یکی از نسخه‌های اولین چاپ کتاب معروف «آلیس در سرزمین عجایب» به قیمتی بین دو تا سه میلیون دلار در حراجی «کریستی» عرضه می‌شود.

به گزارش ایسنا، یکی از اولین نسخه‌های چاپ اول «آلیس در سرزمین عجایب» که تنها 22 نمونه دیگر از آن وجود دارد و بین دو تا سه میلیون دلار ارزش‌گذاری شده، در شعبه نیویورک «کریستی» به فروش گذاشته می‌شود.

چاپ این کتاب در سال 1865 به دلیل مشاهده اشکالی در تصویرگری،‌ توسط «لوییس کارول»، نویسنده این اثر ماندگار متوقف شد. «مک‌میلان و همکاران» ناشری بود که دو هزار جلد از «آلیس در سرزمین عجایب» را در ژوئن 1865 چاپ کرد و 50 نسخه از آن را برای «کارول» فرستاد. قرار بود این کتاب در ماه ژانویه روانه بازار شود، اما «جان تنیل» به نویسنده خبر داد که از تصویرگری خود راضی نیست. بنابراین «کارول» انتشار این نسخه‌ها را متوقف کرد.

به گزارش گاردین، «کارول» روز دوم اوت همان سال در دفتر خاطرات خود نوشت: بالاخره تصمیم گرفتیم «آلیس» مجددا چاپ شود و آن دو هزار جلد به عنوان کاغذ باطله به فروش برسند.

«لوییس کارول» بخاطر چاپ مجدد این کتاب از نظر مالی هم متضرر شد. چاپ دوم «آلیس» برای او 600 پوند خرج برداشت. با این حال این کتاب ارزشش را داشت و حالا به یکی از ماندگارترین آثار ادبی جهان بدل شده است.

«کریستی» با اشاره به کمیاب بودن نخستین نسخه‌های «آلیس در سرزمین عجایب»، روز 16 ژوئن را برای به حراج گذاشتن آن اعلام کرده است. 16 نسخه دیگر از این کتاب در کتابخانه‌ها و شش جلد دیگر در دست مجموعه‌داران شخصی است.

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...