ترجمه‌ای دیگر از رمان «جزیره‌ی درختان گمشده» [The island of missing trees] نوشته الیف شافاک با ترجمه علی سلامی و از سوی نشر نون روانه بازار کتاب شد.

جزیره‌ی درختان گمشده» [The island of missing trees]  الیف شافاک

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، از این نویسنده پیشتر رمان‌های «ملت عشق»، «سه‌دختر حوّا» و «شهری بر لبه‌ی آسمان» به چاپ رسیده است که با استقبال مخاطبان روبه‌رو شد.

ناشر در توضیح این اثر می‌نویسد:
«جزیره‌ی درختان گمشده» جدیدترین رمان الیف شافاک، نویسنده مشهور ترک است و در اوت 2021 (مرداد 1400) به زبان انگلیسی منتشر شده است. دو نوجوان ــ یک پسر مسیحی و یک دختر مسلمان ــ در میکده‌ای داخل جزیره‌ای که وطن می‌نامند با هم ملاقات می‌کنند. کوستاس و دفنه در سایه‌ی عشقشان رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند. درخت انجیری از شکافی در سقف این میکده سر برافراشته است که شاهد ملاقات‌های مخفیانه و سرخوشانه‌ی آن‌هاست. وقتی جنگ آغاز می‌شود و پایتخت به خاکستر و آوار بدل می‌شود، این دو دلداده ناپدید می‌شوند و درخت همان جا باقی می‌ماند. سال‌ها بعد، کوستاس به ‌دنبال عشق گمشده‌اش به جزیره بازمی‌گردد...

«جزیره‌ی درختان گمشده» داستانی است تکان‌دهنده و شاعرانه درباره‌ی عشق، جدایی، تعالی، تاریخ و طبیعت. برخی معتقدند این بهترین اثری است که الیف شافاک تا کنون نوشته است.

برنهارد شلینک، رمان‌نویس آلمانی درباره این کتاب می‌گوید: «رمانی زیبا که به ما می‌آموزد دل‌شکستگی فقط با عشق درمان می‌شود.»

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«وقتی زمین را می‌کندی، هرگز، نباید بیل را روی شانه‌ات می‌گذاشتی، چون شاید یکنفر می‌مرد. نباید زگیل روی بدنت را می‌شمردی (چون تعدادشان زیاد می‌شد) یا نباید سکه‌های داخل جیبت را می‌شمردی، چون ناپدید می‌شدند و این موضوع خیلی مهم بود. در روز سه‌شنبه، هرگز، نباید ازدواج می‌کردی، به مسافرت می‌رفتی یا فرزندی را به دنیا می‌آوردی و باید از این کارها اجتناب می‌ورزیدی.»

رمان «جزیره‌ی درختان گمشده» نوشته الیف شافاک، در 392 صفحه، به قیمت 120 هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز و با ترجمه علی سلامی، از سوی نشر نون به کتاب‌فروشی‌ها رسید.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...