کتاب «روبورِ فاتح» [Robur le Conquérant] نوشته ژول‌ ورن، که رویای پرواز و پیشرفت علم بشررا یادآور می‌شود با ترجمه زهرا فلاح‌شاهرودی از سوی نشر آفرینگان (زیرمجموعه گروه انتشارات ققنوس) راهی بازار نشر شد.

روبورِ فاتح» [Robur le Conquérant] نوشته ژول‌ ورن

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، دو رقیب و دشمن بالقوه سرشناس از اعضای باشگاه هوانوردی فیلادلفیا، به همراه مهندسی ناشناس، قهرمانان این رمان‌ هستند که جدال لفظی آن‌ها بر سر مباحث تخصصی به نبردی جانانه تبدیل می‌شود.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«دادلی در آلبانی، در ایالت نیویورک و وست‌پوینت در آکادمی نظامی، طی یادداشتی که بعد و میل جسم مذکور در آن محاسبه شده بود، نظر همکاران خود را اعلام کردند. اما بعدا مشخص شد این رصدگران به‌اشتباه گفته‌اند جسم مذکور شهاب‌سنگی بوده که فقط از لایه میانی جو عبور کرده است. پس، شئ مورد بحث ممکن نبود شهاب‌سنگ بوده باشد. به‌علاوه شهاب‌سنگ مذکور چگونه توانسته بود شیپور بزند؟
و البته بیهوده کوشیدند اصوات گوشخراش این شیپور را در زمره خطاهای شنوایی قرار بدهند. گوش‌ها در این مورد بیشتر از چشم‌ها دچار خطا نمی‌شدند. قطعا دیده بودند، قطعا شنیده بودند.»

«روبورِ فاتح» اثر ژول‌ ورن با ترجمه زهرا فلاح‌شاهرودی در 285 صفحه، شمارگان 1100 نسخه و با قیمت 48 هزار تومان از سوی نشر آفرینگان (زیرمجموعه گروه انتشارات ققنوس) راهی بازار چاپ شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...