«مرگ سیاه» [The Black Death : bubonic plague attacks Europe]، نوشته امیلی ماهونی [Emily Mahoney] با ترجمه پریسا صیادی، روایتی تاریخی از یورش طاعون خیارکی به اروپاست؛ بیماری ای که کشتار انسانی وسیعی در جهان به راه انداخت.

مرگ سیاه» [The Black Death : bubonic plague attacks Europe]، امیلی ماهونی [Emily Mahoney]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ این کتاب روایتی از یورش طاعون خیارکی به اروپا و کشتار انسانی ناشی از آن است.

وقایع بسیار کمی در طول تاریخ به اندازۀ مرگ سیاه در اروپای قرن چهاردهم ویرانگر بوده‌اند. بیشتر بیماری‌ها تا پیش این دوره فقط عده کمی از مردم را مبتلا می‌کرد و اغلب آن‌ها هم ناشی از سوء‌ تغذیه بود. بیماری کشنده دیگر در قرون وسطی جذام بود که به صورت یا دیگر اندام‌های فرد مبتلا به‌شدت آسیب می‌رساند، اگرچه این بیماری رایج بود، خیلی واگیردار و کشنده نبود. در واقع هیچ بیماری‌ای به اندازۀ مرگ سیاه واگیردار و فراگیر نبود. گسترش سریع طاعون و مرگ و میری که از پس آن آمد باعث ترس همگانی از آن شد. ناشناخته بودن منشأ این بیماری و ناتوانی پزشکان در تشخیص راه‌های انتقال و نحوه درمان آن چنان در دل همه مردم هراس افکنده بود که ساختار زندگی و جامعۀ متمدن را متلاشی کرد.

مرگ سیاه تنها همه‌گیری بود که به‌طور دقیق توسط تاریخ‌دانان توصیف شده‌است. شمار مرگ‌ومیر این بیماری در این دوره کاملاً مشخص نیست، اما برآورد آن حدود 30 تا 60 درصد جمعیت اوراسیا یعنی قریب به 75 تا 200 میلیون نفر در طی این چند سال است. با این حال منابع تاریخی بسیاری دربارهٔ اپیدمی طاعون سیاه در آسیا وجود ندارد. تخمین زده می‌شود که یک‌سوم جمعیت ایران در آن زمان کشته شدند.

در این کتاب به سابقه این بیماری، شیوع آن در اروپا، نحوه مواجهه مردم با آن و تأثیراتی که بر اقتصاد و فرهنگ جامعه اروپا گذاشت و همچنین نمود آن در هنر نیز پرداخته می‌شود.

مطالعه این کتاب در روزهایی که جهان درگیر ویروس کروناست می‌تواند جالب توجه باشد،‌ مشابهت‌هایی بین شیوع بیماریس طاعون و ویروس کرونا وجود دارد از آن جمله ناتوانی اولیه پزشکان در شناخت هر دو بیماری‌، نقطه آغاز شیوع این بیماری که در چین بوده است.

انتشارات ققنوس این کتاب را در 103 صفحه به قیمت 35 هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...