"زندگی و آثار عبید زاکانی"  به زبان انگلیسی منتشر می‌شود.

پال اسپراگمن که در حال حاضر مشغول ترجمه‌ی "شطرنج با ماشین قیامت" حبیب احمد‌زاده است و مراحل پایانی آن‌ را می‌گذارند، قرار است زندگی و آثار عبید زاکانی را به زبان انگلیسی منتشر کند.

اسپراگمن در حال حاضر 160 صفحه از این اثر را ترجمه کرده است و احتمال می‌دهد که کتاب در مجموع 350 صفحه شود. او تصمیم دارد این اثر را به صورت دوزبانه انگلیسی ـ فارسی منتشر کند.

به گزارش ایسنا، این مترجم آمریکایی گفت که 25 سال برای کار روی این اثر وقت گذاشته است، تا به آن تحقیقات و نوشته‌هایی از منابع مستندتر را هم اضافه کند.

اسپراگمن چندی پیش "سفر به گرای 270 درجه"‌ی احمد دهقان را به انگلیسی ترجمه و منتشر کرد، که بنا به گفته‌ی خودش، کتاب با استقبال از سوی خوانندگان آمریکایی روبه‌رو شده است.

از دیگر آثار ترجمه‌ شده توسط این مترجم، "یکی بود، یکی نبود" محمدعلی جمالزاده است.

دختر به پدر می گوید: برای تو همه جا میدون جنگه، ولی برای من نه... درباره‌ی یک زخم ناسور ملی ست، که این بار، از یک دعوای مضحک دونفره، سر باز کرده است. یک زخمی قومیتی، یک زخم مذهبی، یک زخم به پشتوانه‌ی سالها جنگ داخلی... فهمیدن اینکه همیشه و همه جا و در برابر همه کس نیاز به روحیه جنگاوری و سلحشوری نیست، و هر اختلافی را نباید تبدیل به جنگ حیثیتی کرد؛ سخت است ولی لازم ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...