کتاب «یک خانواده‌ عجیب»[Wonderfully dysfunctional] نوشته بوفی نیل [Buffi Neal] با ترجمه بهاره قاسم‌پور توسط نشر خزه منتشر و راهی بازار نشر شد.

یک خانواده‌ عجیب [Wonderfully dysfunctional] بوفی نیل [Buffi Neal]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، بوفی نیل نویسنده این‌کتاب، در اولین و تنها کتاب خود از خاطراتش به عنوان زنی نوشته که طلاق گرفته، دو فرزند شلوغ‌کار دارد که باید به تنهایی آنها را بزرگ کند، شغلش سنگین و طاقت‌فرساست، مادربزرگش در آستانه‌ مردن است و در کل، زندگی بر وفق مرادش نیست؛ اما نه تنها از پا نمی‌نشیند، بلکه به بازسازی زندگی‌اش می‌پردازد.

نویسنده این‌کتاب ۲۰ سال در حوزه­ علوم کامپیوتر کار می‌کرد، اما همواره مشتاق بود که برای فرار از روزمرگی‌ها بتواند درباره­ داستان‌ها و اتفاقات غیرعادی زندگی­اش بنویسد. نهایتاً هم تصمیم‌ خود را عملی کرد که نتیجه‌اش شد کتاب «یک خانواده‌ عجیب».

این‌کتاب از همان بدو انتشار مورد استقبال قرار گرفت و مجله­ نقد کتاب کرکاس درباره‌اش نوشت: «کتابی دلنشین و احساس‌بر­انگیز درباره­ کمی متفاوت بودن.» سایت آمازون هم این‌گونه به استقبال آن رفت: «نه شبیه خانواده­ای عادی، نه شبیه خاطراتی عادی. کتاب یک خانواده­ عجیب بیشتر شبیه داستانی است خیالی مملو از تعلیق، هیجان و شوخ‌طبعی.»

«یک خانواده‌ عجیب» را می‌توان کتابی دانست که با زبانی ساده و طنازانه در ستایش امیدواری، ایمان و نوشتن نوشته شده است.

این‌کتاب با ۲۲۴ صفحه و قیمت ۳۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...