هم‌زمان با سالروز آزادسازی خرمشهر کتاب «بی‌بی سلطنت» به قلم محمدهادی زرگری محصول انتشارات روایت فتح منتشر شد.

بی‌بی سلطنت محمدهادی زرگری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «بی‌بی سلطنت» خاطراتی متنوع و جذاب در مورد چندین شخصیت انقلابی مهم شهر نهاوند مثل آیت‌الله محمدولی حیدری و شهید آیت‌الله علی حیدری و دیگر مبارزان مطرح شهر نهاوند و داستان زحمات زنانی است که در برهه‌ها و شرایط مختلف تاریخ، انقلاب و دفاع مقدس نقشی متناسب با جایگاه خود ایفا کرده‌اند؛ شبانه‌روز برای پشتیبانی از رزمنده‌ها در پشت جبهه با پخت مربا، رب، نان‌های کلوا و دوخت لباس و... فعالیت کردند، است که بر بستر زندگی بی‌بی سلطنت زرگری و نقل خاطرات ایشان بناشده است.

این کتاب در 200 صفحه و 6 فصل به چاپ رسیده است. برای آشنایی بیشتر مخاطب با فضای زندگی راوی کتاب و همچنین زبان شیرین او، تا جایی که متن اجازه داده و خوانش را سخت نمی‌کرده سعی شده از برخی اصطلاحات و جملات محلی استفاده بشود تا حلاوت این زبان به کام خواننده نیز بنشیند و او را تحت تأثیر خود قرار دهد. روانی و شیرینی کلام و سادگی زندگی نوشته‌شده خواننده را ترغیب می‌کند تا در کمترین زمان ممکن مطالعه کتاب را به پایان برساند.

در بخشی از کتاب آمده است:

«سال 74 بود و به مشکل خورده بودیم و باید خانه را میفروختیم، در حال جمع‌کردن وسایل بودیم که زنگ خانه به صدا درآمد، مش گوهر بود ناراحتی را به‌وضوح می‌شد در صورتش دید بدون هیچ مقدمه‌ای شروع کرد به عتاب کردن که چرا می‌خواین این خونه رو بفروشید؟!... نکنید! این خونه، خونه امام زمانه ... نباید بفروشیدش...»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...