کتاب «آین رند: زندگی، رمان و فلسفه»  [Who is Ayn Rand? An analysis of the novels of Ayn Rand] نوشته باربارا برندن [Branden Barbara] و ناتانیل برندن [Branden Nathaniel] با ترجمه سهراب خلیلی شورینی توسط نشر لوگوس منتشر شد.

آین رند: زندگی، رمان و فلسفه»  [Who is Ayn Rand? An analysis of the novels of Ayn Rand] نوشته باربارا برندن [Branden Barbara] و ناتانیل برندن [Branden Nathaniel]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، آین رَند رمان‌نویس، فیلسوف، نمایشنامه‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس روسی-آمریکایی بود که به دلیل فلسفۀ «عینیت‌گرایی» که مروج آن بود و رمان‌های پرفروش‌اش «سرچشمه» و «اطلس شورید» معروف است. این رمان‌ها مضامینی فلسفی و عناصری علمی–تخیلی و رمانتیک دارند. آین رند در هنر مروج واقع‌گرایی رمانتیک بود و به جز ارسطو و برخی ارسطوگرایان و لیبرال‌های کلاسیک، سرسختانه با بیشتر فیلسوفان و سنت‌های فلسفی مخالفت می‌کرد. کتاب حاضر نگاهی است به زندگی و آثار آین رند از منظر بارابارا برندن و ناتانیل برندن، روان‌درمانگر و نویسندۀ آمریکایی-کانادایی که زمانی همفکر و همکار او بود.

رند در مورد فلسفه ای که به آن اعتقاد دارد گفته است: «فلسفۀ من، در اصل، مفهوم انسان به‌مثابه موجودی قهرمان است، با شادی‌هایش به‌مثابه هدف اخلاقی زندگی، با دستاوردهای پربارش به‌مثابه بهترین فعالیت، و با خرد به‌مثابه تنها مطلق موجود»

باربارا برندن نویسنده و سخنران کانادایی-آمریکایی است که به خاطر ارتباطش با آین رند معروف است. ناتانیل برندن دیگر نویسنده این اثر هم نویسنده و روان‌درمانگر کانادایی-آمریکایی است که برای آثاری که در زمینۀ حرمت نفس نوشته است مشهور است. همچنین، او همکار پیشین آین رند بوده، در پیشبرد فلسفۀ عینیت‌گرای آین رند در دهۀ ۱۹۶۰ نقشی به‌سزا ایفا کرده است. در ۱۹۶۸ برندن از آین رند جدا شد و به بسط نظریات روان‌شناختی و روان‌درمانی خود پرداخت.

سهراب خلیلی شورینی، زادۀ زمستان ۱۳۲۹ در همدان، دانش‌آموختۀ دانشکدۀ نفت آبادان و مرکز مطالعات مدیریت ایران و دانشگاه آزاد اسلامی است. کار اجرایی را از پالایشگاه نفت آبادان آغاز کرده، در شرکت مشاور انگلیسی کوپرز اند لیبراند و شرکت‌های تولیدی بخش خصوصی و دولتی ادامه داد و سپس در سال ۱۳۶۸ به دانشگاه نقل مکان کرد. او در سه دهۀ گذشته در دانشکده‌ها و دوره‌های مختلف مدیریت، مدیریت استراتژیک و موضوعاتی دیگر را تدریس کرده و استاد مدعو چند دانشگاه خارجی بوده است. از خلیلی شورینی تاکنون ۴۰ عنوان کتاب (ترجمه و تالیف) منتشر شده است.

کتاب «آین رند: زندگی، رمان و فلسفه» نوشته باربارا برندن و ناتانیل برندن با ترجمه سهراب خلیلی شورینی در ۲۵۸ صفحه با قیمت ۶۴ هزار تومان توسط نشر لوگوس منتشر شد.

............... هر روز با کتاب ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...