چرا باید داستایفسکی بخوانیم؟ | ایبنا
یکی از پرسشهایی که معمولاً در مواجهه با آثار کلاسیک به میان میآید این است که خواندن اثری که صد سال، دویست سال، پانصد سال یا هزار سال و بیشتر از خلق آن میگذرد، چه فایدهای برای مخاطب امروزی دارد و چه دردی را از او دوا میکند یا چه لذتی به او میدهد؟ پائولو نری [Paolo Nori] – پژوهشگر ایتالیایی متخصص در ادبیات روسیه – در کتاب «خون میچکد هنوز؛ زندگی باورنکردنی فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی» [Sanguina ancora: l'incredibile vita di Fëdor Michajlovič Dostoevskij] که آن را در ایام همهگیری کرونا نوشته، به همین پرسش، البته مشخصاً درباره داستایفسکی و نه همه کلاسیکها، پاسخ داده است، اگرچه پاسخ او را میتوان قابل تعمیم به همه کلاسیکهای بزرگ دانست.
![خون می چکد هنوز» [Sanguina ancora: l'incredibile vita di Fëdor Michajlovič Dostoevskij]](/files/175912512354029145.jpg)
البته اولین پاسخ نُری به این پرسش که «چرا باید در این زمانه داستایفسکی بخوانیم؟»، پاسخی که عاری از شوخطبعی خاص او نیست، «نمیدانم» است. نُری اما در ادامه میکوشد با روایت زندگی و آثار داستایفسکی در متن تاریخ ادبیات قرن نوزدهم روسیه، پاسخی برای این پرسش ارائه کند یا دستکم مخاطبانش را به خواندن داستایفسکی ترغیب کند. او در وهله اول از تجربه شخصی خودش، وقتی برای اولین بار در پانزدهسالگی «جنایت و مکافات» داستایفسکی را خوانده، شروع میکند. نُری میگوید: «بهخوبی به یاد دارم که انگار آن چیزی که در دستم بود، کتابی که صد و دوازده سال پیش با سههزار کیلومتر فاصله از من به چاپ رسیده بود، مرا طوری زخمی کرده بود که خونریزیاش بهآسانی بند نمیآمد. احساسم درست بود. همچنان خون میچکد، خون میچکد هنوز.»
گفتنیست که این نقل تجربه شخصی در میان شرح زندگی داستایفسکی و معرفی آثار او و پشت صحنه خلق آنها، جزوی از فرم روایی کتاب «خون میچکد هنوز» است و فقط هم منحصر به تجربههای شخصی نویسنده از داستایفسکیخوانیهایش نیست. کتاب، فرمی قطعهقطعه و کولاژگونه دارد و تشکیل شده است از برشهایی از خاطرات شخصی نویسنده و شرح و معرفی زندگی و آثار داستایفسکی و فراتر از آن، چشماندازی از تاریخ ادبیات قرن نوزدهم روسیه و رابطه و نسبت داستایفسکی با دیگر نویسندگان همدورهاش. در این میان، طنز و شوخطبعی نُری را نیز نباید ندید گرفت که یکی از مشخصههای کتاب است و در کنار فرم غیرخطی و کولاژگونه آن، کتاب را از حالتی خشک و آکادمیک و ملالآور خارج میکند.
چرا باید داستایفسکی بخوانیم؟
«خون میچکد هنوز» به دلایلی که گفته شد، یک اثر زندگینامهای کلاسیک و متعارف نیست. این کتاب، ضمن اینکه ما را به پشت صحنه خلق آثار داستایفسکی میبرد، پشت صحنه خلقِ خود را نیز جابهجا به نمایش میگذارد تا نشانمان دهد انسانی امروزی که با مسائل زمانه خودش، چه مسائل خصوصی و شخصی و چه مسائل اجتماعی و عمومی، درگیر است، دغدغههایش در چه نقطه یا نقطههایی با نویسندهای قرن نوزدهمی تلاقی میکند و کجاها آثاری که صد و اند سال پیش خلق شدهاند بازتاب روزگار معاصر میشوند. این همان چیزیست که ضرورت خواندن داستایفسکی در این زمانه را توضیح میدهد. نُری، حین نوشتن از داستایفسکی، حالات خود را نیز در زمان نوشتن این کتاب شرح میدهد. او همچنین تأکید میکند که جهان امروز کلاسیکها را فراموش کرده است، اما از قضا، چون نیک بنگریم، کلاسیکهای فراموششده، از جمله داستایفسکی، بیش از آثار مد روز با زمانه ما و مسائل این زمانه مرتبطند. او همچنین رد داستایفسکی را تا دوران معاصر پی میگیرد و مثلاً از تأثیری سخن میگوید که شخصیت پارفیری – کارآگاه رمان «جنایت و مکافات» - بر سریال کارآگاهی «ستوان کولومبو» گذاشته است. بهاعتقاد پائولو نری «هر قسمت از سریال ستوان کولومبو یک بازنویسی از کتاب جنایت و مکافات است».
نامههای داستایفسکی و اطرافیان او از جمله منابع مهم و اصلی نری در نگارش زندگینامه داستایفسکی هستند. او در این کتاب، مراحل تبدیلشدن داستایفسکی به نویسندهای بزرگ و دورههای مختلف نویسندگی او را شرح میدهد و همچنین به معرفی ویژگیهایی میپردازد که جان و جوهر جهان داستایفسکی را میسازند. یکی از این ویژگیها نمایش قدرتمند تضادهای درونی آدمی و رذیلتها و شرارتهای پنهان در وجود او در آثار داستایفسکی است. نُری جایی از کتاب درباره این ویژگی آثار داستایفسکی مینویسد: «از دید من داستایفسکی و شخصیتهای داستانهایش غالباً خودشان خودشان را به تعجب وامیدارند. تعجبشان از حماقت دیگری نیست، بلکه از حماقت خود است. نقصهای خودشان است که حیرتشان را برمیانگیزد، بدیها و محدودیتهایشان، همه و همه را به جای پنهانکردن در معرض تماشا میگذارند: تماشا کنید، ببینید چه نمایش جالبی است.»
نُری با رجوع به اسناد مختلف مربوط به داستایفسکی از رذیلتهای خود او نیز پرده برمیدارد؛ مثل جایی که نامهای از استراخوف – زندگینامهنویس داستایفسکی – به تولستوی را میآورد که سراسر بدگویی از داستایفسکی و شرح رذیلتهای اوست. البته نویسنده این فرض را هم پیش میکشد که شاید ریشه خشم استراخوف از داستایفسکی، یادداشتی باشد که آنا گریگوریِونا – همسر داستایفسکی – برای نوشتن زندگینامه او در اختیار استراخوف گذاشته بوده است؛ یادداشتی که داستایفسکی در آن از استراخوف بدگویی کرده و او را بیرحمانه قضاوت کرده است.
اما پاسخ تولستوی به این نامه هم خواندنیست. او در بخشی از پاسخ خود میگوید: «از نظر شما داستایفسکی تصویر خویش را در شخصیتهای درون داستانهایش منعکس کرده است، با تصور اینکه همه مانند خودش هستند. بسیار عالی! حقیقت این است که در همین شخصیتهای منحصربهفرد، نهفقط ما روسها، بلکه خارجیها هم خود را میبینند، خود را میشناسند، به خودِ درونیشان پی میبرند، به جان اصلیشان میرسند. هرچه عمیقتر میکاویم، بیشتر به چیزی میرسیم که در همهی ما مشترک است، که با آن آشنایی داریم، که به ما نزدیک است. نهفقط در آثار ادبی، بلکه در آثار فلسفی، دستکم سعی خود را کرده است که بیغرض باشد. آنجاست که بهخوبی قادر به دیدن شخصیت بزرگ و ذکاوت بیشازحد نویسنده میشویم، آنجاست که من قادر به دیدن این بزرگی شخصیت و هوش سرشار نویسنده میشوم.»
در اظهار نظر هوشمندانه تولستوی درباره داستایفسکی، اصل و اساس و جانمایه آثار این نویسنده بزرگ روس وصف و تشریح شده است. این پاسخ، خود به ما میگوید که چرا باید داستایفسکی بخوانیم و چرا آثار این نویسنده بزرگ روس هنوز هم خواندنیست. این نامهنگاری را، جدا از اطلاعاتی که درباره داستایفسکی و نظر تولستوی راجع به او به خواننده میدهد، باید بخشی از پاسخ پائولو نُری به پرسش «چرا باید داستایفسکی بخوانیم؟» به حساب آورد.
اما از دیگر بخشهای جذاب کتاب «خون میچکد هنوز» جاهاییست که نویسنده سراغ تاریخ ادبیات قرن نوزدهم روسیه میرود و آثار داستایفسکی را در چشمانداز وسیع و متنوع عصر طلایی ادبیات روسیه بازخوانی میکند. او در این بخشها از این صحبت میکند که ادبیات روسیه چگونه پدید آمد و توضیحاتی مبسوط راجع به پوشکین و گوگول – دو بنیانگذار این ادبیات – میدهد و همچنین به ما میگوید که پیش از پوشکین چیزی به نام ادبیات روسیه وجود نداشته و آثار ادبی روسی به ترجمههایی از ادبیات فرانسوی شبیه بودهاند و اصالت و هویتی خاص خود نداشتهاند.
نُری همچنین در این کتاب به آرای منتقدانی چون میخائیل باختین درباره داستایفسکی اشاره میکند و نیز به دشمنی ولادیمیر نابوکوف با این نویسنده بزرگ روس که به نظر پائولو نُری نظرات منفیاش راجع به داستایفسکی کاملاً اشتباه است.
سرجمع میتوان گفت که کتاب «خون میچکد هنوز» کتابی مناسب و راهگشا برای آشنایی مخاطبان امروزی ادبیات با داستایفسکی و آثار او و درک این نکته از جانب آنان است که خواندن داستایفسکی در این زمانه چه ضرورتی دارد. این کتاب مشوقیست برای آنهایی که هنوز دلایل کافی برای اینکه سراغ داستایفسکی بروند، نیافتهاند.
کتاب «خون میچکد هنوز؛ زندگی باورنکردنی فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی» با ترجمه هنگامه محلاتی در نشر چشمه منتشر شده است.