پانزدهمین مجلد از مقالات تاریخی رسول جعفریان منتشر شد. 

این دفتر که شامل نوزده مقاله و گزارش است از موضوعات و مسائل تاریخی است که در سال 85 به همت این پژوهشگر ارزنده تالیف شده‌اند.

ـ آگاهی‌های خواندنی میرزا عبدالله افندی، کتاب‌شناس برجسته دوره صفوی، درباره بحرین، کتابخانه‌های آن و برخی از نسخ خطی موجود در آن سامان.

ـ گزارشی از یک متن کهن تاریخی، درباره اعدام یک روحانی شیعه به خاطر بحث علمی در مکه به سال 945

ـ نقد کوتاهی بر ترجمه تاریخ اسلام کمبریج.

ـ مروری بر کتاب دررالفرائدالمنظمه که تاریخ حج و حج‌گزاری مسلمانان است

ـ ترجمه بخشی از کتاب درر الفرائد درباره تأسیس دولت صفوی است. این نوشتار برای شناخت دیدگاه سیاسی اجتماعی اهل سنت آن زمان اهمیت دارد.

ـ تاریخ زندگی دوازده امام از "حمدالله مستوفی" به انضمام اشعاری در شرح زندگانی دوازده امام.

ـ ترجمه مقاله‌ای که درباره نادرستی خبر شعرخوانی در وقت ورود حضرت محمد(ص) مدینه نقل شده و شعر معروف «طلع البدر علینا» مربوط به آن است.

ـ امکان یا امتناع ترکیب مشروطه با مشروعه

ـ انتقادات کشیش فلیپ است که در کتابی علیه اسلام و حضرت محمد(ص) نوشته و پاسخ‌هایی است که یک کشیش مسلمان شده چند دهه پس از آن، در اواخر دوره صفوی به وی داده است.

ـ ترجمه یک کتاب انگلیسی است که در میانه قرن نوزدهم در امریکا درباره حضرت محمد(ص) نوشته شد و همان سال‌ها به فارسی ترجمه و پنجاه سال بعد چاپ شد.

ـ تلخیصی از کتاب بسیار خوب «محمد(ص) در اروپا" اثر مینو صمیمی. به انضمام شرحی درباره برخی از آثاری که اروپائیان درباره حضرت محمد (ص) نوشته‌اند.

ـ سفرنامه عمره رسول جعفریان در سال 1385 به حرمین شریفین است.

ـ دو یادداشت در مورد ابن معصوم شیرازی است. نخست ترجمة یک مقاله عربی درباره وی و دوم خلاصه ترجمه‌ای از سفرنامه مفصل وی از مکه به هند.

ـ سفرنامه‌ای منظوم به حرمین شریفین از دهه‌های پایانی قاجاریه.

ـ شرحی کوتاه در باب ابوالحسن بکری، قصه‌سرای تاریخ اسلام است.

ـ ترجمه بخشی از کتابی درباره بیهقی و سیره نبوی.

ـ انتخاب محل مسجدالنبی(ص) توسط آن حضرت پس از هجرت به آن شهر است.

ـ مقاله شرحی درباره کتاب لُبّ الخبر و مؤلف آن است که یک تاریخ عمومی است و هنوز به چاپ نرسیده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...