ترجمه‌ی انگلیسی دفتر شعر «پرنده‌ای بر شاخه‌ی انتظار» اثر محسن حسینخانی در استرالیا منتشر شد.

پرنده‌ای بر شاخه‌ی انتظار» [A Bird On The Waiting branch]

به گزارش کتاب نیوز، مجموعه شعر «پرنده‌ای بر شاخه‌ی انتظار» [A Bird On The Waiting branch] با ترجمه طاهره صفایی، توسط انتشارات پیریان اسپرینگز [pierianspringspres] منتشر شد.
انتشارات پیریان اسپرینگز از ناشران فعال استرالیاست و انتشار برخی از آثار شکسپیر و جیمز جویس را در کارنامه‌ی خویش دارد.

حسینخانی در یادداشتی درباره انتشار این دفتر نوشت:
«اکنون تصویر جلد "A Bird On The Waiting "branch (پرنده‌ای بر شاخه‌ی انتظار) روی سایت انتشارات اسپرینگز نقش بسته است و من، غرق در شعف، به خود می‌بالم که کوشش‌های این سالیان، اینک به بار نشسته‌اند. به قول جمال میرصادقی برای این شعرها "عرق‌ریزان روح" داشته‌ام. روزانه بیش از ده ساعت به کار مشغول بوده‌ام، شب‌ها را به بیداری گذرانده‌ام و از بسیاری چیزها چشم پوشیده‌ام و این داستان، همچنان ادامه دارد. این سخنان را حمل بر خودستایی مپندارید؛ این‌ها حقیقتِ شاعری شهرستانی است که بی‌هیچ وابستگی به سازمان یا گروهی، تنها و بی‌یاور تا این مرحله پیش آمده است...
امیدوارم یکایک دوستان ادیبم به این باور برسند که هنر و ادبیات مدرن، هدیه‌ای از جانب خدایان نیست، بلکه نیازمند تلاش و ممارست فراوان است. من نیز، تا جایی که در توان دارم، در خدمت همه‌ی عزیزان خواهم بود؛ باشد که بتوانم مسیر را تا حدودی برایشان هموار سازم.»

شایان ذکر است که پیش از این سه دفتر از اشعار محسن حسینخانی به زبان‌های انگلیسی، ترکی و کردی ترجمه و منتشر شده‌‌اند.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...