«خوش‌بینی ورای نومیدی؛ در باب سرمایه‌داری، امپراتوری و تغییر اجتماعی، نوام چامسکی: مصاحبه‌هایی با پلیکرونیو» [Optimism over despair : on capitalism, empire and social change] با ترجمه نرگس حسن‌لی منتشر شد.

خوش‌بینی ورای نومیدی؛ در باب سرمایه‌داری، امپراتوری و تغییر اجتماعی، نوام چامسکی: مصاحبه‌هایی با پلیکرونیو» [Optimism over despair : on capitalism, empire and social change]

به گزارش کتاب نویز به نقل از ایسنا، «خوش‌بینی ورای نومیدی» مصاحبه‌ی نوام چامسکی با سی جی پلیکرونیو [C. J. Polychroniou] در ۲۷۱ صفحه و با قیمت ۵۴ هزارتومان در نشر بان راهی بازار کتاب شده است.

در معرفی این کتاب آمده است: «خوش‌بینی ورای نومیدی» معرفی دقیق و ساده‌ای از اندیشه‌های نوام چامسکی است، کسی که نیویورک تایمز «احتمالا مهم‌ترین روشنفکر در قید حیات» معرفی می‌کند. چامسکی طی این مصاحبه‌های جدید و گسترده از دیدگاه‌های خود نسبت به «جنگ با تروریسم» و ظهور نولیبرالیسم، بحران پناهندگان و شکاف‌هایی در اتحادیه‌ اروپا، چشم‌اندازهای صلح عادلانه در جنگ فلسطین و اسرائیل، ناکارآمدی نظام انتخاباتی ایالات متحده، خطر مهیب پیش روی بشریت از جانب بحران آب‌وهوا و البته امیدها، چشم‌اندازها و چالش‌های به راه انداختن جنبشی در جست‌وجوی تغییر بنیادین سخن می‌گوید.

................ هر روز با کتاب ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...