کتاب حوّا خودش بهشت است، نگاهی به زندگی، شعر و طنز عمران صلاحی به قلم داوود ملک‌زاده نویسنده گیلانی منتشر شد.

به گزارش باشگاه خبرنگارنگاران، داوود ملک زاده نویسنده کتاب حوّا خودش بهشت است گفت: در حوّا خودش بهشت است موضوعاتی، چون نگاهی گذرا به زندگی عمران صلاحی و آثار او، طنز و تفاوت آن با هزل و هجو و لطیفه، اظهار نظر شاعران و نویسندگان درباره عمران، پیرامون غزل‌سرایی عمران صلاحی، ترانه‌سرایی عمران، رباعیات، نگاهی به مجموعه شعر‌های فارسی عمران صلاحی، اشعار ترکی صلاحی و نگاهی به مجموعه‌های ترکی او، آیا عمران صلاحی شاعر طنزپرداز است؟ و آیا باید همه‌ی آثار یک شاعر منتشر شود؟! منتشر شده است.

داوود ملک‌زاده، مؤلف کتاب حوّا خودش بهشت است نیز متولد ۱۳۶۱ در آستارا است، علاوه بر فعالیت در عرصه روزنامه‌نگاری و انتشار نشریه‌های ادبی، تاکنون چند کتاب شعر و پژوهش شعر را با نام‌های شعر جوان آستارا، تهران برای شعر شدن شهر کوچکی‌ست، دو واو، آستارا تنها بندر بی‌کشتی، این زندگی پیامکی را دریاب ، آچمز و گزنه‌های گردنه منتشر کرده است.

کتاب حوّا خودش بهشت است در 170 صفحه و توسط انتشارات آرادمان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...