کتاب «یک خانواده‌ عجیب»[Wonderfully dysfunctional] نوشته بوفی نیل [Buffi Neal] با ترجمه بهاره قاسم‌پور توسط نشر خزه منتشر و راهی بازار نشر شد.

یک خانواده‌ عجیب [Wonderfully dysfunctional] بوفی نیل [Buffi Neal]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، بوفی نیل نویسنده این‌کتاب، در اولین و تنها کتاب خود از خاطراتش به عنوان زنی نوشته که طلاق گرفته، دو فرزند شلوغ‌کار دارد که باید به تنهایی آنها را بزرگ کند، شغلش سنگین و طاقت‌فرساست، مادربزرگش در آستانه‌ مردن است و در کل، زندگی بر وفق مرادش نیست؛ اما نه تنها از پا نمی‌نشیند، بلکه به بازسازی زندگی‌اش می‌پردازد.

نویسنده این‌کتاب ۲۰ سال در حوزه­ علوم کامپیوتر کار می‌کرد، اما همواره مشتاق بود که برای فرار از روزمرگی‌ها بتواند درباره­ داستان‌ها و اتفاقات غیرعادی زندگی­اش بنویسد. نهایتاً هم تصمیم‌ خود را عملی کرد که نتیجه‌اش شد کتاب «یک خانواده‌ عجیب».

این‌کتاب از همان بدو انتشار مورد استقبال قرار گرفت و مجله­ نقد کتاب کرکاس درباره‌اش نوشت: «کتابی دلنشین و احساس‌بر­انگیز درباره­ کمی متفاوت بودن.» سایت آمازون هم این‌گونه به استقبال آن رفت: «نه شبیه خانواده­ای عادی، نه شبیه خاطراتی عادی. کتاب یک خانواده­ عجیب بیشتر شبیه داستانی است خیالی مملو از تعلیق، هیجان و شوخ‌طبعی.»

«یک خانواده‌ عجیب» را می‌توان کتابی دانست که با زبانی ساده و طنازانه در ستایش امیدواری، ایمان و نوشتن نوشته شده است.

این‌کتاب با ۲۲۴ صفحه و قیمت ۳۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...