«آیه‌های آه» پس از 19 سال تجدید چاپ شد.

آیه های آه: ناگفته هایی از زندگی و کار فروغ فرخزاد ناصر صفاریان

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «آیه های آه: ناگفته هایی از زندگی و کار فروغ فرخزاد» نوشته ناصر صفاریان توسط نشرنو برای بار دوم به چاپ رسید.

فروغ فرخزاد  با نام کامل فروغ‌زمان فرخ‌زاد عراقی متولد۱۳۱۳ و در گذشته به سال ۱۳۴۵، شاعر نامدار معاصر ایران است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های شایان شعر معاصر فارسی اند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر واژگونی خودرو درگذشت.

ناشر در معرفی این اثر که به زندگی و آثار او می پردازد بخشی از این کتاب آورده است:

نخستین سال‌های دههٔ شصت بود. دورهٔ دبیرستان را می‌گذراند. دلش می‌خواست هرچه زودتر بزرگ شود. هرچند که بعدها پشیمان شد و فهمید دنیای بزرگ‌ترها چه اندازه تلخ و تیره و بی‌رحم است. دفترچه‌ای داشت که در آن چیزهایی می‌نوشت. چیزهایی که فکر می‌کرد مهم است و باید از بزرگ‌ترها بپرسد. یک‌بار به عبارتی برخورد که نام فروغ فرخ‌زاد بر خود داشت: «افق عمودی است و حرکت، فواره‌وار.» خیلی با خودش کلنجار رفت. نمی‌فهمید افق چگونه می‌تواند عمودی باشد. فروغ از همان‌جا برایش سؤال شد و همه چیز از همان‌جا شروع. از همان کودکی، از همان دبستان، از همان نخستین سال‌های دههٔ شصت...

«آیه های آه» نوشته ناصر صفاریان در قطع رقعی و 376 صفحه با قیمت 92 هزارتومان در کتابفروشی ها در دسترس علاقمندان است.
 

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...