مسعود احمدی (متولد ۱۳۲۲ کرمان)، شاعر، ویراستار و مدرس پیشین فلسفه و ادبیات درگذشت.

مسعود احمدی

به گزارش کتاب نیوز، احمدی در شش‌سالگی با خانواده به‌تهران آمد و تحصیلاتش را در دبستان ابن یمین و دبیرستان علمیه و هنرستان هنرهای زیبا به‌پایان رساند و سپس به دانشکده هنرهای تزئینی وارد شد، ولی ادامه نداد. او با علاقه شدیدش به ادبیات و فلسفه، از نوجوانی به‌مطالعه پیگیر این دوبخش از علوم انسانی و تدریس ادبیات و فلسفه در دبیرستان‌ها و مدارس عالی معتبر بخش خصوصی پرداخت و پس از سال‌ها به آموزش و پرورش دولتی پیوست. وی در سال ۶۰ بازداشت و پس ازگذراندن ۴ سال محکومیت از زندان آزاد شد و به انفصال دائم از خدمات دولتی محکوم شد. پس از آن به ویراستاری روی آورد و در این راه از یاری پیشکسوتان این رشته بهره برد. هم زمان به‌مطالعه و سرودن شعر و نوشتن مقاله ادامه داد.

برخی از کتاب‌های منتشر شده‌ شادروان مسعود احمدی عبارتند از:
زنی بر درگاه، روز بارانی، برگریزان و گذرگاه، دونده خسته، قرار ملاقات، صبح در ساک، بر شیب تند عصر، برای بنفشه باید صبر کنی، دو سه ساعت عطر یاس، حرف زیادی: مجموعه مصاحبه‌های مطبوعاتی، دو زن، گفت‌وگو با آیدا سرکیسیان "شاملو" و اقبال اخوان "مشیری"، دارم به آخر خودم نزدیک می‌شوم، در زیر پوست انگشت‌های دست چپم و دیگر نبودم/مرده بودم.

................ هر روز با کتاب ................

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...