میگل دو سروانتس

21 اسفند 1384

میگل-دو-سروانتس

برای امرار معاش به ارتش وارد شد و در بیست و دوسالگی به خدمت سفیر پاپ در دربار فیلیپ دوم، پادشاه اسپانیا، درآمد... در جنگ لپانتو Lepanto با عثمانیها شرکت کرد و رشادتها از خود نشان داد، در همین جنگ دست چپ خود را از دست داد... کشتی مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفت و او به اسارت آنان درآمد و به الجزایر برده شد، پنج سال در حال بردگی به سر برد، بارها به فرارهای بی‌فرجام دست زد، و مشقتها تحمل کرد تا سرانجام خانواده‌اش با پرداخت پول بسیار او را آزاد کردند.

میگل دو سروانتس سااودرا، Cervantes Saavedra,Miguel de رمان‌نویس و شاعر اسپانیایی (1547-1616) در شهر آلکالاد انارس Alcala de Henares زاده شد، پدرش پزشک بسیار تنگدستی بود که از شهری به شهر دیگر می‌رفت و پیوسته در عدم ثبات زندگی به سر می‌برد. از این رو میگل تحصیلات مرتبی انجام نداد، با این حال مدتی در دانشگاههای آلکالا و سالامانکا رفت و آمد داشته، زیرا بارها زندگی دانشجویان را در آثار خود وصف کرده است، چنانکه جایی نوشته است: «رنجهای دانشجویان علاوه بر همه چیزها از فقر ناشی می‌شود...» میل سفر و شوق مطالعه به علوم انسانی و مسائل معنوی به طور شگفت‌انگیزی از نوجوانی بر او تسلط یافت و به رغم این شوق برای امرار معاش به ارتش وارد شد و در بیست و دوسالگی به خدمت سفیر پاپ در دربار فیلیپ دوم، پادشاه اسپانیا، درآمد و با او به ایتالیا رفت، اما مدتی دراز در خدمت او نماند، به سربازی روی آورد و مدتی در هنگی ایتالیایی بسر برد و در ضمن زندگی نظامی از شهرستانهای مختلف ایتالیا دیدن کرد. بعدها خاطرات خوش این دوره را در یکی از داستانهایش منعکس کرده است.

سروانتس خاصه شیفته رم گشت و در اوقات فراغت به بازدید شهر پرداخت و به وسیله مطالعه آثار نویسندگان و شاعران عهد باستان و عصر جدید بر وسعت معرفت ادبی خود افزود. از 1571 زندگی فعالانه و قهرمانی سروانتس در ارتش آغاز شد و در جنگ لپانتو
Lepanto با عثمانیها شرکت کرد و رشادتها از خود نشان داد، در همین جنگ دست چپ خود را از دست داد و پس از التیام باز به جنگ ادامه داد و با ماجراهای تازه روبرو شد. هنگامی که به مرخصی می‌رفت و با بردارش با یک کشتی بخاری به اسپانیا بازمی‌گشت، کشتی مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفت و او به اسارت آنان درآمد و به الجزایر برده شد، پنج سال در حال بردگی به سر برد، بارها به فرارهای بی‌فرجام دست زد، و مشقتها تحمل کرد تا سرانجام خانواده‌اش با پرداخت پول بسیار او را آزاد کردند.

پس از بازگشت به اسپانیا سروانتس برای تأمین معاش به نمایشنامه‌نویسی پرداخت که در آغاز توفیقی به دست نیاورد. در این زمان به هنرپیشه‌ای دل بست که از او دختری به نام ایزابل پیدا کرد، اما در 1584 با "کاتالیناد پالاسیوس"
Catalina de Palacios، دختر یک ملاک ازدواج کرد. در پی رفت و آمد با نویسندگان مادرید با بهترین نویسندگان زمان مانند کالدرون آشنایی یافت. سروانتس در 1585 رمان "گالاتئا" La Galatea را در آلکالا انتشار داد. داستان شبانی در شش جلد، آمیخته‌ای از نظم و نثر که جوهر اصلی و نهفته آن عشق بود، تصویر ذهنی سروانتس در این اثر دنیایی از زیبایی پیش چشم گذارده و در میان آثار شبانی رایج در اسپانیا به نقطه اوج رسیده است، این اثر اگرچه به سبب صناعت لفظ و درهمی احساسهای گوناگون و دوری از واقعیت توجه عامه را جلب نکرد، به سبب ظرافت و لطافت شیوه نگارش مقامی خاص یافت و سروانتس را به شهرت رساند. سروانتس پس از آن به فعالیتهای اجتماعی و امور اداری کشیده شد که دوبار به سبب ناآشنایی به کار و کسر آوردن در وجوه مالیاتی و بار دیگر به اتهام قتلی که اصلاً در آن دخالت نداشت، به زندان افتاد.

سروانتس قسمت اعظم آثار خود را پس از پنجاه سالگی خلق کرد، از جمله اثر معروف خود "دون کیشوت" را که عنوان کامل آن "نجیب‌زاده شریف، دون کیخوتا دِ لامانچا"
El ingenioso hidalgo, Don Quixote de la Mancha است. طرح این رمان در زندان ریخته شد و قسمت اول آن در ژانویه 1605 انتشار یافت و موفقیت  بسیار به دست آورد، چنانکه دراولین سال انتشار شش بار به چاپ رسید. سروانتس پس از انتشار قسمت دوم دون کیشوت، چندین اثر انتشار داد، از آن جمله "داستانهای نمونه" Novelas ejemplares (1613) است، شامل دوازده داستان کوتاه با حوادث گوناگون و تحرک خاص و چنانکه از عنوان کتاب برمی‌آید، اثری آموزشی و اخلاقی است. داستانها نمونه‌های مختلفی از رفتار و اعمالی را نشان می‌دهد که آدمی باید از آنها دوری جوید. ارزش واقعی این اثر به سبب دقت در تجزیه و تحلیل روانی و بررسی پیچیدگیهای احساسی و عاطفی از طرفی است و خیال‌انگیزی و طنزهای لطیف از طرف دیگر که به وسیله آن محیط واقعی اسپانیا در زمان نویسنده، از شهر و روستا، زنده و گویا وصف می‌شود. این اثر امروزه بیش ازگذشته مورد توجه قرار گرفته و به وسیله اظهار نظر منتقدان و مورخان ارزش انسانی آن بیشتر آشکار گشته است. چنانکه آن را همتای دون‌کیشوت دانسته و اثری جاودانه به شمار آورده‌اند.

اثر بزرگ دیگر سروانتس رمان" کارهای پرسیلس و سی خیس موندا"
Los trabajos de Persilesy Sigismunda است که پس از مرگ نویسنده در 1617 به وسیله همسرش در چهار جلد، در مادرید منتشر شد و همان زمان به وسیله ناشران مختلف در شهرها و کشورهای دیگر انتشار یافت. این اثر آخرین اثر سروانتس است که چند روز پیش از مرگش به پایان رسید و به کنت دلموس Conde de Lemos اهدا شد. تاریخ این اهدا آوریل 1614 درست چهار روز پیش از مرگ سروانتس است. دیباچه‌ای که شامل این اهداست با این جمله‌ها آغاز می‌شود: «اکنون پا در رکاب است و گرفتار اضطرابهای مرگ، عالیجناب! من این را به تو می‌نویسم...» حوادث این اثر بیشتر در سواحل مه‌آلود کشورهای شمالی می‌گذرد، به صورتی خیال‌انگیز و اسرارآمیز. سروانتس در حدود سی نمایشنامه نوشته که بیشتر آنها از میان رفته است. اشعار سروانتس کمتر از آثار منثورش توفیق یافت. "سفر پارناسو" Viaje del Parnaso (1614) منظومه‌ای کُنائی است در انتقاد از شاعران معاصر که بسیار جلب توجه کرد. دومین قسمت دون کیشوت در 1615 منتشر شد، چنانکه سروانتس خود در دیباچه جلد اول نوشته است، هدف او خلق رمانی پهلوانی و عیاری بوده است، جدا از همه رمانهای پهلوانی رایج عصر. سروانتس در این رمان خالق دو نمونه از گروه بشری است که در عین حال که از تخیل محض ساخته شده، از هر شخصیت تاریخی زنده‌تر و جاودانی‌تر گشته‌اند. تضاد دو قهرمان داستان، دون کیشوت و "سانچو پانثا" Sancho Panca سلاحدار و مهتر او، دو روی سکه روح آدمی را آشکار می‌سازد، یکی خیالپروری ماجراجویانه دون کیشوت که با وجود ناتوانی قصد دارد با دست زدن به اعمال پهلوانی و شوالیه‌گری به کمال مطلوب دست یابد و دیگری واقع‌بینی و ساده‌دلی سانچو که با صداقت و وفاداری در کنار ارباب می‌ماند، در همه خطرها حضور می‌یابد و بی‌آنکه به خیالبافی‌های او ایمان داشته باشد، آن را نفی نمی‌کند.

این دونمای روح انسانی که در وجود هرفرد با تناسب و اندازه‌های مختلف به هم آمیخته است، در دو شخص به کلی متضاد تجلی می‌کند، همچون دو قطب عالم انسان. می‌توان گفت که رمان دون کیشوت معیار و نمونه‌ای برای رمانهای عصر جدید قرار گرفت. همچنین می‌توان این نکته را تأیید کرد که سروانتس به سبب این اثر طنزآمیز، در شمار کسانی جای گرفته است که در قرن پرثمر شانزدهم مانند "شکسپیر" و "مونتنی" بررسی دقیق خود را به زوایای روح آدمی کشانده‌اند. سروانتس غمی طنزآلود را در واری چهره قهرمانان وصف می‌کند. همچنین آرزوی تحقق نایافته ملتی را که در آتش به دست آوردن مقام والا می‌سوزد، بی‌آنکه دیده خود را بر واقعیتها بگشاید و وضع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور را، آنچنانکه هست، بشناسد.

زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی  معرفی کتاب نقد کتاب خرید کتاب دانلود کتاب زندگی نامه بیوگرافی

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...