کتاب «در دفاع از خلیل ملکی» (۱۲۸۰ در تبریز – ۲۲ تیر ۱۳۴۸ در تهران) از تئوریسین‌ها و سیاست‌مداران معاصر درصدد است تا با بررسی زندگی و مبارزات خلیل ملکی این آموزگار پیشرو رفتار سیاسی بار دیگر ما را با ابعاد مثبت این شخصیت تاریخ ایران آشنا کند.

«در دفاع از خلیل ملکی

مردی که در اوج تنش‌های سیاسی با رعایت اخلاق و ادب با تاسیس یک جریان سیاسی نو گام در راهی گذاشت که با تمام‌ توان به استقلال و آزادی ایران نظر داشت و به ایجاد یک حزب سیاسی مستقل و با دیسیپلین سیاسی می‌اندیشید.

کمال قائمی پژوهشگر مولف در این کتاب با دقتی بی‌نظیر کارنامه اندیشه و زندگی سیاسی خلیل ملکی، سیاستمدار و نظریه‌پرداز سوسیالیسم ایرانی معاصر را بررسی کرده است.
در این کتاب با تلاش ملکی و حزب او در راه ملی کردن صنعت نفت و بیرون راندن استعمار انگلستان و همکاری‌های او با رهبر جنبش ضداستعماری، محمد مصدق بیشتر آشنا می‌شویم .

همچنین شناساندن کوشش‌های ملکی در رهایی دادن سوسیالیسم ایرانی از چیرگی فکری کمونیسم روسی و پایه‌ریزی مفهوم استقلال طلبانه «راه سوم» از دیگر کارهایی است که مولف انجام داده است.

فعالیت خستگی‌ناپذیر این سیاست‌ورز برجسته ایرانی در دوران پس از کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ برای ایجاد ائتلاف سیاسی در جهت پیشگیری از بسته شدن فضای سیاسی بخش دیگری از کارنامه‌ی خلیل ملکی است که به همت مولف به‌خوبی در کتاب انعکاس یافته است.

مولف کتاب خود را با توصیف وضع ایران در آستانۀ یورش متفقین آغاز می‌کند و پس از آن به گزارش کار دشوار سیاستمداران ایرانی برای نگاهبانی از استقلال خود در برابر نیروهای نظامی سه دولت اشغالگر شوروی و انگلستان و آمریکا و هواداران آنها در ایران می‌پردازد.

در بخش دوم او به بررسی وضعیت نیروهای مبارز برای ملی کردن صنعت نفت و مسائل و دشواری‌های کار مذاکره با انگلستان و آمریکا پرداخته، وضعی را توصیف می‌ کند که تنها می‌توان آن را «پیشبرد یک جنبش ضداستعماری در وضعیت توسعه نیافتگی سیاسی» نامید .

در بخش سوم گزارشی از تلاش خلیل ملکی پس از کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ و پیشنهادهای او برای ائتلاف سیاسی مخالفان سیاسی با دولتهای پس از کودتا، برای پیشگیری از انسداد سیاسی، که در این کتاب آمده است، خواننده را با نمونه‌ای از سیاست‌ورزی خردورزانه در راستای منافع ملی ایران آشنا می‌سازد. این اهتمام که با هدف پیشگیری کردن از یک کاسه شدن قدرت سیاسی در نزد تمامیت‌طلبان انجام می‌شد، از نگاه دستگاه امنیت دور نماند و بزرگترین بهانه را برای دستگیری و محاکمۀ او به دست این دستگاه داد.

در بخش چهارم این کتاب مدافعات خلیل ملکی در دادگاه نظامی آمده است که بخشی مهم و بسیار خواندنی از کتاب است و در حکم گونه‌ای گفتار جامعه شناسی سیاسی در زمینۀ شناخت مسائل ایران، که خواندن آن برای هر اندیشه ورز و اهل قلم و فعال سیاسی از کارهای لازم است.

با نگاهی به کتاب بی‌شک متوجه خواهیم شد که مولف «در دفاع از خلیل ملکی» کتاب خود را با جستجوی بسیار در متن‌های تاریخ معاصر و سندهای سیاسی و قانونی و امنیتی منتشرشده در کتاب‌ها و مطبوعات معاصر و متن مدافعات او در دادگاه نظامی، سامان داده است، و همین نکته «در دفاع از خلیل ملکی» را مستند، خواندنی و درس‌آموز ساخته است.

«در دفاع از خلیل ملکی (به همراه متن مدافعات در دادگاه نظامی) » نوشته دکتر کمال قائمی را نشر هزار کرمان در ۶۸۶ صفحه رهسپار بازار کتاب کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...