نسخه‌ای از کتاب «خاستگاه گونه‌ها» نوشته «چارلز داروین»‌ زیست‌شناس و زمین‌شناس انگلیسی در یک حراجی به قیمت  ۵۰۰,۰۷۵ دلار فروخته شد.

به گزارش ایسنا به نقل از دویچه وله،‌ این کتاب ۱۶۰ ساله که چندی پیش در حراجی ‌«‌بوناهامس»‌ به فروش رسید،‌ به مدت ۱۰۰ سال در یک مجموعه خصوصی نگهداری می‌شد. اطلاعاتی از مالک جدید این اثر که کارشناسان قیمت فروش آن را کمتر از ۵۰۰,۰۷۵ دلار تخمین زده بودند، منتشر نشده است.

این کتاب در ابتدا به یک گیاه‌شناس آلمانی به نام ‌«رابرت کاسپری»‌ تعلق داشت. او این کتاب را از شخص «داروین»‌دریافت کرده بود.

این اثر یکی از اولین نسخه‌های منتشرشده از این کتاب محسوب می‌شود که کمی پس از انتشارش به خانواده و دوستان نزدیک «داروین» ‌اهدا شده است.

در این کتاب دست‌نوشته‌های پروفسور «کاسپری» مالک اصلی این اثر نیز دیده می‌شود.این کتاب در قرن بیستم توسط «ادوارد بردفورد» یک روانشناس انگلیسی خریداری شد.

«داروین»‌ طبیعت‌شناس و زیست‌شناس انگلیسی است که با مطالعات خود بر روی پرندگان،‌ گیاهان و فسیل‌های سراسر جهان نظریه تکامل را در قالب یک کتاب در سال ۱۸۵۹ ارائه داد. او یکی از نامدارترین دانشمندان تاریخ محسوب می‌شود

پیش از بوکر او هرگز نتوانسته بود صرفا از طریق داستان‌هایش مخارج زندگیش را تامین کند... تنها در بریتانیا ۸۰۰ هزار نسخه فروخته... برنده شدن در این جایزه به یک نوع «تاج‌گذاری» تبدیل شده است... هر سال مجموعه جدیدی از داوران انتخاب می‌شوند... برخی از ناشران نیز رزومه داوران را موشکافی می‌کنند و آثار پیشنهادی را مطابق سلیقه آنها ارائه می‌دهند... برنده شدن بسیاری را تبدیل به نویسندگانی مضطرب می‌کند ...
حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...