کتاب «داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویسی» [Story: Substance, structure, style and the principles of screenwriting‬‬] اثر رابرت مک کی [Robert McKee] با ترجمه محمد گذرآبادی در انتشارات هرمس منتشرشد.

داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویسی» [Story: Substance, structure, style and the principles of screenwriting‬‬]  رابرت مک کی [Robert McKee]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، در این اثر به مباحثی از جمله نویسنده و هنرداستانگویی، عناصرداستان، داستان، اصول طراحی داستان و نویسنده در حین کار پرداخته می‌شود.

مترجم در مقدمه کتاب درباره چگونگی تصمیمش برای ترجمه کتاب مک کی گفت. پس از آن با فصل‌های دیگر کتاب روبه رو می‌شویم. رابرت مک‌کی یکی از مشهورترین نویسندگان در حوزۀ فیلمنامه‌نویسی است. اما مهم‌ترین کارش، به جز نویسندگی، سمینار‌ها و کارگاه‌هایی است که در حوزه نویسندگی برگزار می‌کند.

مک کی را می‌توان از استادان تراز اول حوزه فیلمنامه نویسی و داستان نویسی دانست. بسیاری از شاگردانش جایزه‌های امیل و گلدن گلوب را به دست آوردند. شصت نفر از برندگان اسکار از شاگردان مگ گی بودند و دویست نفر از آن‌ها کاندید دریافت این جایزه سینمایی شدند.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...