اول- به گمان من، زندگی آقای اردشیر زاهدی، از نظر زمانی- موضوعی، به هشت بخش مهم قابل تقسیم است:
یک- از ابتدا تا اسفند 1331 (قبل از ورود جدی به سیاست، فرزند سپهبد فضل الله زاهدی و نوه موتمن الملک رییس خوشنام مجلس و نتیجه دختری مظفرالدین شاه و همچنین نتیجه نصراالله خان مشیرالدوله نخستین صدراعظم مشروطیت)، دو- از اسفند 1331 تا مرداد 1332 (دوران همراهی با پدر علیه دولت دکتر محمد مصدق)، سه- از مرداد 1332 تا فروردین 1334 (دوران نخست وزیری پدر)، چهار- از فروردین 1334 تا دی 1341 (دوران شکل گیری سیاسی، آغاز روابط نزدیک و ویژه با محمد رضا شاه و ازدواج با شهناز پهلوی)، پنج- از 1341 تا شهریور 1350 (سفارت بریتانیا، جدایی از شهناز و اولین سفارت آمریکا)، شش- از شهریور 1350 تا بهمن 1357 (سفارت دوم آمریکا تا پیروزی انقلاب)، هفت- از بهمن 1357 تا خرداد 1384 (دوران فعالیت سیاسی تا تبدیل به سکوت سیاسی) هشت- از خرداد 1384 تا آبان 1400 (دوران بازنشستگی سیاسی و اظهارات و واکنش‌های شدید مخالف او با اپوزیسیون وابسته ایرانی در خارج، آمریکا، اسراییل و حکومت‌های عربی در دفاع از منافع ملی ایران تا هنگام درگذشت)

اردشیر زاهدی

هر یک از این ادوار زندگی زاهدی، مورد بحث و بررسی دوستان و دشمنان او واقع شده، ولی مشارکت او در جریان براندازی دولت مصدق و اظهار نظرهای صریح سیاسی او در سال‌های پایانی عمرش در حمایت از مواضع ایران، بیشتر مورد توجه افکار عمومی و اشخاصی که میل و مجال مطالعه دقیق و عمیق در این موادر را ندارند و علاقمند به قضاوت‌های کلی و سطحی هستند واقع شده است. به باور من، در بررسی زندگی، زمانه و کارنامه زاهدی باید به همه این ابعاد و ادوار توجه داشت و با پرهیز از درشت نمایی بیش از حد یک دوره و یا نادیده گرفتن ادوار دیگر، چهره ناقص و مخدوشی از زاهدی ارایه نکرد. البته در قضاوتهای مختلف و متناقض درباره زاهدی رفتار سخاوتمندانه و جوانمردانه او در موارد متعدد و برخورد تند، صریح و گاه غیرمودبانه او در موارد متعدد دیگر موجب شده که دوستان و دشمنان او، خواسته یا ناخواسته از این صفات نیز در داوری‌های خود درباره زاهدی تاثیر بگیرند.

دو- در دوران دوم، اگرچه اردشیر زاهدی جوان در ارتباط با پدرش سپهبد فضل الله زاهدی با دیگر عوامل داخلی و خارجی کودتا و براندازی نقش قابل ملاحظه‌ای داشت، ولی عنصر چندان تعیین کننده و تاثیرگذاری در آن دوران نبود. اگرچه به دلیل چند دهه دفاع عملی و قلمی از پدر و کودتا و کتمان دخالت خارجی، خود را آماج انتقادات شدید مدافعان مصدق و مخالفان کودتا کرد.

زاهدی در ابتدا، از جمله خاطرات دوران جوانی خود)، منکر هر گونه تلاش و مداخله خارجی در کودتا بود، ولی سالهای پس از انقلاب و اواخر عمر، به کلی منکر این تلاش‌ها نبود، بلکه معتقد بود که تلاش‌های خارجی ربطی به مخالفان و حامیان داخلی مصدق و شاه نداشت. آن چه که بیش و کم نظر واپسین او بود، که کم و بیش در نوشته‌های او و بزخی همفکرانش همچون داریوش بایندر منعکس است، این است که کودتای عوامل آمریکا و بریتانیا در 25 مرداد شکست خورد و 28 مرداد محصول تلاش فعالان سیاسی داخلی، از سیاستمداران، روحانیان، کسبه و افشار دیگر شاهدوست و مخالف مصدق بود. طبیعتا در این مسیر توجیه و تفسیر، اردشیر زاهدی همت زیادی را برای نشان دادن استقلال رای و میهن دوستی پدرش، سپهبد زاهدی، گذاشت و با اشاره به سابقه دشمنی پدر با لندن و چند سال اسارت او در جنگ جهانی دوم، وزارت کشور پدر در دولت نخست مصدق و همچنین مخالفت زودهنگام شاه با پدر در دوران نخست وزیری کوتاه مدت او، تاکید بر این استقلال رای داشت. در شرایطی که منتقدان و مخالفان اردشیر زاهدی، او و پدرش را عوامل بیگانه در سرنگونی دولت ملی مصدق میدانستند، زاهدی دستگاه‌ها و عناصر امنیتی و سیاسی آمریکایی و بریتانیایی را به ادعای دروغ دخالت در کودتا و تغییر دولت در ایران متهم میکرد و معتقد بود که آنان میخواهند از این مسیر ایران و ایرانی را خوار و خفیف و خود را بزرگ و غیر قابل مقابله نشان دهند.

سه- زاهدی در سه دوره سفارت خود در بریتانیا و آمریکا (دو بار) عملا به یک دیپلمات حرفه‌ای در تراز جهانی تبدیل شد. درست است که او با رانت پدر و دوستی و دامادی شاه به این سطح از رتبه دیپلماتیک رسیده بود، ولی عملا توانست با توان و جنم شخصی خود و درک مناسبی از مناسبات بین‌المللی، خود را در اروپا و آمریکا به عنوان سفیر و نماینده مستقیم شخص شاه (نه دولت و وزارت خارجه) بشناساند. در این سه دوره سفارت هم عملکرد زاهدی دوستان و دشمنانی داشت، مردم و رسانه‌ها بیشتر علاقمند به زندگی خبرساز پر زرق و برق و ارتباطات بعضا نامتعارف شخصی او بودند تا فراز و نشیب‌های روابط خارجی ایران با لندن و واشنگتن و نقش غیرقابل انکار و مهم زاهدی در تحکیم و تثبیت مواضع بین‌المللی ایران.

هنگامی که زاهدی به وزارت خارجه رسید، دستگاه دیپلماسی ایران از نظر ساختار و نظام اداری، یک نهاد فرسوده قدیمی بود. زاهدی در این مدت با حمایت شاه توانست به سرعت ساختار وزارت خارجه را نوسازی و ترمیم کرده و گسترش دهد. در این مدت ایران درگیر چندین مناقشه جدی منطقه‌ای و بین‌المللی، از جمله خروج نیروهای نظامی بریتانیا از خلیج فارس و به تبع آن، تحولات بحرین و جزایر سه گانه ایرانی بود. زاهدی که تا کمی قبل از فیصله ماجرای جزایر و اعاده حاکمیت ایران بر آن‌ها وزیر بود، عملا و آشکارا به مخالفت صریح با بریتانیا برآمد، تا جایی که مقامات ارشد مذاکره کننده بریتانیایی (از جمله ویلیام لوس نماینده دایم آن کشور در خلیج فارس و دنیس رایت و پیتر رمزباتم، سفرای لندن در تهران) صریحا زاهدی را مانع تحقق اهداف بریتانیا و مخل پیشبرد مذاکرات دانستند و عملا نیز او به دلایل مختلفی، از جمله نارضایتی بریتانیا، از کار برکنار شد. زاهدی برای اولین بار در اواخر کارش در وزارت خارجه طی بخشنامه‌ای، بدون ذکر نام صریح ولی کاملا گویا) دستور داد که اعضای فرماسون وزارت خارجه بین فراماسونری و وزارت خارجه یکی را انتخاب کنند. این دستور البته نافرجام ماند و با کنار رفتن زاهدی، جانشین او خود عضو مجامع فراماسونری بود. این البته لزوما به معنای عمده کردن جریان فراماسونری در آن دوره و بزرگنمایی اهمیت آنان نیست، ولی اهتمام زاهدی به مقابله با این جریان، میتواند نکته ابهامی در نگاه سیاه و سفید یا اهورا-اهریمنی به او باشد.

چهار- مطابق اسناد رسمی آزاد شده غربی، از حدود شش ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تا سال‌های نخست پس از آن، زاهدی بیش از دیگران و پیش از اغلب نزدیکان شاه، بی ملاحظه و هراس به کاستی‌ها و مشکلات منجر به انقلاب اذعان داشت و به خصوص نقش شخص خود را در عدم برخورد قاطع با فساد، ناکارآمدی و تباهی در دوران اقتدار نظام پهلوی و خودداری از مطلع کردن شاه از این مسایل جدی و رو به گسترش را هرگز کتمان نمی‌کرد. پس از پیروزی انقلاب، زاهدی هم در حلقه نزدیکان وفادار به شاه باقی ماند و هم در نخستین کنش‌های سیاسی علیه حکومت جدید ایران حاضر و موثر بود و حتی گاهی در این راه از بقیه نزدیکان شاه هم تندتر و فعالتر می‌نمود.

ولی پس از درگذشت شاه در تیر 1359 و پیشگامی ارتشبد غلامعلی اویسی و دکتر شاپور بختیار در مبارزه علیه جمهوری اسلامی و نزدیک شدن سریع تبلیغاتی، سیاسی، مالی و نظامی آنان به قدرت‌های خارجی، به خصوص عراق، سعودی، اسراییل و آمریکا، زاهدی به تدریج و نه یک باره، راه خود را از جریان اصلی اپوزیسیون مشروطه خواه/ سلطنت طلب جدا کرد، هر چند که روابط محترم و صمیمی خود را با خانواده سلطنتی همچنان حفظ کرد. زاهدی باور نداشت که برای براندازی جمهوری اسلامی، میتوان از هر راهی، با کمک و پول هر کشور خارجی و با همدستی با ایران و بی اعتنا به تبعات ملی و مردمی این مشارکت کار کرد.

اردشیر زاهدی

پنج- زاهدی چند سال با سکوت و بدون ابراز نظر علنی رسانه ای و تبلیغی در این مسیر بود، ولی در 16 سال آخر عمرش علنا به ابراز نظرهای مخالف اپوزیسیون وابسته به قدرت‌های خارجی و دفاع از برخی مواضع و سیاست‌های ایران پرداخت. بن مایه مواضع سالهای اخیر زاهدی این بود که اولا، اپوزیسیون ناکارآمد وابسته به پول و زور و نفوذ خارجی هرگز نه میتواند و نه لیاقت دارد که خود را آلترناتیو نظام کنونی معرفی کند. چرا که با همه مشکلات حکومت فعلی، براندازی با کمک خارجی جز ضرر و زیان برای ایران در بر ندارد و به معنای افتادن از چاله به چاه است. او همچنین باور داشت که صدماتی که جمهوری اسلامی به طرفداران شاه و شخص او و خانواده‌اش زده، نباید با تبدیل شدن به نفرت کور مانع دفاع از مواضع بعضا درست جمهوری اسلامی یا مخالفت صریح با فشارهای سیاسی و تبلیغاتی و مالی آمریکا و متحدانش به ایران شود و این قدرتها هرکز شرکای صالحی برای کمک به اپوزیسیون، جهت براندازی و تغییر نظام فعلی نیستند.

دشمنان و منتقدان زاهدی با حمله و برخوردی نامتعارف و بعضا سخیف و توهین آمیز معتقد بودند که اولا، زاهدی پیر و فرتوت شده و مشاعرش را از دست داده یا به دنبال کسب توجه و منافع مادی و معنوی از ایران است. ثانیا، از هر راهی و با هر کمک خارجی باید پروژه براندازی را پیش برد. دیگر آن که زاهدی خود مرهون و مدیون کمک خارجی در براندازی مصدق و پیروزی کودتای 1332 است.

حال آن که این منش و روش زاهدی امری تازه و نوظهور نبود و دست کم در 43 سال اخیر عملا با کمی تشدید و تعدیل، او همین مواضع را از خود نشان داده بود. او قبل و بعد از انقلاب خروج علیه حکومت موجود با حمایت دشمنان و رقبای ایران را به صلاح مملکت و مناقع ملی نمیدانست و تا آخر عمر نیز بر همین باور باقی ماند.

بررسی زندگی، زمانه و کارنامه اردشیر زاهدی در ابعاد و ادوار مختلف، بخش مهم و انکار ناپذیری از تاریخ سیاسی معاصر ایران است. چه عاشق زاهدی باشیم و چه از او متنفر باشیم، تاثیرگذاری و نقش کم نظیر عملی و در تحولات ایران در بین سالهای 1331 تا 1357 و تاثیرات کنشهای او در سالهای پس از آن هرگز قابل نادیده گرفتن و انکار نیست.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

وازهه که ما چرا نباید کتاب بخوانیم اما... مال اون‌وقتاس که مردم بیکار بودن... «لایک» نداره. بیشتر کتابا حتی ازشون «کپشن»م درنمیاد یا اگه درمیاد لایک‌خور نیست... بهداشتی هم نیست. آدم هرورقی که میخواد بزنه، باید انگشت‌شو تفمال کنه... میدونید همون درختا اگه برای کتاب قطع نشن، میتونن چقدر ذغال لیموی خوب بدن و چقدر قلیون دوسیب... کی جواب کله‌های سم‌گرفته ما رو میده؟... ندونی این هفته «فاطما گل» چیکار کرده، تو دورهمی نمیتونی تو بحس شرکت کنی ...
به سه دهه نخست انقلاب نیز می‌پردازد و تا انتخابات پرحاشیه‌ی سال 1388 و آغاز دومین دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد هم پیش می‌‌رود... تاریخ ایران را صرفا در حیات سیاسی و حکومت صاحبان قدرت و شاهان خلاصه نکرده که در حیات جمعی مردم و زیست اجتماعی آنها نیز مشاهده و دنبال می کنند و براین اساس به بررسی دنیای ایرانی و تاریخ آن پرداخته و برای این منظور فراتر از مرزهای کنونی رفته که همانا هویت ایرانی است... آن را بستری برای شناخت و درک ایران امروز می‌سازد ...
بیشترین اخبار مربوط به مبارزه کارگران و به خصوص شوراهای کارگری در نشریات گروه‌های چپ منعکس می‌شد... نقش آیت‌الله طالقانی نیز در ترویج زبان شوراها بسیار مهم بود... منطق دیگری بر ذهنیت کارگران حکمفرما شد... کارگران اغلب از داشتن نماینده واقعی و مقتدر محروم بودند... انحلال نهاد شوراها، اخراج یا بازداشت فعالین مستقل و غیراسلامی در گسست «قدرت دوگانه» شورا و مدیریت، نقش بسیار مهمی داشت ...
نزول از نظم اخلاقی کامو به تحقیر آیرونیک ساراماگو... یکی از اولین‌ مبتلایان، مردی است که در حال رانندگی با ماشین، بینایی خود را از دست می‌دهد. این لحظه بسیار شبیه مسخ کافکاست... راننده‌ ناآرامی نمی‌کند، جیغ نمی‌کشد و شکایتی نمی‌کند. چیزی که او می‌گوید این است: «کسی من را به خانه می‌برد لطفا؟»... مدام ما را به یاد اردوگاه‌های زندانیان سیاسی می‌اندازد، به یاد بی‌عدالتی‌های کاپیتالیسم بدون اندکی خودداری، به یاد سردی و خشکی بروکراسی ...
ایرانیان کورکورانه خود را با ایده‌‎های جدید و محصولات مصرفی تطبیق ندادند، بلکه آنها را به چالش کشیدند... «اندرونی» که غربی‌‎ها به آن انگ مکان زندانی کردن و ستم به زنان زده بودند، به یکی از مراکز فعالیت سیاسی بدل شد... برنامه اصل چهارم ترومن، کمک به دختران جوان ایرانی بود تا بتوانند سلیقه خود را در دکوراسیون و مبله کردن خانه‌‎های‌شان پرورش دهند... اتاق ناهارخوری مطابق با ایده خانه امریکایی بر اساس یک خانواده کوچک پیکره‌بندی شده بود ...