هنوز آواز می‌آید که سعدی در گلستانم | اعتماد
 

تقدیم به علی پاک‌بین‌جو
یکی از مهم‌ترین آثاری که بر ذهن و زبان سعدی تأثیر بسزایی نهاده، «تذکرة‌الاولیا»ی عطّار است و این موضوع کمتر مورد توجّه پژوهشگران قرار گرفته است. شواهد بسیاری را در تأیید این دیدگاه فراهم آورده‌ام که البته این نوشته کوتاه مجالِ ارایه و بررسی همه آنها را نمی‌دهد. ناگزیر، به آوردن چند نمونه بسنده می‌کنم تا خوانندگان محترم اندکی با شگردهای وام‌گیری سعدی از دیگرآثارِ سترگِ زبان فارسی آشنا شوند.

تذکرة الاولیا

یکی از شگردهای پنهان سعدی که در بخش‌هایی از گلستان و بوستان به کار رفته این است که کوته‌گفته‌های عارفان و زاهدان را که غالباً جنبه داستانی ندارند، می‌گیرد و آنها را با مهارتِ تمام تبدیل به یک حکایت می‌کند. به مثال زیر از گلستان توجه بفرمایید:
«عابدی را حکایت کنندکه شبی ده‌ من طعام بِخوردی و تا سحر ختمی [قرآن] در نماز بِکردی، صاحبدلی شنید و گفت اگر نیم‌نانی بِخوردی و بِخُفتی بسیار از این فاضلتر بودی؛
اندرون از طعام خالی دار
تا در او نورِ معرفت بینی
تُهی از حکمتی به علّت آن
که پُری از طعام تا بینی
(کلیات سعدی، چاپ هرمس، ص 100) .

سعدی برای پرداختن این حکایت، دست‌کم به سخنِ سه تن از مشایخ تذکرة‌الاولیاء نظر داشته است. در واقع مضمون و نتیجه هرسه قول را در کارگاهِ خیال خویش ذوب کرده و سکه‌ای نو از نظم و نثر، در کمال اختصار ضرب کرده است. سخنان مورد نظر را از تذکرةالاولیاء (تصحیح شفیعی کدکنی، سخن، 1398) می‌خوانیم:
«[ذوالنّون مصری] گفت حکمت در معده‌ای قرار نگیرد که از طعام پُرآمده بُود» (ص 148)
«[ابوسلیمان دارانی گفت] یک لقمه از حلال شبی کمتر خورم دوستر دارم که شبی تا روز نماز کنم، زیرا که شب، در آن وقت درآید که آفتاب فرو شود و شب، در دل مومنان آن وقت درآید که معده‌اش از طعام پُر شود» (ص 278) .
«[ابوالعبّاس قصّاب] گفت هر مُریدی که در خدمت درویشی قیام کند، آن، وی را بهتر بُود از صد رکعت نمازِ افزونی، و اگر یک لقمه طعام کمتر خورد وی را بهتر که همه شب نماز کند» (ص 696) .

همانطور که مشاهده می‌شود در چند گزاره اخیر سخنی از عابد بسیارخوار نیست و مخاطب این مشایخ هرکسی می‌تواند بوده باشد. سعدی برای ساختِ فضای داستانی و تأثیر حداکثری بر مخاطب و احتمالاً برای کمرنگ‌کردنِ اقتباس خود از تذکرة‌الاولیاء، دست به تغییراتی زده است: گزاره‌ها را در هم آمیخته، عابد بسیارخوار را بدان افزوده و مشایخ یادشده، یعنی ذوالنّون مصری، ابوسلیمان دارانی و ابوالعبّاس قصّاب را در کسوت یک «صاحبدل» معرفی کرده است.
گاه سعدی جملات تذکره را با کمترین تغییر ممکن به نظم کشیده است به گونه‌ای که خواننده را به حیرت وامی‌دارد. مانند این بیت درخشان در گلستان:
«هر که عیبِ دگران پیش تو آورد و شِمُرد
لاجرم عیبِ تو پیشِ دگران خواهد بُرد» (کلیات سعدی، ص80) .
«[حسن بصری] گفت هرکه سخن مردمان به تو آورد، سخنِ تو به دیگران برد» (تذکرة‌الاولیاء، ص43) .
گفته اخیر در بعضی منابع کهن به صورت عربی «من نمّ لک نمّ علیک» به شافعی، یکی از امامان اهل سنّت، نسبت داده شده است (سیر اعلام النبلاء، چاپ بیروت، 10/99) .

در جایی دیگر از گلستان، حکایتی درباره یک خطیبِ بدصدا آمده است که مردم از فریادهای بیهوده او به ستوه آمده‌اند و یکی از شنوندگان با زیرکی تمام، عیبش را به او تذکر می‌دهد. خطیب از آن تذکر شادمان می‌شود و در نتیجه توبه می‌کند که از آن پس، به آهستگی خطبه بگوید (کلیات سعدی، 188) . سعدی در ادامه همین حکایت، چنانکه عادت اوست، ابیاتی را برای تأکید و نتیجه‌گیری هرچه بهتر به خواننده پیشکش می‌کند.
به قطعه زیر عنایت بفرمایید:
«از صحبتِ دوستی برنجم
کاخلاقِ بدم حسن نماید
عیبم هنر و کمال بیند
خارم گُل و یاسمن نماید
کو دشمنِ شوخ‌چشمِ ناپاک»
تا عیبِ مرا به من نماید (کلیات سعدی، 188)

چنانکه پیداست، سعدی از دوستی که عیب‌ها و اخلاق ناپسند آدمی را زیبا می‌پندارد، دلِ خوشی ندارد و بر آن است که دوست حقیقی، آن دوستی است که عیب‌ها و کاستی‌های همنشین خود را یادآور شود، مبادا آن عیوب را دشمنی از سرِ غرض متذکّر شود. سعدی این مضمون را از تذکرة‌الاولیاء، ذکر داود طایی گرفته است. به گفت‌وگوی زیر دقت کنید:
«[به داود طایی] گفتند: چرا با خلق ننشینی؟ گفت با که نشینم؟ اگر صِغار النّاس است مرا به کار دین اثر نمی‌کند و اگر کبارالنّاس است عیب من بر من نمی‌شمرد و مرا در چشم من می‌نگارد و می‌آراید. من صحبت خلق چه کنم؟» (تذکرةالاولیاء، 262) .
داود طایی (درگذشته به سال 162ق) از زاهدانِ مشهور و در عین حال مردم‌گریز یا «مُتِبتّل» قرن دوم بوده است. منظور طایی از «صِغارالنّاس»، ظاهراً طبقه عوام جامعه آن روز است که همنشینی با آنان برای او فایده معنویی نداشته است و آنجا که می‌گوید «کبارالنّاس» مرادش طبقه زاهدان و دانشمندان آن روزگار است که احوال و اقوالِ طایی در نظر ایشان بسیار مقبول بوده است و در نتیجه عیب‌های احتمالی او را از هر نوع که بوده، نادیده می‌گرفته‌اند.

در جای دیگرِ گلستان حکایت شخص بدرفتار و گستاخی را می‌خوانیم که خردمندی را به باد دشنام می‌گیرد و آن خردمند برعکس با متانت و نرم‌خویی پاسخ می‌دهد که‌ای عاقبت‌بخیر! من از آن چیزهایی که تو می‌گویی بدتر هستم زیرا می‌دانم که تو، مانند خودِ من، از عیب‌هایم آگاه نیستی:
«یکی را زشت‌خویی داد دشنام
تحمّل کرد و گفت‌ ای خوب فرجام
بتر زانم که خواهی گفتن آنی
که دانم عیب من چون من ندانی» (کلیات سعدی، 181)

سعدی ظاهراً این معنی را از سخنان یحیی پسر معاذِ رازی عارف و واعظ برجسته قرن سوم گرفته است ولی چنان‌که پیش از این هم عرض کردم، شاعر ما در پاره‌ای موارد تغییراتی از جمله خلق شخصیت و دگرگونی طرفین گفت‌وگو را پدید می‌آورد که خود باعث می‌شود بافتِ جدیدی از روایت ایجاد شود. جمله زیر را از تذکرة‌الاولیاء بخوانید:
«گفتند جماعتی را می‌بینیم که تو را عیب می‌کنند. گفت اگر خدای مرا بخواهد آمرزید هیچ زیان ندارد مرا آنچه ایشان می‌گویند و اگر بنخواهد آمرزید، پس من بتر از آنم که ایشان می‌گویند» (تذکرة‌الاولیاء، 382) .

سعدی در جای دیگری نیز از سخنان و مناجات‌های شورانگیزِ یحیی بن معاذ به شکل واضحی برداشت کرده است. در پیشانی گلستان بیتی هست که همه با آن آشناییم:
«کرم بین و لطفِ خداوندگار
گُنه بنده کرده است او شرمسار» (کلیات سعدی، 4) .
در تذکرةالاولیاء شبیه الفاظِ بیتِ بالا در دو موضع آمده است:
«‌[یحیی بن معاذ] گفت سبحان آن خدایی که بنده گناه می‌کند و حق ازو شرم دارد» (تذکرة‌الاولیاء، 375) و همو در مناجاتی می‌گوید: «الهی! زهی خداوندِ پاک که بنده گناه کند و تو را شرمِ کرم بود» (همان، 383) .

برداشت‌های سعدی از تذکرة‌الاولیاء منحصر به کتاب گلستان نمی‌شود بلکه ‌نشانه‌هایی از تذکره را در غزلیات و قصاید سعدی نیز می‌توان دنبال کرد که در ادامه به دو مورد آن اشاره می‌کنم.
در یکی از قصایدِ برجسته سعدی که به صورتِ «بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار» آغاز می‌شود و خوانندگان محترم از دبستان با آن آشنایند، بیتی آمده است که سعدی زیرکانه به رفتار یکی از زنانِ عارف قرن دوم هجری یعنی رابعه عدویه اشاره کنایه‌آمیزی دارد:
«صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گُلزار
که نه وقت است که در خانه بخفتی بیکار» (کلیات سعدی، 958) .

سعدی در این قصیده، از بهار و بدایع آن می‌گوید و در بیت بالا، بی‌پرده به کسانی که در این موسم دلکش، کنج خانه‌ یا خانقاه افسرده و بیهوده نشسته‌اند می‌تازد. اگر به احوالِ رابعه عدویه در تذکرة‌الاولیاء خوب دقت کنیم، چنین احساس می‌کنیم که منظور سعدی از«صوفی» در این بیت، رابعه عدویه است:
«[یک روز رابعه] در فصل بهار در خانه شد و سر فرو بُرد. خادمه گفت: یا سیده! بیرون‌ای تا صُنع بینی. رابعه گفت: تو باری درون‌ای تا صانع بینی، شغلتنی مشاهدهُ الصّانعِ عن مطالعهِ الصُّنع» (تذکرة‌الاولیاء، 85) .
منظور رابعه از جمله عربی بالا این است که فصل بهار اگرچه زیباست اما خود یکی از آفریده‌های خداوند (صانع) است و من در این لحظه با پروردگار خویش مشغولم و همین باعث می‌شود که از مخلوقات (که بهار هم یکی از آنهاست) چشم بپوشم.
گمان نکنم لازم باشد به خوانندگان فرهیخته یادآوری کنم که این مضمون بعدها در شعر حافظ به کمال رسیده است؛ به گونه‌ای که آثار اقتباس در آن نسبتاً کمرنگ است. بیت مورد نظر را از دیوان حافظ مرور می‌کنیم:
«خلوت‌گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است» (دیوان حافظ، غزل 33) .

تنها نکته‌ای که باید دانست این است که در شعر سعدی و حافظ، «صحرا» به معنای بیابان و کویر و مانند اینها نبوده است بلکه بیشتر به معنای سبزه‌زارها و تفرج‌گاه‌های حاشیه شیراز بوده است. حتی امروزه هم در شیراز به زمینی که در آن سبزی و صیفی‌جات می‌کارند، صحرا می‌گویند.

در حکایتی از تذکره آمده که یک روز شِبلی عارف قرن سوم هجری در جمعی می‌گفت: «اگر حق تعالی مرا به قیامت مخیر کند میان بهشت و دوزخ، دوزخ اختیار کنم، از بهرِ آنکه بهشت مُراد من است و دوزخ مُراد اوست و هرکه اختیار خویش، بر اختیارِ دوست بگزیند مخنّث (پست و بدکار) باشد» این سخنِ شبلی را به جُنید بغدادی اطّلاع دادند. جُنید گفت «شبلی کودکی می‌کند. اگر مرا اختیار کنند، اختیار نکنم. گویم: بنده را اختیار نیست. هرکجا فرستی بروم و هرکجا بِداری بباشم که مرا اختیار، آن باشد که تو خواهی» (تذکرة‌الاولیاء، 440) .

چنانکه می‌بینید، اختلاف نظر این دو عارف بر سر آن است که اگر در روز قیامت به آنها اختیاری بدهند که مکان خود را انتخاب کنند، چه می‌کنند. شبلی با دلایلی که برای خود دارد، می‌گوید من دوزخ را انتخاب می‌کنم. جنید می‌گوید من اصلاً دست به گزینش نمی‌زنم و جایی می‌روم که خدا برایم درنظر بگیرد. همین اندیشه به سعدی رسیده است، با این تفاوت که او به آخرت و نعمت‌های آن هم التفاتی ندارد. اگر به سعدی اختیاری برای انتخاب بدهند، او فقط خودِ «حق»، آن محبوب ازلی و ابدی را انتخاب می‌کند:
«گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را» (کلیات سعدی، 524) .

آیا سعدی در این بیت تعریضی به پنداشت‌های جنید بغدادی و شبلی دارد؟ آیا این مضمون، همان نیست که بعدها در اندیشه‌های بلندنظرانه حافظ به اوج خود رسیده است:
اگر بر جای من، غیری گزیند دوست، حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم» (دیوان حافظ، غزل 354) .

بنا بر آنچه یادآور شدم، سعدی با تذکرة‌الاولیاء آشنایی عمیقی داشته و برای نگارش بعضی از آثار خود، به ویژه گلستان، آن را پیش چشم داشته است. این را هم بگویم که شناسایی اقتباس‌های یک اثر از اثر دیگر، همیشه به سادگی مثال‌های گفته‌شده نیست. در واقع، وجود شواهد واضح و تعدّد آنها، ما را به کشفِ اقتباس‌ها و برداشت‌های هنری پیچیده‌تر رهنمون می‌سازد. به بیانی دیگر، اوّل ما را مطمئن می‌کند که اثر مورد مطالعه از دیگری برداشت کرده است و سپس ما را تشویق می‌کند که در جست‌وجوی شواهد کمرنگ‌تر برویم. در مجموع چنین خوانش‌هایی برای درک عناصرِ شکل‌دهنده شاهکارهای زبان فارسی و چگونگی تکاملِ آنها ضروری است که شوربختانه آنگونه که باید به آن اهمیتی داده نمی‌شود.

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آثاری از این دست فقط ما را عالم‌تر یا محقق‌تر نمی‌کنند، بلکه حال ما را خوش‌تر و خوب‌تر می‌کنند... می‌گوید مفاهیم اخلاقی 8 تاست... ما نخست قهرمانان اخلاقی و قدیسان اخلاقی و فرزانگان اخلاقی (به صورت خلاصه اسوه‌های اخلاقی) را تشخیص می‌دهیم، سپس می‌گوییم هر چه در اینها هست، از نظر اخلاقی خوب یا درست یا فضیلت است... اما ما نمی‌توانیم به احساسات و عواطف صرف تکیه کنیم... ممکن است کسی از یک جنبه الگو باشد و از جنبه‌های دیگر خیر... پس ما معیاری مستقل از وجود الگوها یا اسوه‌ها داریم! ...
شناخت ما از خودمان را معطوف به نوشته‌های غیرایرانی کردند... سرنوشت تاسیس پارلمان در ایران با مشاهدات سفرنامه‌نویسان گره خورده... مفهوم و کارکرد پارلمان در اواخر دوره ناصری... مردم بیشتر پیرو و تابع بودند، یعنی متابعت و اطاعت از دالِّ سیاسی مرکز قدرت، امری پذیرفته شده تلقی می‌شده ... مشورت برای نخبگان ایرانی اغلب جنبه تاسیسی نداشته و تنها برای تایید، ‌همفکری و یاری‌دهندگی به شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته... گفت‌وگو و تعاملی بین روشنفکران ملی‌گرا و روحانیون مشروطه‌خواه ...
با خنده به دنیا آمده است... به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند... از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند... شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است ...
سرچشمه‌های ایران‌دوستی متعدد هستند... رفتار دوربین شعیبی در مکان مقدسی مثل حرم، رفتاری سکولاریستی است... جامعه ما اما جامعه بیماری است و این بیماری عمدتا محصول نگاه سیاسی است. به این معنا که اگر گرایش‌های دینی داری حتما دولتی و حکومتی هستی و اگر می‌خواهی روشنفکر باشی باید از دین فاصله بگیری... در تاریخ معاصر همین روس‌ها که الان همه تکریم‌شان می‌کنند و نباید از گل نازک‌تر به آنها گفت، گنبد امام رضا (ع) را به توپ بستند اما حرم امن ماند ...
با بهره‌گیری از تکنیک کات‌آپ و ‌تکه‌تکه کردن روایت، متن‌هایی به‌ظاهر بریده‌ و ‌بی‌ربط را نوشته ‌است، تکه­‌هایی که در نهایت همچون پازلی نامرئی خواننده را در برابر قدرت خود مبهوت می‌کند... با ژستی خیرخواهانه و گفتاری مبتنی بر علم از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کند... مواد مخدر به نوعی تسلط و کنترل سیستم بدن ‌ِفرد معتاد را در دست می‌گیرد؛ درست مانند نظام کنترلی که شهروندان بدون آن احساس می‌کنند ناخوش‌اند، شهروندانی محتاج سرکوب امیال­شان... تبعید‌گاهی‌ پهناور است که در یک کلمه خلاصه می‌شود: مصونیت ...