کتاب "بینوایان" اثر ویکتور هوگو با تلخیص مصطفی جمشیدی از سوی شرکت سهامی کتابهای جیبی وابسته به موسسه انتشارات امیرکبیر منتشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب که از مجموعه "خلاصه‌ رمانهای برجسته" از سوی این ناشر چاپ شده است به داستان "بینوایان" اثر نویسنده مشهور فرانسوی اختصاص دارد.

جمشیدی در مقدمه کتاب شرح داده است: بینوایان اثر فنا ناپذیر ویکتور هوگو که او را بی‌شک می‌توان حکیمی الهی دانست در حافظه جهانی ادب دوستان دنیا جایگاهی ویژه دارد. پرداختهای هنری بسیار زیادی که از این اثر شکوهمند در سراسر جهان صورت گرفته اهمیت و اعتبار آن را بیشتر و نامیرایی آن را ثبت کرده است.

در کتاب خلاصه شده "بینوایان" سعی شده است با حفظ روح اثر و جان مایه کار ضمن حفظ شالوده آن، تلخیصی موثر در پیش روی خوانندگان اثر قرار گیرد.

در این کتاب می‌خوانیم: ژان والژان با آنکه در میان شهر بود از شهر خارج شده بود و در یک چشم به هم زدن، در مدتی که برای برداشتن یک سرپوش و برجای گذاردن آن لازم است از بحبوحه روشنایی وارد ظلمت صرف، از ظهر به نیمه شب، از هیاهو به سکوت از غرش رعدها به خاموشی قبر، و بر اثر حادثه‌ای به مراتب عجیب‌تر از واقعه کوچه پولونسو از بزرگترین مهلکه به کامل‌ترین امنیت منتقل شده بود.

کتاب "بینوایان" با شمارگان 3000 نسخه در 129 صفحه و به قیمت 1700 تومان منتشر شده است.
 

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...