کتاب «بیهوده نمیر!» [Die Empty: Unleash Your Best Work Every Day] نوشته تاد هنری [Todd Henry] با ترجمه علی هرایینی از سوی نشر ترنگ منتشر شد.



به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا این کتاب با عنوان فرعی «اثری از خود به جای بگذار» برای افرادی است که نمی‌خواهند حیاتی‌ترین عملکرد خود را به روزهای دیگر موکول کنند.

تاد هنری در «بیهوده نمیر!» درباره نیروهایی توضیح می‌دهد که ما را در حالت رکود نگه می‌دارند. او فرایندی را برای القای روش‌های همیشگی و مستمر در زندگی‌ معرفی می‌کند که انسان را در مسیر صحیح و ثابت نگه می‌دارد.

تاد هنری معتقد است هر روز که ما وظایف دشوار را به تعویق می‌اندازیم و تسلیم بی‌نظمی‌هایی می‌شویم که خلاقیت، نظم، و نوآوری را نابود می‌کنند، این اتفاق منجر به تهی ‌شدن مطلق در سازمان‌ها و زندگی خودمان می‌شود. او نشان می‌دهد كه چگونه می‌توان ذهن خود را پرورش داد و روش‌هایی را که برای حفظ شور و اشتیاق نیاز هستند به ‌کار گرفت تا از موانع ذهنی عبور كرد.

کتاب «بیهوده نمیر!» نوشته تاد هنری با ترجمه علی هرایینی در 250 صفحه و با بهای 38 هزار تومان انتشار یافته است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...