کتاب «روایت جذب» یا علل گرایش و جذب به جنبش های جهادگرای سلفی، به قلم هادی معصومی زارع توسط انتشارات دارالاعلام قم منتشر شد.

روایت جذب» یا علل گرایش و جذب به جنبش های جهادگرای سلفی، به قلم هادی معصومی زارع

به گزارش کتاب نیوز، نویسنده در این کتاب با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای و داده‌های میدانی (شامل مصاحبه با ده‌ها تن از اعضای القاعده و داعش و خانواده‌هایشان و نیز اسناد به دست آمده از سنگرها و ذخیره‌سازهای داعش در خلال سال‌های ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۷ شمسی) سه مولفه تاثیرگذار «بنیاد کلامی-فقهی»، «زمینه‌ها و بسترهای اجتماعی و سیاسی» و «عوامل روان‌شناختی» در گرایش و جذب به جنبش‌های جهادگرای سلفی را مورد کنکاش قرار داده است.

از نقاط قوت و از وجوه تمایزبخش این پژوهش نسبت به دیگر آثار موجود می‌توان به حضور مستقیم نویسنده در میدان‌های نبرد سوریه و عراق و در نتیجه بهره‌گیری از روش‌های کیفی میدانی همچون مشاهده، مصاحبه و روش‌های مشارکت مستقیم و غیرمستقیم جهت خلق و تولید محتوا اشاره کرد.

هادی معصومی زارع (1363- ) مدیر میز عراق و شامات اندیشکده مرصاد است و این کتاب به سفارش دبیرخانه کنگره مقابله با جریان‌های تکفیری تهیه شده است.

کتاب «روایت جذب» به قلم هادی معصومی زارع در 480 صفحه و با قیمت120هزار تومان توسط انتشارات دارالاعلام قم منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...