش‌رو می‌گوید، گلچینی از شعر امروز جهان با محوریت عشق است. منظورش از شعر امروز هم معاصر بودن آن با مضامین نو و امروزی است. بیشتر شاعران حاضر در این‌کتاب یا زنده هستند یا به‌تازگی از دنیا رفته‌اند. عشق مورد نظر در اشعار این‌مجموعه هم نوع زمینی‌ آن بین دو انسان است.

گردآورنده کتاب پیش‌رو می‌گوید آن‌چه در گزینش اشعار این‌کتاب برایش مهم بوده، نگرش امروزی به عشق است که گاهی با تلقی مرسوم و عادی‌شده‌اش فاصله دارد. عشق حاضر در این‌شعرها، صریح، بدون ابهام شخصی و دور از نماد است و در مجموع، همه شعرهای کتاب یک‌حرف نامکرر و دور از تقریر و بیان هستند.

حرف نخست گزینش و تعداد اشعار هر شاعر در این‌کتاب را انتخاب پوری می‌زند و در پایان هر شعر، نام شاعرش به لاتین و زندگینامه کوتاهی از او درج شده است. برخی از اشعار کتاب هم اپیزودیک‌اند و از چندقطعه تشکیل می‌شوند که این‌قطعات با ستاره یا عدد از هم جدا شده‌اند. پوری می‌گوید اگر این‌مجموعه بتواند تصویری هرچند نه بسیار روشن از شعر امروز جهان ارائه کند، احساس می‌کند تلاشش ماجور بوده و نفس راحتی خواهد کشید.

تعدادی از اشعار مندرج در این‌کتاب، پیش‌تر در مجموعه‌شعر «آخر اما دل یکی است» که توسط نشر باغ منتشر شده بود و دیگر چاپ نمی‌شود و حق چاپ آن در اختیار خود پوری است.

«شعر آمریکای شمالی»، «بریتانیا»، «فرانسه»، «ایتالیا»، «شاعران اسپانیایی زبان»، «روسیه»، «اروپای شرقی»، «کانادا»، «ترکیه» و «شعر عرب» عناوین ۱۰ فصل این‌کتاب هستند.

شعر «دریا در دوردست» را از این‌کتاب می‌خوانیم:

این دریا نیست، نقشی از دریاست.
واژگونه در آسمان.
این دریا نیست نغمه‌ایست نرم و نازک
بر لب باد
پراکنده در سراسر جهان.
این‌دریا نیست اما
در زبانی بی‌کلام
در مکانی بی‌مکان
نامی ندارد جز
دریا.

این دریا نیست اما فکر آن
پرلهیب، درک‌ناشدنی، زلال
و من
سرتاسر شعله در آن غرق می‌شوم.

این‌کتاب با ۲۰۰ صفحه، شمارگان هزار و ۶۰۰ نسخه و قیمت ۹۸ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...