«کتابخانه نیمه‌شب» [The midnight library] اثر مت هیگ [Matt Haig] با ترجمه صبا نوروزی منتشر شد.

کتابخانه نیمه‌شب» [The midnight library] نوشته مت هیگ [Matt Haig]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، رمان «کتابخانه نیمه‌شب» نوشته مت هیگ با ترجمه صبا نوروزی در ۳۷۶ صفحه با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و قیمت ۷۹هزار تومان توسط نشر یادشده منتشر شده است.

در نوشته پشت‌ جلد کتاب آمده است: «کتابخانه نیمه‌شب» تجربه غریب و منحصربه‌فرد دختری حرمان‌زده و نومید است که به خط قرمز زندگی‌اش نزدیک شده و در برزخ بین مرگ و زندگی مجال می‌یابد زندگی‌هایی را تجربه کند که از اوان کودکی تا آخرین لحظه پیش از اقدام به خودکشی، بار سنگین حسرت‌شان را به دوش کشیده است.

رمانی بسیار ساده و روان و در عین حال کاوشی ژرف در بطن زندگی و معنای آن. درست در لحظه‌ای که ققنوس امید زندگی در شعله‌های حسرت و حرمان خاکستر می‌شود، تولدی دوباره همه چیز را عوض می‌کند.

روایتی افسون‌کننده مملو از طنز و صمیمیت و بزرگداشتی باشکوه از نقش کتاب در تحول زندگی.

................ هر روز با کتاب ...............

جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...