چهرههای برتولت برشت | شرق
یکی از مهمترین خصلتهای آثار برتولت برشت، چه در شعرها و چه در نمایشنامهها و تئاترهایش، این بود که او جهان را در تحول میخواست و خودش نیز بهعنوان جزئی از این جهان همواره در تکاپو و تحول قرار داشت. برشت بهعنوان نویسنده و هنرمند و مبارزی مارکسیست، به اندیشهای رهاییبخش و مترقی باور داشت و پروژه فکریاش یعنی تغییر این جهان را در تمام آثار و پروژههایش پی گرفت.
![[Entretiens avec Brech] اثر ورنر هشت [werner hecht]](/files/1635859185923760.jpg)
برشت اگرچه از دههها پیش در ایران شناخته میشد و بهخصوص در سالهای دهه پنجاه بسیار مطرح بود، با این حال شناخت ما از او در اغلب مواقع ناقص و بسیار کلی بوده و تصویر روشنی از وجوه مختلف آرا و اندیشههای نظری و تئاتری او وجود نداشته است. چند سال پیش اثر قابل توجهی با عنوان «گفتوگو با برشت» [Entretiens avec Brech] اثر ورنر هشت [werner hecht] با ترجمه محمدرضا خاکی به فارسی منتشر شد که میتوان آن را تلاش درخور توجهی برای شناخت بهتر برشت به شمار آورد.
«گفتوگو با برشت» شامل بیش از بیست گفتوگو، مباحثه و مصاحبه رادیویی با برتولت برشت است که در طول سالهای 1928 تا 1956 انجام شدهاند. گفتوگو برای برشت نوعی مبارزه نظری بود که در آن ایدههایش درباره تئاتر و اجرا و نیز اندیشه اجتماعی و سیاسیاش را در مسیر رویکردی انتقادی ارائه میکرد. در «گفتوگو با برشت» گزیدهای از مهمترین مصاحبههای او به کوشش ورنر هشت گردآوری شدهاند.
ورنر هشت در پیشگفتار کتاب به این نکته اشاره کرده که برشت از همان ابتدا برای گفتوگو اهمیت و احترام قائل بود؛ چراکه از نظر او گفتوگو نوعی «رویارویی و مبارزه نظری» به شمار میرفت و از اینرو تقریبا همه اولین مصاحبهها توسط خود او ارسال شدهاند. او نوشته که این گفتوگوها در سه شکل ارائه میشوند: گفتوگوهای ساختگی یا خیالی، مثل بخشهایی از گفتوگوهایی که برشت از خودش درباره هنر دراماتیک نوشته است. سپس گفتوگوهای دقیق طراحیشده توسط برشت، که در آنها طرفهای گفتوگو متمایز نیستند مگر با عنوان کاریشان، مثل یک دانشجوی پسر یا دختر، در گفتوگو درخصوص روشهای کار در برلینر آنسامبل. و سرانجام مصاحبههای به ندرت نقلشدهای که با همکاری خالصانه برشت و مصاحبهکنندههای حقیقی که اسامیشان نقل شده، صورت گرفته است.
ورنر هشت میگوید برای این کتاب از میان مصاحبههایی که قبلا منتشر شدهاند فقط آنهایی که به گروه سوم مربوط میشوند انتخاب شدهاند. او همچنین توضیح داده که متنهایی که برای اولین بار در این کتاب منتشر شدهاند، در شکلهای گوناگونی ارائه شده و به دست ما رسیدهاند: «خلاصهنویسیها، ضبط مغناطیسی صدا، و بیشتر از همه گزارشهای کتبیِ تهیهشده توسط اشخاص ثالث. من اسناد را مطالعه کرده و صحت و سقم آنها را -مورد به مورد- بررسی کردهام. متنها با دقت و صحت بسیار نوشته شدهاند. هیچ لزومی ندارد از طریق مداخلات دستور زبانی و یا سبکی، ویژگی و حالت این گفتوگوها، حذف گردد؛ از همینرو، اساسا در این کتاب سعی شده تا نشان داده شود که برشت در بهکاربردن دیالکتیک در گفتوگو، استادی به تمام معنا بوده؛ به نحوی که به محض روبهروشدن با او -بدون اینکه برشت دخالت چندانی بکند- بحثها به انجام میرسیده است».
ورنر هشت همچنین میگوید که این کتاب باید به خواننده اجازه دهد تا با «برشت گوینده و سخنران»، در زمانهای مختلف و در برابر مشکلات متفاوت، آشنا بشود. او مصاحبههایی را برای انتشار در این کتاب برگزیده که جنبههای آموزشی بیشتری دارند و به نحو روشنتر و بهتری علایق و حوزههای فعالیت او را به ما نشان میدهند: «با انتشار این کتاب کوشیدم تا برشتِ خوشصحبت و همزبان را معرفی کنم. اما متأسفانه نمیتوانم به انتقال لحن و حالتهای سخنگفتن و جذابیتهای جدلی و کنشهای جسمانی او بپردازم. با این وجود، همین شکل مکتوب هم برای درک ظرفیت و توانایی خارقالعاده برشت در گفتوگو و نشاندادن قدرت و تسلط او در تغییردادن مسیر بحث در موارد ضروری، کفایت میکند. فرض او بر این بود که اندیشه برای عملیشدن نیازمند گفتوگوست، و گفتوگو به اندیشه قدرت و کارایی بیشتری میدهد. برشت در برابر ضدونقیضهای تاکتیکی مخاطب که به بحث حالتی گزنده و طعنهآمیز میداد، عقبنشینی نمیکرد و همیشه با مخاطبِ ناشکیبایی که در برابر قرار گرفته بود، با سعه صدر و ملایمت، گفتوگو میکرد». هشت میگوید اغلب گفتوگو، شامل گزارشهای کتبی یا شفاهیِ ضبطشده، نشاندهنده خرسندی برشت از شرکت در بحثها بود. برشت در موقعیتهایی مناسب که بهطور طبیعی پیش میآمد میکوشید تا گفتوگوها به سمتوسوی یک «اندیشه جمعی» حرکت کنند.

محمدرضا خاکی «گفتوگو با برشت» را از نسخه فرانسوی با ترجمه فرانسوا ماتیو به فارسی برگردانده است. مترجم فرانسوی کتاب در توضیحی کوتاه نوشته است که ترتیب قرارگرفتن متنها فقط بنا بر تسلسل تاریخی نیست بلکه بر اساس موضوع است. برشت در متنها و گفتوگوهای این کتاب درباره موضوعاتی مختلف و بهخصوص درباره راهحلهای عملی اجرا در صحنه صحبت کرده است.
برشت در گفتوگویی که به کلاسیکها مربوط است، درباره جایگاه و وضعیت کلاسیکها در جهان معاصر میگوید: «...کلاسیکها دیگر آن تأثیری را که ایجاد میکردند، ندارند. من باید در همینجا اضافه کنم که کلاسیکها به تنهایی مسئول این شرایط نیستند و ممکن است که ما هم سهمی در این امر داشته باشیم. اما توجه ما تا حدودی به حرفزدن از خودمان، و کمی بیشتر، درباره تماشاگران آنها معطوف بوده، تا بحث درباره خود کلاسیکها؛ در نتیجه، به مسئولیت آنها در مورد ازدستدادن تماشاگرانشان توجه نکردهایم. شما بر این عقیدهاید که کلاسیکها بهعنوان یک واقعیت فرهنگی متوقف شدهاند و نمیتوانند به یک واقعیت اقتصادی تبدیل شوند و معتقدید که علاقه تئاترهای ما به آنها فقط اقتصادی است. اگر چنین است پس علاقه به جنبههای روحی و ذهنی کجا رفته است؟ طرفداران کلاسیکها خواهند گفت که دقیقا از بین رفته است، زیرا در زمانه ما، دیگر به چیزهای ذهنی یا روحانی علاقهای وجود ندارد. قبول کنید که ردکردن این حرفها کار دشواری است. بورژوازی عملا مجبور شده که از همه دلمشغولیهای معنوی خودش درست بردارد، آن هم در دورهای که همان لذتی که او در تفکر نشان میداد، بهطور مستقیم منافع اقتصادی او را به خطر انداخته است، و در جایی که تفکر بهطور کامل در اغما فرو نرفته است و بیش از پیش به چیزی دستپختی و مصرفی تبدیل شده است؛ و فقط به همین منظور است که در واقع، کلاسیکها دیگر مورد استفاده قرار نمیگیرند».
ورنر هشت که این کتاب به کوشش او منتشر شده، سالها رئیس بایگانی آثار برشت در برلین بوده است. او در این کتاب بیش از بیست گفتوگو، مباحثه و مصاحبه رادیویی را که بین سالهای 1928 تا 1956 انجام شدهاند گردآوری کرده است. گفتوگوها و متنهای این کتاب نشان میدهند که برشت تا چه میزان به شنیدن نظرات دیگران و بحث درباره آنها علاقهمند بوده و از سوی دیگر ابایی از بیان صریح نظرات و ایدههای خود نداشته است.
برشت در یکی از گفتوگوهایش درباره تأثیر برلینر آنسامبل در نحوه کار تئاترهای دیگر توضیح داده است که: «جنون اصالتگرایی همیشه وجود داشته و همچنان وجود دارد. وقتی که یک کارگردان نمایشی را همینجوری اتفاقی انتخاب و دوباره اجرا میکند، در واقع فریب خورده است؛ زیرا او دارد از کسی تقلید کورکورانه میکند. چنین کاری بیمعنی و در راستای بقای سرمایهداری خردهبورژواست. این شکل از تقلید، کاری پوچ و احمقانه است. این آن چیزی نیست که با مرور دوباره، به درک نوین یک مفهوم در جامعه مورد نظر کمک کند. بازیابی و بازسازی در زمینه هنر کاری بسیار دشوار است، زیرا چنین به نظر میآید که ما در حال تقلید و ازدستدادن اصالت کاری خودمان هستیم. اجراهای مجدد وجود دارد، اما بیشتر اوقات فقط به تغییرات بیرونی و رفعورجوع چیزهای خارجی بسنده میکنند».
خود برشت در چند مورد دست به بازیابی و بازسازی زد و ازجمله به سراغ چند اثر کلاسیک هم رفت. یکی از این نمونهها اقتباسی است که از «آنتیگون» انجام داد. این اثر برشت نیز با ترجمه محمدرضا خاکی به فارسی منتشر شده است. برشت، نمایشنامه «آنتیگون» را با همکاری کاسپار نهر بر اساس ترجمه فردریش هولدرلین، از تراژدی «آنتیگونه» سوفوکلس نوشته است. خاکی این نمایشنامه را بر اساس ترجمه فرانسه موریس قنیو، چاپهای 1962 و 2014، به فارسی برگردانده است. داستان این نمایشنامه در آخرین روزهای جنگ دوم جهانی، در برلین در آوریل سال 1945 آغاز میشود. در آن دوران حلقآویزکردن فراریان، نوجوانان ترسیده از جنگ و سربازان فراری از تیرهای برق خیابانهای شهر برلین امری غیرمعمول نبود. از اطرافیان کشتهشدگان هم کسی نباید به سراغ اجساد میرفت و اگر کسی هم جرئت میکرد و به جسد کسان خودش نزدیک میشد بلافاصله و در همانجا هدف گلوله قرار میگرفت. همین اتفاق دستمایه برشت در این نمایش قرار گرفته است.
در آغاز کتاب به این نکته اشاره شده که «آنتیگون» برشت نمونه باشکوهی از هنر کپیبرداری او است: وفادار در سبک و متفاوت در طراحی. خود برشت درباره اقتباس گفته بود: «معمولا اقتباس کاری تحقیرآمیز قلمداد میشود اما لازم است که خودمان را از زیر بار تحقیر رها کنیم. اقتباس نهفقط کاری شرمآور نیست، بلکه یک هنر است؛ هنری دقیق. به عبارت روشنتر، باید از اقتباس هنر ساخت و این کار را به شکلی انجام داد که نه کاری روزمره و عادی به نظر برسد و نه امری دشوار و غیرممکن». برای برشت، کرئون نمایانگر دولت خشونت است و به بیان دقیقتر، تحققبخش این امر است که «قساوت محصول حماقت است و قساوت تقلیلیافته به حماقت میانجامد».
................ تجربهی زندگی دوباره ...............