کتاب «بومرنگ» [Mieses Karma یا Bad Karma] نوشته داوید زافیر [David Safier] با ترجمه حسین تهرانی از سوی نشر هیرمند به بازار کتاب راه یافت.

بومرنگ» [Mieses Karma یا Bad Karma] داوید زافیر [David Safier]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در توضیح این کتاب آمده: بزرگترین آرزوی کیم لانگه، مجری معروف تلویزیون آلمان این است که جایزه‌ی بهترین مجری سال را دریافت کند. او برای دستیابی به این افتخار همه‌چیزش را فدا می‌کند؛ بالاتر از هرچیز، وقت و عشقی را که باید نثار شوهر و دختر خردسالش کند. کیم موفق می‌شود این جایزه‌ی معتبر را نصیب خودش کند. فقط چه حیف که همان شب بر اثر یک حادثه‌ی عجیب وغریب از دنیا می‌رود!

در پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «داوید زافیر متولد 1966، جزء معروف‌ترین و موفق‌ترین نویسندگان معاصر آلمان محسوب می‌شود. بومرنگ اولین رمان اوست که هفته‌ها در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های بازار آلمان بود و به قدری مورد توجه قرار گرفت که نویسنده چند سال بعد کتاب «کارمای بد به توان دو» را با همین مضمون نوشت و موسسه خیریه‌ی کارما را جهت کمک به کوکان سراسر دنیا تاسیس کرد.»

کتاب‌های «مسیح مرا دوست دارد»، «بومرنگ (کارمای بد)»، «کارمای بد به توان دو»، «ناگهان شکسپیر»، «مااا!»، «خانواده‌ی شاد» و «بیست و هشت روز تمام» از آثار این نویسنده به شمار می‌آید.

کتاب «بومرنگ» نوشته داوید زافیر، در 325 صفحه، در قطع رقعی، جلد شومیز، به قیمت 89 هزار تومان و با ترجمه حسین تهرانی، از سوی نشر هیرمند به کتابفروشی‌ها رسید.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...