کتاب «گذرواژه‌ها» [Passwords یا Mots de passe] نوشته ژان بودریار [Jean Baudrillard] با ترجمه علی رستمیان توسط انتشارات کتاب پاگرد به چاپ دوم رسید.

گذرواژه‌ها [Passwords یا Mots de passe]  ژان بودریار [Jean Baudrillard]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب دربرگیرنده مطالبی از ژان بودریار فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی است که موضوع اصلی‌شان کلیدواژه‌های او طی چهاردهه فعالیت فکری و نوشتاری هستند؛ از تولید و ارزش و اغوا و اقتصادِ سیاسیِ جامعه‌ مصرفی گرفته تا مبادله‌ نمادین، ابتذال، کاتاستروف و مرگ.

نوشته‌های بودریار در این‌کتاب، بیشتر، مواضع و اندیشه‌های متاخر او را در بر می‌گیرد. یعنی نقد نامتعارف و نیست‌انگارانه‌ جهانِ افسون‌زدوده؛ جایی‌که انحلال چیزها در یکپارچگی امر مجازی، امکان مبادله، ارتباط و حیاتِ شورمند را در جهانی که در آن واقعیت ناپدید شده، سلب کرده است. ولی دیدن این‌ناپدیدشدن‌ها و مجازیت‌ها و واپاشیدن‌ها، چه‌بسا پیش‌رانِ وجدها و وجودهای نوینی باشد که اندیشیدن به آن‌ها فراخواندن‌شان است.

مخاطب کتاب ضمن این‌که می‌تواند سیر تحویل اندیشه‌های بودریار را ببیند، آن را مانند دیگر آثار متاخر این‌اندیشمند، اثری قطعه‌قطعه می‌بیند که تجربه مواجهه با آن جالب خواهد بود.

عناوین اصلی کتاب «گذرواژه‌ها» به این‌ترتیب‌اند:

پیش‌سخن، درآمد، ابژه، ارزش، مبادله نمادین، اغوا، ابتذال/هرزه‌گی، شفافیتِ شر، امرِ مجازی، تصادف، آشوب، پایان، جنایتِ تام، سرنوشت، مبادله محال، دوگانه‌گی، اندیشه، کلامِ آخر

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

امروز امر مجازی و همه تکنولوژی‌های مرتبط با آن حضوری شگفت‌انگیز و پر اثر دارند. حتا اگر این به‌واقع نوعی از ناپدیدشده‌گی به شمار آید،‌ باز هم انتخابی _ مبهم اما سنجیده _ از جانبِ خودِ گونه‌هاست: انتخابِ ساختنِ کلونِ خود در جهانی دیگر؛ انتخابِ این که نوع در مقامِ نوعِ انسان ناپدید شود تا خود را در قالبِ گونه‌های مصنوعی‌ای که ویژه‌گی‌های کارآمدِ بیش‌تری دارد و موثرتر است جاودانه سازد. آیا مساله به‌راستی این است؟
بورخس داستانی دارد درباره مردمی مطرود که به سوی دیگرِ‌ آینه تبعید شده‌اند و حال همه‌گی مسخ گشته و صرفا به انعکاسِ امپراتوری تبدیل شده‌اند که این بلا را بر سرشان آورده. شاید بتوان نظامِ عظیمِ امرِ مجازی را در چنین قالبی فهم کرد، جایی که باقیِ چیزها [که خارج از این نظم‌اند] همه‌گی در حکمِ کلون و روگرفت‌اند، در حکمِ شکل‌هایی از طرد و ذلت. اما در داستان از شباهتِ آن افرادِ مطرود به حاکمِ ستمگر رفته‌رفته کاسته می‌شود تا این‌که روزی فرا می‌رسد که آن‌ها از آن‌سوی آینه به جای اولِ خود باز می‌گردند.

چاپ دوم این‌کتاب با ۱۱۸ صفحه، شمارگان ۴۵۰ نسخه و قیمت ۲۲ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...