سلوا بکر [Salwa Bakr]، نویسنده برجسته مصری، برنده نخستین دوره جایزه ادبی «بریکس» در روسیه شد. این جایزه سه نامزد ایرانی هم داشت: رضا امیرخانی، مجید قیصری و منصور علیمرادی.



به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، برگزیده نخستین دوره جایزه ادبی «بریکس» در حالی معرفی شد که رضا امیرخانی، نامزد ایرانی این جایزه پس از سانحه سقوط هنگام پرواز با پاراگلایدر در روز یکشنبه، نهم آذر، در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان بستری است.

اما سلوا بکر (Salwa Bakr) رمان‌نویس مصری، در نخستین دوره جایزه ادبی «بریکس» برنده این جایزه شد و در مراسمی در شهر خاباروفسک روسیه، مبلغ یک میلیون روبل روسیه را دریافت کرد.

سلوا بکر (متولد ۱۹۴۹ در قاهره)، نویسنده و منتقد برجسته مصری است. او تاکنون هفت مجموعه داستان کوتاه، هفت رمان و یک نمایشنامه منتشر کرده است. بکر فارغ‌التحصیل دانشگاه عین‌شمس است و به‌عنوان منتقد فیلم و تئاتر برای نشریات برجسته عربی کار کرده و همچنین در دانشگاه آمریکایی قاهره به تدریس پرداخته است. آثار او از جمله رمان «ارابه زرین» عمدتا زندگی اقشار محروم و به‌حاشیه‌رانده‌شده را با تمرکز ویژه بر چالش‌های زنان در جامعه مصر روایت می‌کند.

به گزارش اهرام آنلاین، نخستین دوره جایزه ادبی «بریکس» نامزدهایی از سراسر کشورهای عضو بریکس از جمله برزیل، روسیه، هند، چین، ایران، آفریقای جنوبی و همچنین امارات متحده عربی را گرد هم آورده بود. هیات امنای جایزه «بریکس» پیش‌تر فهرست بلند ۲۷ نویسنده را که در بخش ادبیات رقابت می‌کردند اعلام کرده بود و رضا امیرخانی، مجید قیصری و منصور علیمرادی نامزدهای ایرانی این جایزه ادبی بودند.

به گفته برگزارکنندگان، هدف این جایزه ترویج تبادلات فرهنگی میان کشورهای عضو «بریکس» و برجسته‌سازی نقش ادبیات در گسترش ارزش‌های مشترک انسانی از جمله همبستگی و صلح است. این جایزه در نوامبر ۲۰۲۴ توسط شرکت‌کنندگان در مجمع بریکس با عنوان «ارزش‌های سنتی» در مسکو بنیان نهاده شد.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...