رمانی دیگر از جان گرین با عنوان «وفور کاترین‌ها» از سوی نشر آموت منتشر شد.

به گزارش مهر، گرین که در ایران با رمان «نحسی ستاره‌های بخت ما» شناخته شده است برای نگارش این رمان به فهرست نهایی جایزه پرینتز، لس‌آنجلس تایمز و کایرکاس راه پیدا کرده است.

این رمان که تمی عاشقانه دارد داستانی از زندگی جوانی را روایت می‌کند که دوست دارد نام همسرش کاترین باشد اما پس از اینکه با نوزده کاترین نمی‌تواند به زندگی مطلوبش دست پیدا کند تصمیم می‌گیرد انقلابی در روابط احساسی خود ایجاد کند.

جان گرین نویسنده 39 ساله آمریکایی است که از وی به عنوان یکی از نویسندگان تاثیرگذار در ژانر نوجوان یاد می‌شود. آثار او در این ژانر همگی پر فروش بوده و دو اثر «نحسی ستاره‌های بخت ما» و «شهرهای کاغذی» از او پیش این صاحب نسخه سینمایی نیز شده‌اند.

آثار وی تاکنون  با بیش از 45 میلیون نسخه در دنیا منتشر شده است و بر همین اساس در سال‌ها 2014 تا 2016 وی به عنوان یکی از پردرآمدترین نویسندگان از نگاه مجله معتبر فوربز شناخته شده است.

این رمان را نشر آموت در 295 صفحه با قیمت 39 هزار تومان منتشر کرده است

پیش از بوکر او هرگز نتوانسته بود صرفا از طریق داستان‌هایش مخارج زندگیش را تامین کند... تنها در بریتانیا ۸۰۰ هزار نسخه فروخته... برنده شدن در این جایزه به یک نوع «تاج‌گذاری» تبدیل شده است... هر سال مجموعه جدیدی از داوران انتخاب می‌شوند... برخی از ناشران نیز رزومه داوران را موشکافی می‌کنند و آثار پیشنهادی را مطابق سلیقه آنها ارائه می‌دهند... برنده شدن بسیاری را تبدیل به نویسندگانی مضطرب می‌کند ...
حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...